فرض کنید فکر میکنید بازار ممکن است بریزد — ولی مطمئن نیستید، و نمیخواهید هر روز که نمیریزد پول از دست بدهید. خرید اختیار فروش این مشکل را دارد: اگر پیشبینیتان درست از آب درنیاید، کل پرمیوم رفته است.
پوت بک اسپرد نسبتی همان شرط را طور دیگری میبندد: یک اختیار فروش با قیمت اعمال بالاتر میفروشید و بیش از یکی با اعمال پایینتر میخرید. پول پای فروختهشده هزینهٔ پاهای خریداریشده را سبک میکند، و در عوض یک ناحیهٔ زیان در وسط نمودار میسازید.
این مقاله نسخهٔ نزولیِ کامل است. خانوادهٔ این ساختار و منطق نسبت در کال بک اسپرد نسبتی توضیح داده شده و آنجا یک بخش فشرده هم دربارهٔ همین نسخه هست؛ اینجا کاملش میکنیم — و مهمتر از همه، اندازه میگیریم که در بازار ایران اصلاً میشود ساختش یا نه (1,058 زنجیره-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی).
مشکلی که حل میکند
خرید اختیار فروش سادهترین راه شرط بستن روی نزول است و یک ایراد آشکار دارد: هزینهٔ منتظر ماندن. هر روزی که بازار نمیریزد، ارزش زمانی قراردادتان آب میرود و اگر تا سررسید هیچ اتفاقی نیفتد، تمام پرمیوم رفته است.
پوت بک اسپرد این هزینه را جابهجا میکند. با فروش یک اختیار فروشِ نزدیکتر، بخشی از پول لازم برای خرید پاهای دورتر را از خود بازار میگیرید. اگر موقعیت اعتباری بسته شود، بیحرکتی بازار حتی کمی به نفعتان است.
ولی چیزی مجانی به دست نمیآید. آنچه در ازایش میدهید یک ناحیهٔ زیان در وسط است: اگر بازار بریزد ولی نه بهاندازهٔ کافی، بدترین نتیجهٔ ممکن را میگیرید. یعنی سناریوی بدِ این موقعیت، «هیچ اتفاقی نیفتادن» نیست — «کمی افتادن» است.
ساختار موقعیت
دو پا، هر دو اختیار فروش، روی یک نماد پایه و یک سررسید.
- یک اختیار فروش با قیمت اعمال بالاتر میفروشید — نزدیکتر به قیمت فعلی پایه، پس گرانتر.
- بیش از یکی با قیمت اعمال پایینتر میخرید — دورتر از قیمت پایه، پس ارزانتر. معمولاً دو تا، گاهی سه تا.
نسبت باید بیشتر از یک باشد؛ این همان چیزی است که اسم «نسبتی» از آن میآید. اگر یکی بفروشید و یکی بخرید، ساختار دیگری ساختهاید (یک اسپرد عمودی ساده) که رفتارش هیچ شباهتی به این ندارد. منطق کاملِ اینکه چرا نسبت باید بیشتر از یک باشد در مقالهٔ نسخهٔ صعودی آمده و اینجا تکرار نمیشود.
سه ناحیه، و گودالی که وسط است
منحنی سود و زیان در سررسید سه بخش دارد و ترتیبشان همان چیزی نیست که آدم انتظار دارد.
- سقوط شدید — سود بزرگ. هرچه پایینتر برود، دو پای خریداریشده در برابر یک پای فروختهشده بیشتر جلو میزنند.
- روی قیمت اعمالِ پایینتر — بیشترین زیان. اینجا پای فروختهشده کاملاً در سود است و پاهای خریداریشده هنوز چیزی نمیارزند. گودال دقیقاً همینجاست.
- بالاتر از اعمالِ بالاتر — اعتبار میماند. همهٔ پاها بیارزش سررسید میشوند و آنچه اول گرفتهاید برایتان میماند.
پس بیشترین زیان در انتهای نمودار نیست، وسط است. این را باید روی نمودار استراتژی ببینید تا در ذهنتان بنشیند؛ خواندنش کافی نیست.
