وضعیت بازار
ارزش معاملات سهام
ارزش معاملات اختیار
حجم معاملات اختیار
اطلاعات قیمت
✨ دوره آفلاین آموزش اختیارمعامله و فرمول نویسی
بیش از ۱۵ ساعت آموزش

مفاهیم پایه و کاربردی آپشن - استراتژی‌های سودآور برای مبتدیان و حرفه‌ای‌ها - آموزش گام به گام اختیار معامله - فرمول‌نویسی - فیلترنویسی - دسترسی نامحدود - پشتیبانی

🎓

آکادمی آپشن‌باز برگزار می‌کند

وبینار رایگان

مدیریت ذهن و رفتار در معامله‌گری

ژورنال‌نویسی رفتاری و برنامه‌ریزی ذهنی برای بهبود تصمیم‌گیری معامله‌گران

چهارشنبه ۳ دی ۱۴۰۴ | ساعت ۱۹:۰۰

تخفیف ویژه 50٪ اشتراک حرفه‌ای!

با ابزارهای حرفه‌ای، ارتقای مهارتت رو شروع کن و بازدهی رو چند برابر کن!

بیشترین ارزش معاملات اختیار معامله
روزانه
هفتگی
ماهیانه
روزانه
هفتگی
ماهیانه
نزدیکترین سررسید دوره های معاملاتی
نماد روز تا سررسید
برترین دارایی های پایه
روزانه
هفتگی
ماهیانه
دریافت و فعال سازی آنلاین کد بورسی و اختیار معامله
ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید

آیا مدیران پورتفوی واقعاً می توانند عملکرد بهتری نسبت به میانگین بازار داشته باشند

نقد نظریه گام تصادفی و تحلیل ابزارهایی که ثابت می‌کند بازار شکست‌پذیر است. بیاموزید چرا بازار برای آماتورها شانسی، اما برای مدیران حرفه‌ای «نیمه‌کارا» و پر سود است.»

 «میمونی با چشمان بسته که به صفحات مالی یک روزنامه دارت پرتاب می‌کند، می‌تواند پورتفویی انتخاب کند که عملکردش به خوبی پورتفویی باشد که توسط کارشناسان با دقت انتخاب شده است.»

جمله معروف درباره میمون دارت‌باز، یکی از جنجالی‌ترین و مشهورترین جملات تاریخ وال‌استریت است.

برتون مالکیل (Burton Malkiel) این جمله را در سال 1973 در کتاب مشهور خود «گشت‌وگذار تصادفی در وال‌استریت» (A Random Walk Down Wall Street) نوشت.

چرا مالکیل اینقدر تهاجمی صحبت کرد؟ شما حق دارید، این جمله برای صنعت مدیریت مالی مثل یک سیلی محکم بود.

اما مالکیل برای این «تهاجم» دلایل محکمی داشت: 

مالکیل نمی‌خواست بگوید مدیران مالی «احمق» هستند؛ او می‌خواست بگوید که بازار بیش از حد کارآ (Efficient) است. وقتی اطلاعات به سرعت نور پخش می‌شود، هیچ‌کس «رانت اطلاعاتی» دائمی ندارد. پس ادعای مدیران مبنی بر اینکه می‌توانند آینده را پیش‌بینی کنند، از نظر او بی‌پایه بود.

نکته اصلی مالکیل این بود: مدیران مالی کارمزدهای سنگینی می‌گیرند. حتی اگر آنها کمی بهتر از بازار عمل کنند، وقتی کارمزد و هزینه‌های معاملاتی را کم کنید، سود خالص سرمایه‌گذار معمولاً کمتر از میانگین بازار (یا همان انتخاب‌های تصادفی میمون) می‌شود.

 این «توهین» بزرگ، در واقع پایه‌گذار یک انقلاب شد. مالکیل با این استدلال، از ایجاد صندوق‌های شاخصی (Index Funds) حمایت کرد؛ صندوق‌هایی که به جای تحلیل و پیش‌بینی، فقط کل بازار را می‌خرند و کارمزد بسیار کمی دارند

مدیران وال‌استریت قطعاً از دست او عصبانی شدند ، چون او عملاً گفت: «تخصص شما ارزش هزینه‌ای که بابتش می‌گیرید را ندارد.» اما آمارها در 50 سال گذشته نشان داده‌اند که در بازه‌های زمانی طولانی (مثلاً 10 یا 20 سال)، بیش از 80٪ مدیران فعال نمی‌توانند شاخص بازار  را شکست دهند!


