
گاهی معامله گران در نقطه ای از زمان قرار می گیرند که می توان آن را «منطقه مه» نامید. زمان هایی که اخبار ضد و نقیض از جنگ، تنشهای ژئوپلیتیک و بلاتکلیفی محض، همه ی بازار را فرا می گیرد. و شما به عنوان یک معاملهگر، صبح که بیدار میشوید، نمیدانید آیا یک خبر فوری تمام تحلیلهای دیشب شما را نقش بر آب میکند یا خیر.
در شرایط عادی، بازارها از یک نظم نسبی (توزیع نرمال) پیروی میکنند. اما گاهیی ممکنه جایی باشیم که نسیم طالب آن را «قلمرو ریسک دنبالهای» (Tail Risk) مینامد.
در این مقاله، میخواهیم با ترکیب دانش مدیریت ریسک و درک احتمالات، یاد بگیریم که چگونه نه تنها سرمایهمان را در این مه حفظ کنیم، بلکه از فرصتهایی که ترس دیگران ایجاد میکند، بهره ببریم.
شناخت زمین بازی در بحران: ظهور قوی سیاه و مدیریت ریسک دنبالهای
در شرایط آرام، حرکات بازار معمولاً در محدوده 3 انحراف معیار میگنجند (توزیع نرمال). اما در سایه جنگ و ابهام سیاسی، احتمال وقوع حوادث حدی (سقوطها یا صعود های ناگهانی 30 یا 40 درصدی) که در مدلهای عادی “غیرممکن” فرض میشدند، به شدت بالا میرود.
به عبارت دیگر در شرایط عادی، بازارها مثل قدِ آدمها رفتار میکنند (توزیع نرمال)؛ یعنی اکثر مردم قدی متوسط دارند و دیدن یک آدم 3 متری تقریباً غیرممکن است. اما وقتی سایه جنگ و ابهام سیاسی روی بازار میافتد، جنس بازار تغییر میکند. اینجا دیگر بازار شبیه قد آدمها نیست، شبیه زلزله است.
در دنیای زلزلهها، یک لرزش ویرانگر که فکر میکردید “هر صد سال یکبار” رخ میدهد، ممکن است همین فردا صبح اتفاق بیفتد.
اینجاست که با مفهوم «دُمهای پهن» (Fat Tails) روبرو میشویم.
در کتابهای آموزشی به شما یاد دادهاند که احتمال وقوع حوادث عجیب و غریب (دو طرفِ باریکِ منحنی زنگولهای) نزدیک به صفر است. اما واقعیتِ این روزهای بازار میگوید: آن دُمهای باریک، حالا چاق و پهن شدهاند! یعنی چه؟
یعنی احتمال اینکه سرمایهتان در یک روز پودر شود، دیگر “یک در میلیون” نیست؛ بلکه یک سناریوی کاملاً محتمل و دمِ دستی است.
این پدیده دو بازیگر اصلی دارد که اگر آنها را نشناسید، حساب معاملاتیتان را میبلعند:
1. قوی سیاه (Black Swan):
تصور کنید تمام عمر قوی سفید دیدهاید و باور دارید “قوی سیاه وجود ندارد”. ناگهان یک قوی سیاه جلوی شما ظاهر میشود و تمام باورهایتان فرو میریزد. جنگ، ترور یا یک تصمیم سیاسی ناگهانی، همان قوی سیاه است؛ غیرقابل پیشبینی است، اما وقتی آمد، همه چیز را با خاک یکسان میکند.
2. ریسک دنبالهای (Tail Risk):
این همان لحظهای است که ریاضیات کلاسیک شکست میخورد. ریسک دنبالهای یعنی اتفاقاتِ گوشهی نمودار که قبلاً نادیدهشان میگرفتید، حالا فرمان بازار را به دست گرفتهاند. در این شرایط، خطر فقط این نیست که 5 درصد ضرر کنید؛ خطر این است که بازاری که فکر میکردید کفِ خود را بسته، زیر پایتان خالی شود و شما را به اعماق دره ببرد.