آیا در بازار ایران میشود ساختش
تا اینجا هرچه گفتیم دربارهٔ ساختار بود. حالا سؤال عملی: این ساختار به دو قیمت اعمال متفاوت روی اختیار فروش نیاز دارد که هر دو در یک روز و یک سررسید قابل معامله باشند. چقدر پیش میآید؟
اندازهگیری روشن است. تنها 21.7 درصد قراردادهای اختیار فروش هر دو طرف مظنه دارند، در برابر 70.6 درصد اختیارهای خرید. میانهٔ قیمتهای اعمالِ قابل معاملهٔ پوت در هر زنجیره-روز فقط یکی است — و این ساختار به دو تا نیاز دارد.
نتیجه: در 40.2 درصد زنجیره-روزها امکان ساختنش وجود داشت. یعنی بیش از نیمی از روزها، این استراتژی روی آن نماد اصلاً قابل باز کردن نبود.
و این عدد خوشبینانه است. «قابل ساختن» یعنی هر دو پا مظنهٔ دوطرفه داشتند — نه اینکه قیمتشان خوب بود یا حجم پشتشان کافی. اندازهگیری فاصلهٔ خرید و فروش نشان داد میانهٔ این فاصله بیستویک درصد است و عمق سرخط میانهٔ صد قرارداد. پس 40 درصد یعنی «میشد تلاش کرد»، نه «میشد خوب اجرا کرد».
همان نتیجه، از راهی مستقل
فاصلهٔ بین 21.7 و 70.6 درصد آنقدر بزرگ است که قبل از تکیه کردن به آن باید از راه دیگری هم بررسی شود — مخصوصاً که تعداد قراردادهای فهرستشدهٔ کال و پوت دقیقاً برابر است و تفاوت فقط در مظنه دادن است.
پس سراغ عددی رفتیم که اصلاً به سرخط سفارشها کاری ندارد: ارزش معاملات. اختیار فروش تنها 15.3 درصد ارزش کل معاملات اختیار را میسازد، و در همان بازه 2,165 قرارداد-روزِ پوت معامله شد در برابر 7,375 قرارداد-روزِ کال.
دو اندازهگیری مستقل، یک جواب. پس این کمبود داده نیست؛ خاصیت این بازار است — و هر استراتژیای که پایش روی اختیار فروش است، از همینجا شروع میکند.
یک تفاوت جدی با نسخهٔ کال
یک نکته که در نگاه اول به چشم نمیآید و اندازهٔ جایزه را عوض میکند.
در نسخهٔ صعودی، قیمت پایه سقفی ندارد و سود سمت راست بینهایت است. اینجا اما قیمت از صفر پایینتر نمیرود. یعنی بیشترین سود ممکن یک عدد بزرگ ولی متناهی است و میشود دقیقاً حسابش کرد.
و همین کار را بکنید. وقتی حداکثر سود را روی نمودار استراتژی ببینید، معمولاً کمتر از تصورتان است — چون سناریویی که آن سود را میسازد، سقوط پایه به نزدیک صفر است.
اعتباری یا بدهی
بسته به قیمتهای اعمالی که انتخاب میکنید، این موقعیت یا با پول گرفتن باز میشود یا با پول دادن — و رفتارش کاملاً فرق میکند.
اگر پرمیومِ پای فروختهشده از مجموع دو پای خریداریشده بیشتر باشد، موقعیت اعتباری است: بیحرکتی بازار یک سود کوچک برایتان میگذارد. اگر کمتر باشد، بدهی است: بازار باید حرکت کند تا حتی سر به سر شوید.
در بازار ایران و بهخصوص وقتی چولگی نوسان اختیارهای فروشِ خارج از پول را گران کرده باشد، رسیدن به نسخهٔ اعتباری سختتر میشود. این را پیش از باز کردن موقعیت بدانید، نه بعدش.
اشتباههایی که گران تمام میشوند
- عوض کردن جای این ساختار با ریشیو اسپرد. اگر بیشتر بفروشید تا بخرید، به ریشیو اسپرد رسیدهاید که ریسکش باز است و رفتارش وارونه. این گرانترین بدفهمی این خانواده است.
- فراموش کردن وجه تضمین. پای فروختهشده پوشش ندارد و وجه تضمین میخواهد. این عدد باید در اندازهٔ موقعیتتان حساب شده باشد.
- انتظار سود از بیحرکتی. اگر بازار کمی بریزد و بایستد، دقیقاً در گودال زیان نشستهاید.
- نساختن پای دوم. در بازاری که میانهٔ قیمتهای اعمال قابل معاملهٔ پوت یکی است، خیلی راحت پیش میآید که پای اول را بزنید و پای دوم پر نشود. آنوقت یک موقعیت کاملاً متفاوت — و ریسکدارتر — روی دستتان مانده.
