سهمی را زیر نظر دارید که فکر میکنید بالاخره منفجر میشود — ولی نمیدانید کِی. اختیار خرید بخرید و منتظر بمانید، هر هفتهای که هیچ اتفاقی نیفتد بخشی از پولتان آب میشود و اگر تا سررسید خبری نشود، تمام پرمیوم را باختهاید. این هزینهٔ منتظر ماندن است و بیشترین چیزی که خریداران اختیار را از پا درمیآورد، همین است — نه اشتباه در جهت.
کال بک اسپرد نسبتی (Call Ratio Backspread) همان انتظار را تقریباً رایگان میکند: یک اختیار خرید با اعمال پایینتر میفروشید و با پول آن، بیش از یکی اختیار خرید با اعمال بالاتر میخرید. اگر بازار بخوابد، پول از دست نمیدهید؛ اگر بریزد، همان اعتبار ورودی برایتان میماند؛ و اگر واقعاً جهش کند، سودتان سقفی ندارد.
در عوض یک چیز میدهید: بین دو قیمت اعمال، یک گودال زیان باز میشود و بدترین حالت این استراتژی دقیقاً یک اتفاق کاملاً معمولی است — یک صعود ملایم. این مقاله توضیح میدهد ساختار چطور کار میکند، اعدادش از کجا میآیند، و کجا ابزار اشتباهی است.
فهرست مطالب
- مشکلی که حل میکند: هزینهٔ منتظر ماندن
- ساختار موقعیت
- سه ناحیه و سه عددی که یکیشان عدد نیست
- چرا نسبت باید بیشتر از یک باشد
- مثال عددی: یک قرارداد، نسبت 1:2
- اعتباری یا بدهی — دو موقعیت کاملاً متفاوت
- انتخاب قیمت اعمال
- زمان علیه شماست، نوسان با شما
- آن روی سکه: ریشیو اسپرد، آینهٔ وارونه
- نسخهٔ نزولی: پوت بک اسپرد
- شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- هفت اشتباه رایج
- کجا به کار میآید و کجا نه
- در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
مشکلی که حل میکند: هزینهٔ منتظر ماندن
وقتی اختیار خرید میخرید، عملاً روی دو چیز همزمان شرط بستهاید: جهت، و زمان. جهت را شاید درست بزنید، ولی اگر حرکت دیرتر از سررسید بیاید، همان اندازه باختهاید که کاملاً اشتباه کرده باشید.
بک اسپرد این را با یک معاملهٔ ساده حل میکند: هزینهٔ کالهایی که میخرید را با فروش یک کال ارزانترِ پایینتر میپوشانید. حالا اگر پایه تکان نخورد یا حتی بریزد، بهجای سوختن پرمیوم، همان اعتبار ورودی در جیبتان میماند.
ولی این ناهار مجانی نیست. آن کال فروختهشده در برابر پول امروزش یک تعهد گذاشته: از قیمت اعمال خودش به بعد، هر ریال رشد پایه علیه شماست تا وقتی کالهای خریداریشده به راه بیفتند. فاصلهٔ همین دو نقطه، آن «گودال» است.
خلاصهٔ معامله در یک جمله: هزینهٔ انتظار را حذف میکنید و بهجایش ریسکِ «حرکت کم» را میخرید. اگر باور شما «یا هیچی، یا خیلی زیاد» است، این معاملهٔ خوبی است؛ اگر باور شما «کمکم بالا میرود» است، بدترین معاملهٔ ممکن است.
ساختار موقعیت
سه شرط ساختار را تعریف میکنند و هر سه اجباریاند:
- هر دو پا اختیار خریدند (call)، روی یک نماد پایه و یک سررسید.
- قیمت اعمال پای فروختهشده پایینتر است از پای خریداریشده.
- تعداد خریداریشده بیشتر از فروختهشده است — نسبت 1:2 یا 1:3، نه 1:1.