وقتی هوا مهآلود است و بوی باروت میآید، نمودارهای توزیع نرمال و احتمالاتِ کلاسیک را دور بریزید. در این بازار، “غیرممکن” وجود ندارد. به جای اینکه بپرسید “کجا حمایت میشود؟” از خودتان بپرسید “اگر همین فردا غیرممکنترین اتفاق رخ داد، آیا من هنوز زندهام؟”
تفکر بر مبنای احتمالات نه پیشبینی
در شرایط ابهام چند ساعت از وقت خود را در کانالهای خبری میگذرانید تا کشف کنید بالاخره جنگ میشود یا توافق؟
آیا واقعاً فکر میکنید با خواندن اخبار بیشتر، میتوانید حرکت بعدی چارت را پیشبینی کنید؟
اگر پاسختان مثبت است، باید با یک واقعیت تلخ مواجه شوید: شما در حال معاملهگری نیستید، شما در حال قمار کردن روی تصمیمات سیاستمداران هستید!
وقتی حتی خود رهبران جهان نمیدانند فردا چه تصمیمی خواهند گرفت، تلاش شما برای «پیشبینی» بازار یک خطای مهلک است.
پادزهر این سردرگمی، دور ریختنِ گوی بلورینِ پیشبینی، و پناه بردن به سپر فولادیِ «احتمالات» است.
تمام راز بقای شما در یک فرمول ساده ریاضی نهفته است.
فقط به منطق پشت این فرمول امید ریاضی نگاه کنید:
EV = (P × W) − (L × (1 − P))
حالا این فرمولو به زبان آدمیزاد ترجمه کنیم:
متغیر P
: احتمال اینکه تحلیل شما درست دربیاید.
متغیر W
: مقدار سودی که از معامله میبرید.
متغیر L
: مقدار ضرری که در معامله میدهید.
حالا کجای کار میلنگد؟
در شرایط عادی، شما میدانید که استراتژیتان مثلاً 60 درصد مواقع ( P
) درست کار میکند. اما وقتی سایه جنگ روی بازار است، یک توییت یا یک خبر فوری ناگهانی، تمام تحلیلهای تکنیکال شما را بیاعتبار میکند. در واقع، در شرایط بحرانی، متغیر P
(احتمال موفقیت) کور و فلج میشود و دیگر قابل اعتماد نیست.
پس وقتی نمیدانیم چه میشود، چکار کنیم؟
به فرمول بالا دوباره نگاه کنید. در میان تمام ابهامات بازار، اخبار ضد و نقیض و نوسانات وحشتناک، تنها یک چیز، دقیقاً یک چیز، صد در صد در کنترل شماست: و آن متغیر L
(میانگین ضرر شما) است!
شما نمیتوانید اخبار را کنترل کنید، اما میتوانید انتخاب کنید که اگر خبر بدی آمد، چقدر از پولتان را از دست بدهید.
تصور کنید در یک جاده کوهستانی، در شبی تاریک با مهگرفتگی شدید رانندگی میکنید (شرایط فعلی بازار). شما نمیتوانید پیچ بعدی جاده یا ریزش کوه را پیشبینی کنید (متغیر P
نامشخص است). یک راننده احمق در این شرایط پدال گاز را فشار میدهد به امید اینکه جاده صاف باشد (پیشبینی کردن). اما یک راننده حرفهای چه میکند؟ او ترمز میکند، سرعتش را به حداقل میرساند و کمربند ایمنیاش را محکم میبندد. او در واقع متغیر L
(میزان آسیب در صورت تصادف) را کاهش داده است.
وقتی نمیدانید فردا چه میشود، تنها راه برای اینکه برآیند معاملاتتان (امید ریاضی) مثبت بماند این است: ضرر احتمالی ( L
) را به شدت کوچک کنید و فقط وارد معاملاتی شوید که پتانسیل سود بسیار بزرگی ( W
) دارند.
به زبان ساده: هرگز دکمه خرید یا فروش را نزنید، مگر اینکه مطمئن باشید اگر همین الان بدترین خبر ممکن منتشر شد، پولی که از دست میدهید آنقدر ناچیز است که فردا صبح باز هم میتوانید به معاملهگری ادامه دهید.
دامی که باید از ان بگریزید
خطای دید را میشناسید؟
گاهی به دو خط نگاه میکنید و قسم میخورید که یکی بلندتر از دیگری است، اما وقتی خطکش میآورید میبینید کاملاً هماندازهاند! مغالطه، دقیقاً «خطای دیدِ مغز» است.