چرا نباید تلاش بیهوده کرد؟ (منطق قدم زدن تصادفی)

مالکیل در کتاب ساختارشکن خود، بازار را به «قدم‌های یک فرد مست» تشبیه می‌کند. همان‌طور که نمی‌توان حدس زد قدم بعدی یک فرد مست به چپ است یا راست، قیمت سهام نیز غیرقابل پیش‌بینی است. منطق او ساده و بی‌رحمانه است:

  • بازار حافظه‌ای جمعی است، نه ذهنی همه‌چیزدان ، قیمت فعلی هر سهم، تمام اطلاعات موجود در جهان (سود شرکت، اخبار سیاسی، جنگ‌ها و شایعات) را در خود هضم کرده است.

  • تغییرات قیمت معمولاً در واکنش به اطلاعات جدید رخ می‌دهند . ؛اطلاعاتی که زمان، شدت و تفسیر آن‌ها از پیش قابل پیش‌بینی نیست  ذاتِ خبر «غیرقابل پیش‌بینی» است (هیچ‌کس نمی‌داند فردا زلزله می‌آید یا جنگ می‌شود)، پس  الگوهای قابل اتکا و تکرارپذیری که بتوان به‌طور پایدار از آن‌ها سود گرفت، به‌سرعت از بین می‌روند

نتیجه‌گیری مالکیل:  هیچ تحلیلگری نمی‌تواند به‌طور مداوم سریع‌تر از اخبار حرکت کند. پس منطقی‌ترین کار این است که پولتان را در یک صندوق شاخصی (Index Fund) بگذارید، کل بازار را بخرید و به زندگی‌تان برسید.

اما چرا تئوری «کاملاً تصادفی» در واقعیت لنگ می‌زند؟

روی کاغذ، استدلال مالکیل بی‌نقص است. اما دنیای واقعی شبیه آزمایشگاه نیست. منتقدان مدرن (به رهبری افرادی مثل اندرو لو) معتقدند بازار کاملاً هم تصادفی نیست و الگوهایی پنهان دارد که افراد باهوش آن‌ها را می‌بینند. 

1. بازیگران متفاوت با انگیزه‌های متضاد

فرض تئوری تصادفی این است که تمام بازیگران بازار «سرمایه‌گذاران عاقلی» هستند که فقط می‌خواهند در لحظه سود کنند. اما این‌طور نیست: یک بانک مرکزی ممکن است برای کنترل ارز، میلیاردها دلار بفروشد (هدف: سیاست پولی، نه سود).

یک شرکت بزرگ ممکن است برای جلوگیری از سقوط قیمت سهامش، دست به خرید سنگین (Buyback) بزند.

یک صندوق بازنشستگی ممکن است صرفاً برای تراز کردن پورتفوی خود، سهام بفروشد.

این تفاوت انگیزه‌ها باعث می‌شود قیمت‌ها همیشه بر اساس «ارزش واقعی» حرکت نکنند و فرصت‌هایی غیرتصادفی برای شکارچیان ایجاد شود.

2. دیکتاتوری الگوریتم‌ها (اثر گلوله برفی)

امروزه بخش بزرگی از بازار دست انسان‌ها نیست، بلکه در اختیار ربات‌هاست. این الگوریتم‌ها غالباً بر اساس کلمات کلیدی یکسان (مثل تیتر اخبار فدرال رزرو یا یک توییت خاص) برنامه‌ریزی شده‌اند. وقتی هزاران ربات همزمان به یک خبر واکنش نشان می‌دهند، یک «اثر گلوله برفی» ایجاد می‌شود. این حرکت دسته‌جمعی دیگر تصادفی نیست؛ بلکه یک روند (Trend) قدرتمند و قابل پیش‌بینی است که معامله‌گران حرفه‌ای می‌توانند سوار موج آن شوند.

3. دُم‌کلفت‌ها (Fat Tails) و نوسانات افراطی

در مدل‌های آماری مالکیل (توزیع نرمال)، سقوط‌های سنگین بازار باید هر 100 سال یک‌بار رخ دهد. اما در واقعیت، ما تقریباً هر 10 سال شاهد یک بحران بزرگ هستیم! این پدیده که در آمار به «دُم‌کلفت» معروف است، نشان می‌دهد بازار «احساس» دارد. ترس و طمع شدید باعث می‌شود قیمت‌ها بسیار بیشتر از حد منطقی حرکت کنند. این رفتارهای افراطی، همان شکافی است که تئوری تصادفی را نقض می‌کند.