اگر شرط سوم را برداریم، به یک اسپرد عمودی معمولی میرسیم که سقف سود دارد. اگر جای خرید و فروش را عوض کنیم، به ریشیو اسپرد میرسیم که ریسکش دقیقاً برعکس است. همین دو تفاوت کوچک، سه استراتژی کاملاً متفاوت میسازند.
سه ناحیه و سه عددی که یکیشان عدد نیست
| مقدار | فرمول | چه میگوید |
|---|---|---|
| سود یا زیان اولیه | پرمیوم دریافتی − پرمیوم پرداختی | نتیجهٔ شما اگر پایه زیر اعمال فروش بماند؛ عدد مثبت یعنی ورود اعتباری |
| بیشترین زیان | سود اولیه − (اختلاف دو اعمال × تعداد فروش) | دقیقاً روی قیمت اعمال پای خریداریشده رخ میدهد، نه بالاتر و نه پایینتر |
| سربهسر پایین | اعمال فروش + (سود اولیه ÷ تعداد فروش) | مرزی که تا آن، اعتبار اولیه هنوز زیان را میپوشاند |
| سربهسر بالا | اعمال خرید + (بیشترین زیان ÷ اختلاف تعداد) | از این نقطه به بعد سود شروع میشود — عدد اصلیای که باید قضاوتش کنید |
| بیشترین سود | تعریفشده نیست | بالای سربهسر بالا سقفی وجود ندارد |
ردیف آخر جذاب است ولی ردیفی که تصمیم شما را میسازد، سربهسر بالاست. «سود بیسقف» تا وقتی که پایه به آن نقطه نرسد هیچ ارزشی ندارد؛ پس سؤال درست این نیست که «چقدر میتوانم ببرم»، این است که «پایه باید چند درصد بدود تا اصلاً شروع کنم به بردن؟»
و ردیف دوم را دستکم نگیرید: بیشترین زیان یک نقطه است، نه یک ناحیه — و آن نقطه دقیقاً همانجایی است که پای فروختهشده کاملاً در سود رفته و پایهای خریداریشده هنوز بیارزشاند.
چرا نسبت باید بیشتر از یک باشد
تمام هویت این استراتژی در همان پای خریداریشدهٔ اضافه است. بالای قیمت اعمال بالاتر، هر پای خریداریشده یک واحد به نفع شما حرکت میکند و پای فروختهشده یک واحد علیه شما؛ پس شیب خالص موقعیت برابر است با «تعداد خرید منهای تعداد فروش». با نسبت 1:1 این عدد صفر میشود و منحنی صاف میماند، با 1:2 برابر یک است و با 1:3 برابر دو.
| نسبت فروش:خرید | شیب سمت راست | گودال | نتیجه |
|---|---|---|---|
| 1:1 | صفر | کمعمق | دیگر بک اسپرد نیست — یک کال اسپرد نزولی است |
| 1:2 | 1 واحد | متوسط | متعادلترین حالت و رایجترین انتخاب |
| 1:3 | 2 واحد | عمیقتر | صعود تندتر، ولی پرداختی بیشتر و گودال بدتر |
| 2:5 | 3 واحد | خیلی عمیق | فقط وقتی معنی دارد که به جهش خیلی مطمئن باشید |
یک اشتباه رایج این است که نسبت را تا جای ممکن بالا ببرند. نسبت بالاتر شیب سمت راست را تند میکند، ولی همزمان اعتبار ورودی را میخورد (چون کال بیشتری میخرید) و گودال را عمیقتر میکند. عملاً بیشترِ موقعیتهای قابل دفاع در بازار ایران روی 1:2 یا 1:3 مینشینند.
راه حرفهای انتخاب نسبت، نگاه کردن به دلتاست: نسبتی که دلتای خالص موقعیت را نزدیک صفر کند، یعنی موقعیتی که در ابتدا نسبت به حرکتهای کوچک پایه بیتفاوت است و فقط روی حرکت بزرگ شرط بسته. دیدهبان آپشنباز همین نسبت را خودش حساب میکند و علامت میزند.