یعنی مغز شما یک استدلال میسازد که به نظرتان 100٪ منطقی، درست و بدیهی میآید، اما علم، ریاضیات و واقعیت میگویند شما کاملاً در اشتباهید.
در شرایط ابهام و سایه جنگ، استرس باعث میشود مغز ما پیاپی دچار این خطاهای دید شود. دو مورد از کشندهترینِ این خطاها که حسابهای معاملاتی را صفر میکنند، این موارد هستند:
1. توهم جبران (مغالطه قمارباز - The Gambler’s Fallacy)
در کازینو، وقتی چرخ رولت 5 بار پشت سر هم روی رنگ «قرمز» میایستد، همه دور میز میگویند: «دیگر محال است ششمی هم قرمز شود! قانون احتمالات میگوید این بار حتماً سیاه میآید!» پس همه روی سیاه شرط میبندند.
واقعیت تلخ: چرخ رولت هیچ حافظهای ندارد! او نمیداند که 5 بارِ قبلی چه اتفاقی افتاده است. احتمال قرمز شدن در چرخش ششم، هنوز هم دقیقاً همان است که در چرخش اول بود.
ترجمه در معاملهگری:
بازار 5 روز متوالی به خاطر ترس از درگیری نظامی خونین بوده و ریخته است. مغز شما (دچار مغالطه قمارباز) به شما میگوید: «دیگر چقدر میخواهد بریزد؟ خیلی ارزان شده! الان بهترین وقت خرید است، فردا حتماً سبز میشود.»
اما در شرایط «ریسک دنبالهای» و بحران، چارت هیچ حافظهای ندارد. بازار به این فکر نمیکند که «چون 5 روز ریختهام، امروز باید به معاملهگران استراحت بدهم». یک خبر بدِ جدید میتواند بازار را برای 10 روز دیگر هم در صف فروش قفل کند.
خریدن در کفهای حمایتی صرفاً به این بهانه که «دیگر بس است»، دقیقاً معادل «تلاش برای گرفتن یک چاقوی در حال سقوط با دست خالی» است!
2. فلج شدن در برابر واقعیت (نظریه چشمانداز و ترس از زیان قطعی)
انسانها طوری برنامهریزی شدهاند که از «ضرر کردن» دو برابر بیشتر از «سود کردن» درد میکشند. مغز ما حاضر است دست به هر کار احمقانهای بزند تا دردِ یک ضرر قطعی را نچشد.
در معاملهگری شما یک ارز یا سهم را خریدهاید. ناگهان خبر شلیک یک موشک یا تحریم جدید منتشر میشود و بازار وحشتناک میریزد. پوزیشن شما الان در 20٪ ضرر است.
قطبنمای منطق میگوید: «همین الان بفروش! دکمه خروج اضطراری (حد ضرر) را بزن تا این 20 درصد تبدیل به 80 درصد نشده است.»
خطای دید مغز (نظریه چشمانداز) میگوید: «دست نگه دار! اگر الان بفروشی، ضررت قطعی و واقعی میشود و پولت رفته است. اما اگر نفروشی هنوز امیدی هست. نگه دار، شاید فردا توافق شد، شاید جنگ نشد و بازار دوباره برگشت سر جای اولش.»
این دقیقاً همان تلهای است که معاملهگر را نابود میکند. شما برای فرار کردن از پذیرش یک اشتباه کوچک (زیان 20 درصدی)، چشمانتان را میبندید و یک ریسک وحشتناک و غیرقابل کنترل (صفر شدن کل سرمایه) را به جان میخرید. در بازارِ طوفانی، «امیدواری به صلح» استراتژی معاملاتی نیست؛ پنهان کردن سر زیر برف در هنگام وقوع بهمن است!
جعبهابزار بقا در بازاری که «عدم قطعیت» حاکم مطلق آن است
در چنین شرایطی معاملهگری دیگر یک مسابقه دو سرعت برای کسب سود نیست؛ بلکه یک ماراتن برای بقاست.