راهکار غلبه بر بازار

پاسخ به معمای شکست دادن بازار، در توانایی یافتن «نظم» در میان بی‌نظمی ظاهری نهفته است. برخلاف ادعای تئوری گام تصادفی، ابزارهای علمی و تجربی ثابت می‌کنند که بازارها تا حد قابل‌توجهی دارای ساختار و منطق هستند:

1. قدرت همبستگی (Correlation): بازارها جزیره‌های جداافتاده نیستند؛ آن‌ها با زنجیرهای نامرئی به هم متصل‌اند. سقوط قیمت نفت، به‌طور مستقیم و غیرتصادفی باعث تضعیف ارز کشورهایی مثل کانادا می‌شود. این یک رابطه علت و معلولی محکم است، نه شانس. با رصد دقیق یک بازار، می‌توان حرکت بازار دیگر را پیش از وقوع حدس زد.

2. پیشگویی‌های خودکامبخش (Self-Fulfilling Prophecy): تحلیل تکنیکال و خطوط روی نمودار شاید جادویی نباشند، اما قدرتی واقعی دارند. وقتی میلیون‌ها معامله‌گر باور داشته باشند که یک قیمت خاص «سطح حمایت» است، در آن نقطه اقدام به خرید می‌کنند و قیمت واقعاً بالا می‌رود. در اینجا، روانشناسی جمعی و باور معامله‌گران، بازار را از حالت تصادفی خارج کرده و به آن جهت می‌دهد.

3. بازارهای تطبیق‌پذیر (Adaptive Markets): اندرو لو با نظریه «بازارهای تطبیق‌پذیر» نشان می‌دهد که بازار موجودی زنده است که تکامل می‌یابد، نه ماشینی ثابت. استراتژی‌هایی که امروز کار می‌کنند، فردا ممکن است منسوخ شوند. راز موفقیت مدیران برتر در شانس نیست، بلکه در «نوآوری مداوم» و تطبیق با شرایط جدید است.

در نهایت، آیا مدیران پورتفوی واقعاً می‌توانند عملکرد بهتری نسبت به میانگین بازار داشته باشند؟

پاسخ مثبت است؛ اما نه با شانس و نه برای همیشه.

بازار یک قمارخانه محض نیست، بلکه شطرنجی پیچیده است که نیمی از مهره‌هایش نامرئی‌اند. حقیقت ماجرا در دو سطح متفاوت جریان دارد:

سطح اول: برای سرمایه‌گذار عادی (حق با مالکیل است) اگر شما یک معامله‌گر آماتور هستید که سعی دارد با شنیدن اخبار روزانه معامله کند، بازار برای شما کاملاً تصادفی است. در این بازی، شانس موفقیت 50-50 است و منطقی‌ترین استراتژی، اعتماد به صندوق‌های شاخصی و پرهیز از هزینه‌های اضافی است.

سطح دوم: برای شکارچیان حرفه‌ای (بازار شکست‌پذیر است) اگر شما (یا مدیر پورتفوی‌تان) ابزارهای لازم برای شناسایی «ناکارآمدی‌های بازار» را داشته باشید، تئوری تصادفی رنگ می‌بازد. نوابغی مانند وارن بافت (با بازدهی 423٪ بیشتر از بازار در دو دهه) یا الگوریتم‌های فوق‌سریع، با بهره‌گیری از تحلیل رفتار انسانی، مدیریت ریسک و همبستگی‌ها ثابت کرده‌اند که می‌توان به‌طور مستمر از میانگین بازار فراتر رفت.

خلاصه کلام: بازار «نیمه‌کارا» است. سودهای کلان نه در شرایط عادی، بلکه در شکار لحظه‌هایی نهفته است که بازار از منطق خارج می‌شود و اسیر ترس یا طمع شدید می‌گردد. دقیقاً در همین نقاط عطف است که انسان‌های باهوش، میمون‌های دارت‌باز را شکست می‌دهند.

لطفا سوال یا نظر خود را در این قسمت مطرح فرمایید
وارد کردن شماره همراه و ایمیل اختیاری می باشد و فقط جهت اطلاع رسانی از دریافت پاسخ استفاده خواهد شد .

×