در لانگ استرادل یک اختیار خرید و یک اختیار فروش روی یک قیمت اعمال میخرید و میگویید «قیمت حرکت میکند، ولی نمیدانم به کدام طرف». استریپ و استرپ همان معاملهاند با یک تفاوت: یکی از دو طرف را دو برابر میکنید.
استرپ دو اختیار خرید و یک اختیار فروش است — هنوز روی حرکت شرط میبندید، ولی صعود را محتملتر میدانید. استریپ برعکس است: یک اختیار خرید و دو اختیار فروش، با تمایل به نزول.
سؤال عملی این است که در بازار ایران کدامشان شدنیتر است — و جوابی که اندازهگیری داد، همانی نبود که انتظار میرفت (1,058 زنجیره-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی).
استرادل، با یک طرفِ دو برابر
خودِ استرادل — دو نقطهٔ سر به سرش، اینکه چرا نوسان به نفعش است و زمان علیهاش — در مقالهٔ لانگ استرادل توضیح داده شده و اینجا تکرار نمیشود.
آنچه استریپ و استرپ اضافه میکنند یک چیز است: وزن. هر دو پا روی همان یک قیمت اعمال و همان یک سررسید مینشینند؛ فقط تعداد یکی از دو طرف دو برابر میشود.
و این یک موضع میانی میسازد که در بقیهٔ استراتژیها کمتر پیدا میشود: هنوز روی حرکت شرط میبندید — نه روی جهت — ولی میگویید کدام جهت را محتملتر میدانید. اگر جهت را قطعی میدانستید، اصلاً به این ساختار نیازی نبود.
شکل سود و زیان
نمودار استرادل یک V متقارن است. استریپ همان V را میگیرد و سمت چپش را تندتر میکند: چون دو پای اختیار فروش دارید، هر واحد نزول دو برابر سود میسازد. استرپ آینهٔ همین است — سمت راست تندتر.
بیشترین زیان در هر دو، روی قیمت اعمال میافتد و برابر کل پرمیوم پرداختی است. نقاط سر به سر هم دو تا هستند، ولی برخلاف استرادل، فاصلهشان از قیمت اعمال یکسان نیست.
این تمایل مجانی نیست
سه پا بهجای دو پا یعنی پرمیوم بیشتر. و آن پرمیوم بیشتر، سه اثر دارد که هر سه در یک جهتاند:
- هزینهٔ ورود بالاتر میرود.
- نقطهٔ سر به سرِ سمتِ ضعیف — همان طرفی که فقط یک پا دارد — دورتر میرود، چون باید پرمیوم بیشتری را جبران کند.
- و زیانِ حالتِ بیحرکتی بزرگتر میشود.
معاملهٔ اصلی همین است: اگر جهت را درست حدس زده باشید بیشتر میبرید، و اگر بازار اصلاً تکان نخورد بیشتر میبازید. چون خالص خریدار نوسان هستید، سطح نوسان ضمنی هنگام ورود مستقیماً روی این حساب اثر میگذارد.
شرط لازمِ هر دو
هر دو ساختار به یک چیز نیاز دارند: یک قیمت اعمال که هم اختیار خرید و هم اختیار فروشش در همان روز قابل معامله باشند.
این شرط در 49.2 درصد زنجیره-روزها برقرار بود — حدود یک روز از هر دو روز. و چون هر دو ساختار به همان یک قیمت اعمال نیاز دارند، این عدد برای استریپ و استرپ یکی است.
پس تفاوتشان جای دیگری باید باشد. انتظار طبیعی این بود که استریپ سختتر باشد، چون پای دو برابرش روی اختیار فروش است و سمت اختیار فروش این بازار کمعمق است. رفتیم اندازه بگیریم.
عددی که انتظارمان را اصلاح کرد
«دو پای اختیار فروش» یعنی حجم بیشتر روی همان قرارداد، نه یک قرارداد دیگر. پس آنچه باید سنجید عمق پشت مظنه است، نه وجودش.
نتیجه برخلاف انتظار بود. نزدیک قیمت پایه، میانهٔ حجم سرخط فروش روی اختیار خرید 120 قرارداد است و روی اختیار فروش 94 — نسبتی برابر 1.28. این آن شکاف بزرگی نیست که از کمعمق بودن کلیِ سمت پوت انتظار میرفت.
این بخش، اصلاحِ یک انتظار است نه تأییدش. پیشفرض ما این بود که استریپ بهمراتب سختتر از استرپ است. اندازهگیری گفت وقتی مظنهٔ پوت وجود دارد، عمقش قابل قبول است — و نتیجهٔ عملیاش با آن پیشفرض فرق دارد.
پس تفاوت واقعی کجاست
تفاوت در تعداد است، نه در عمق. نزدیک قیمت پایه، 2,035 مظنهٔ کالِ دارای حجم شمرده شد در برابر 789 مظنهٔ پوت — حدود دو و نیم برابر.
و این یک نتیجهٔ عملیِ متفاوت میدهد. اگر مشکلْ عمق بود، باید انتظار اجرای بدتر میداشتید: پر شدن با قیمتهای نامناسب. ولی مشکل فراوانی است، پس آنچه در عمل تجربه میکنید انتظار بیشتر است — روزهای بیشتری که اصلاً قیمت اعمال مناسبی پیدا نمیشود.
خلاصهاش: برای استریپ بیشتر صبر میکنید، نه اینکه بدتر پر میشوید. این تفاوت در برنامهریزی مهم است — یعنی اگر رویدادی در تاریخ مشخصی در راه است، برای استریپ باید زودتر شروع به دنبال گشتن کنید.