در این شرایط، برنده کسی نیست که دقیقترین پیشبینی را از وقوع یا عدم وقوع جنگ داشته باشد؛ برنده کسی است که میپذیرد «نمیداند چه خواهد شد» و سیستم خود را برای بدترین سناریوها مجهز میکند.
با توجه به مفاهیم ریسک دنبالهای، قوی سیاه و امید ریاضی، بهترین راهبرد می تواند موارد زیر باشد
1. استراتژی «هالتر» (Barbell Strategy) را اجرا کنید
در شرایط ابهام، قرار دادن سرمایه در وضعیت «ریسک متوسط» بزرگترین اشتباه است؛ زیرا یک خبر بد میتواند کل پورتفوی شما را فلج کند. استراتژی هالتر (یا دمبل) به شما میگوید سرمایه خود را به دو قطب کاملاً متضاد تقسیم کنید:
وزنه سنگین و امن (80٪ تا 90٪): این بخش از سرمایه باید کاملاً نقد یا در داراییهای امن (مثل طلا یا صندوقهای درآمد ثابت) باشد. نقدینگی در زمان بحران، پادشاه است و این بخش، سپر فولادی شما در برابر «قوی سیاه» خواهد بود.
وزنه سبک و تهاجمی (10٪ تا 20٪): با این بخش کوچک، فقط روی موقعیتهایی معامله کنید که نسبت ریسک به ریوارد (خطر به پاداش) بسیار بالایی دارند (مثلاً 1 به 5 یا بیشتر). اگر بدترین اتفاق رخ دهد، شما حداکثر 10 درصد ضرر میکنید. اما اگر سایه جنگ برطرف شود و بازار پرواز کند، همین بخش کوچک سود عظیمی برایتان میسازد.
2. جیرهبندی
حجم معاملات را به شدت کاهش دهید
اگر در روزهای عادی روی هر معامله 2٪ از کل سرمایهتان را ریسک میکنید، در شرایط بلاتکلیفی باید این عدد را به 0.5٪ برسانید (یکچهارم). چرا؟ چون در بازارهای وحشتزده، پدیدهای به نام «گپ قیمتی» (Gap) و «لغزش» (Slippage) رخ میدهد. یعنی بازار چنان سریع میریزد که حد ضرر شما در قیمت تعیین شده فعال نمیشود و با ضرر بسیار سنگینتری خارج میشوید. در این طوفان، کوچک کردن حجم معامله تنها بیمه اتکایی شماست.
3. حد ضرر؛ سیمخاردارِ غیرقابل مذاکره
در بازارهای نرمال، گاهی معاملهگران به حد ضرر خود کمی انعطاف میدهند تا معامله «نفس بکشد». اما در بازاری که ریسک جنگ در آن سایه انداخته، حد ضرر خط قرمز و ناموس حساب معاملاتی شماست. هرگز، تحت هیچ شرایطی، حد ضرر خود را به امید اینکه «شاید خبر خوبی بیاید و بازار برگردد» جابهجا نکنید. امیدواری، استراتژی خوبی برای بازارهای مالی نیست.
4. روزه اخبار بگیرید و به زبان چارت اعتماد کنید
اخبار سیاسی معمولاً پر از شایعه است و زمانی به دست شما میرسد که کار از کار گذشته است. اما «قیمت»، عصاره تمام اطلاعات پنهان و آشکار جهان است. اگر چارت تکنیکال شما به وضوح سیگنال خروج و ریزش میدهد، اما مجری اخبار میگوید «مذاکرات مثبت بوده است»، چشمانتان را روی اخبار ببندید و به چارت اعتماد کنید. پولهای هوشمند همیشه زودتر از خبرگزاریها بو میبرند.
فراموش نکنید که بازار فردا، هفته آینده و سال آینده هم اینجاست و فرصتهای بینظیری خلق خواهد کرد. اما اگر امروز حساب خود را در قمارِ پیشبینیِ اخبار سیاسی نابود کنید، وقتی مه جنگ کنار برود و روندها شفاف شوند، شما دیگر پولی (مهماتی) برای شکار این فرصتها نخواهید داشت. در منطقه ابهام، اولویت اول، دوم و سوم شما «حفظ سرمایه» است و پس از آن، شکار فرصتهای نامتقارنی که ریسک ناچیز و پتانسیل سود نجومی دارند.