ترتیب اجرا مهم است. اگر قرار است تکهتکه اجرا کنید، اول پای خریداریشده را بگیرید. اگر آن پر نشد، هنوز موقعیت بازی ندارید. اگر اول پای فروختهشده را بزنید و بعد گیر کنید، یک اختیار فروشِ برهنه دارید — که تعهدش سقف ندارد. انواع سفارش نشان میدهد چرا پر نشدن در این بازار اتفاق نادری نیست.
کجا به کار میآید و کجا نه
به کار میآید وقتی انتظار یک سقوط شدید دارید، نه یک افت ملایم — مثلاً پیش از یک رویداد بزرگ که میتواند بازار را بههم بریزد. و ترجیحاً وقتی نوسان ضمنی پایین است، چون شما خالص خریدارِ نوسان هستید (دو پا خریدهاید، یکی فروختهاید).
به کار نمیآید وقتی فقط «کمی نزولی» هستید. برای آن حالت این بدترین انتخاب ممکن است، چون گودال زیانش دقیقاً روی همان محدودهای میافتد که انتظارش را دارید. یک اسپرد نزولی ساده آنجا کار درست است.
و پیش از هر چیز، نقدشوندگی هر دو قیمت اعمال را در زنجیره قراردادها ببینید. اگر یکی از دو پا مظنهٔ دوطرفه ندارد، بحث دربارهٔ بقیهاش بیفایده است.
در کتابخانهٔ استراتژیهای آماده نسخهٔ پوتِ این ساختار وجود ندارد — فقط نسخهٔ کال بهصورت اسکنر آماده هست. برای ساختن این یکی باید پاها را دستی در نمودار استراتژی وارد کنید.
جمعبندی
- یک اختیار فروش با اعمال بالاتر میفروشید و بیش از یکی با اعمال پایینتر میخرید؛ نسبت باید بیشتر از یک باشد.
- سقوط شدید سود بزرگ میسازد، بیحرکتی اعتبار را نگه میدارد، و بیشترین زیان روی قیمت اعمالِ پای خریداریشده میافتد — یعنی وسط، نه در انتها.
- برخلاف نسخهٔ کال، سود متناهی است چون قیمت از صفر پایینتر نمیرود.
- در 1,058 زنجیره-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی: تنها 21.7 درصد اختیارهای فروش مظنهٔ دوطرفه دارند در برابر 70.6 درصد اختیارهای خرید، و میانهٔ قیمتهای اعمالِ قابل معاملهٔ پوت در هر زنجیره-روز یکی است.
- پس این ساختار در 40.2 درصد زنجیره-روزها قابل ساختن بود — و آن هم فقط به معنای «میشد تلاش کرد».
- یک اندازهگیری مستقل هم همین را میگوید: اختیار فروش 15.3 درصد ارزش معاملات اختیار است.
- اگر تکهتکه اجرا میکنید، اول پای خریداریشده — وگرنه ممکن است با یک اختیار فروشِ برهنه بمانید.
خودتان ببینید: در زنجیره قراردادها یک سررسید را باز کنید و بشمارید چند قیمت اعمالِ پوت همزمان سرخط خرید و سرخط فروش دارند. همان عدد میگوید این استراتژی امروز روی این نماد شدنی است یا نه.
مطالب مرتبط
- کال بک اسپرد نسبتی — نسخهٔ صعودی و منطق کامل خانواده.
- ریشیو اسپرد — ساختار وارونه که نباید با این اشتباه گرفته شود.
- بازارگردان و فاصلهٔ خرید و فروش — چرا «قابل ساختن» با «قابل اجرا» یکی نیست.
- سنجیدن نقدشوندگی — کاری که پیش از انتخاب پاها باید بکنید.
- وجه تضمین — چون یک پا فروخته و بیپوشش است.
- نوسان تحققیافته در برابر ضمنی — و چولگی نوسان، که قیمت پاها را تعیین میکند.
- انواع سفارش در تابلوی آپشن — چرا پای دوم ممکن است پر نشود.
- مدیریت سرمایه و اندازهٔ موقعیت — وجه تضمین بخشی از اندازهٔ موقعیت است.
- نقطه سر به سر — دو نقطه دارد، نه یکی.
- نمودار استراتژی — تنها راه ساختن این ساختار، چون اسکنر آماده ندارد.