انتخاب قیمت اعمال
در حالت ایدهآل نزدیکترین قیمت اعمال به قیمت پایه را میخواهید، تا هر دو پا متعادل باشند و ساختار همان شکلی را داشته باشد که روی کاغذ کشیدهاید.
در عمل، میانهٔ قیمتهای اعمالِ قابل معاملهٔ پوت در هر زنجیره-روز یکی است. یعنی معمولاً انتخاب نمیکنید — قبول میکنید. و اگر آن یک قیمت اعمال از قیمت پایه دور باشد، ساختاری که ساختهاید دیگر آن چیزی نیست که در ذهنتان بود: یکی از دو پا از همان اول خارج از پولِ عمیق است و نقطهٔ سر به سرش خیلی دورتر.
این را پیش از ورود در نمودار استراتژی ببینید. اگر منحنی نامتقارنتر از آن است که انتظار داشتید، دلیلش همین است.
چهار اشتباه
- استفاده بهجای یک معاملهٔ جهتدار. گرانترین اشتباه. اگر واقعاً به جهت مطمئنید، همان یک پا را بخرید — پول کمتری میدهید و سود بیشتری میگیرید.
- قیمت اعمالهای متفاوت برای پاها. آنوقت دیگر استریپ نساختهاید؛ یک استرانگلِ وزندار ساختهاید که رفتار دیگری دارد.
- نادیده گرفتن پرمیوم سهپا. سه پا یعنی سه بار عبور از فاصلهٔ خرید و فروش در ورود و سه بار در خروج.
- انتظار سود از تمایل، نه از حرکت. تمایل، جهت را جبران نمیکند. اگر بازار بیحرکت بماند، هر دو ساختار زیان میدهند — تمایل فقط تعیین میکند کدام جهت بیشتر میارزد.
کجا به کار میآید
جای این ساختار باریک است و بهتر است همین را از اول بدانید. دو شرط باید همزمان برقرار باشند:
- رویداد بزرگی در راه است که میتواند قیمت را بهشدت جابهجا کند، و نتیجهاش معلوم نیست.
- و یک طرف بهاندازهٔ کافی محتملتر است که حاضرید بابتش پرمیوم اضافه بدهید.
اگر شرط دوم برقرار نیست، استرادل ساده ارزانتر است و همان کار را میکند. اگر خیلی برقرار است — یعنی تقریباً مطمئنید — معاملهٔ جهتدار ارزانتر است. این ساختار فقط در همان نوار باریک وسط معنا دارد.
و پیش از هر چیز، نقدشوندگی هر دو پا را ببینید. سه پا روی یک قیمت اعمال یعنی اگر آن قیمت اعمال کمعمق باشد، هر سه پا با هم گیر میکنند.
جمعبندی
- استرپ دو اختیار خرید و یک اختیار فروش است؛ استریپ یک اختیار خرید و دو اختیار فروش — هر دو روی یک قیمت اعمال و یک سررسید.
- هر دو هنوز روی حرکت شرط میبندند، ولی یک طرف را محتملتر میدانند. نمودارشان یک V کج است.
- تمایل مجانی نیست: پرمیوم بیشتر، سر به سرِ سمت ضعیف دورتر، و زیانِ بیحرکتی بزرگتر.
- شرط لازم هر دو — کال و پوت روی یک قیمت اعمال با مظنهٔ دوطرفه — در 49.2 درصد زنجیره-روزها برقرار بود.
- و یک نتیجه که برخلاف انتظار درآمد: عمق پشت مظنهٔ پوت نزدیک قیمت پایه (میانهٔ 94) با کال (میانهٔ 120) قابل مقایسه است — نسبت فقط 1.28.
- تفاوت واقعی در تعداد است: 2,035 مظنهٔ کالِ دارای حجم در برابر 789 پوت. پس برای استریپ بیشتر صبر میکنید، نه اینکه بدتر پر شوید.
- و جای این ساختار باریک است: تمایل ضعیف یعنی استرادل بهتر است، تمایل قوی یعنی معاملهٔ جهتدار.
خودتان ببینید: در زنجیره قراردادها نزدیکترین قیمت اعمال به قیمت پایه را پیدا کنید و ببینید هم کال و هم پوتش سرخط دوطرفه دارند یا نه. اگر ندارند، هیچکدام از این دو ساختار امروز روی آن نماد ساخته نمیشود.
مطالب مرتبط
- لانگ استرادل — ساختار پایهای که این دو، نسخهٔ وزندارش هستند.
- لانگ استرانگل — همان شرط با دو قیمت اعمال متفاوت.
- شورت استرادل — طرف دیگر همین معامله.
- شورت کال کاندور و شورت پوت کاندور — همان انتظار «حرکت بزرگ»، با چهار پا.
- پوت بک اسپرد نسبتی — ساختار دیگری با نسبت نامساوی پاها.
- نوسان تحققیافته در برابر ضمنی — چون خالص خریدار نوسانید.
- بازارگردان و فاصلهٔ خرید و فروش — سه پا یعنی سه بار عبور.
- سنجیدن نقدشوندگی — روی همان یک قیمت اعمال که هر سه پا رویش مینشینند.
- مدیریت سرمایه و اندازهٔ موقعیت — سه پا یعنی پرمیوم بیشتر در ریسک.
- نمودار استراتژی — برای دیدن اینکه V شما چقدر کج شده است.