مثال عددی: یک قرارداد، نسبت 1:2
پایه روی 10,000 ریال معامله میشود، اندازهٔ هر قرارداد 1,000 سهم و تا سررسید وقت کافی هست. یک کال با اعمال 10,000 میفروشید و دو کال با اعمال 11,000 میخرید.
| پا | تعداد | قیمت اعمال | قیمت هر سهم | جریان نقدی |
|---|---|---|---|---|
| فروش کال | 1 | 10,000 | 900 ریال | +900,000 ریال |
| خرید کال | 2 | 11,000 | 400 ریال | −800,000 ریال |
| خالص | — | — | — | +100,000 ریال اعتبار |
حالا چهار عدد کلیدی، پیش از کارمزد:
- سود اولیه: 100,000 ریال — اگر پایه زیر 10,000 بماند، همین برایتان میماند.
- سربهسر پایین: 10,000 + 100 = 10,100 ریال.
- بیشترین زیان: روی 11,000؛ کال فروختهشده 1,000 ریال در سود است و دو کال خریداریشده بیارزش منقضی میشوند → 100,000 − 1,000,000 = −900,000 ریال.
- سربهسر بالا: 11,000 + 900 = 11,900 ریال — یعنی پایه باید 19٪ رشد کند تا شما فقط به صفر برسید.
| قیمت پایه در سررسید | تغییر | سود / زیان | چه اتفاقی افتاده |
|---|---|---|---|
| 9,000 ریال | −10٪ | +100,000 | همهچیز بیارزش؛ اعتبار اولیه میماند |
| 10,100 ریال | +1٪ | صفر | سربهسر پایین |
| 11,000 ریال | +10٪ | −900,000 | بدترین حالت ممکن — ته گودال |
| 11,900 ریال | +19٪ | صفر | سربهسر بالا؛ از اینجا سود شروع میشود |
| 14,000 ریال | +40٪ | +2,100,000 | و اگر بالاتر برود، این عدد هم بالاتر میرود |
ردیف وسط، درس اصلی این استراتژی است: رشد 10٪ بدترین اتفاق ممکن است و رشد 40٪ بهترین. این ساختار جهت را پاداش نمیدهد، بزرگی حرکت را پاداش میدهد — و در بازاری که حرکتهای 10 درصدی از حرکتهای 40 درصدی خیلی محتملترند، این یعنی احتمال باخت از احتمال برد بیشتر است. آنچه معامله را قابل دفاع میکند، بزرگی برد است نه شمار بردها.
سه ستون اول جدول را جدا از هم نخوانید. اگر فقط ردیف آخر را ببینید، این استراتژی شبیه یک بلیت بختآزمایی با ریسک کم به نظر میرسد؛ اگر ردیف وسط را هم ببینید، معلوم میشود بلیتی است که بابتش میتوانید 9 برابر اعتبار اولیه بدهید.
اعتباری یا بدهی — دو موقعیت کاملاً متفاوت
خیلیها فرض میکنند بک اسپرد همیشه اعتباری باز میشود. این درست نیست و به قیمتگذاری همان لحظه بستگی دارد: اگر پرمیوم کالِ فروختهشده از مجموع بهای کالهای خریداریشده بیشتر باشد اعتباری است، وگرنه بدهی.
| ورود با اعتبار | ورود با بدهی | |
|---|---|---|
| اگر پایه بریزد | سود کوچک | زیان کوچک |
| سربهسر پایین | دارد | ندارد — تمام ناحیهٔ پایین زیان است |
| سربهسر بالا | نزدیکتر | دورتر |
| چه وقت قابل قبول است | تقریباً همیشه ترجیح دارد | وقتی بدهی خیلی کوچک است و به جهش مطمئناید |
حالت اعتباری معمولاً وقتی پیش میآید که پای فروختهشده در سود باشد و کالهای خریداریشده بهقدر کافی دور. دقیقاً به همین دلیل، نسخهٔ کلاسیک این استراتژی «فروش یک کال ITM و خرید دو کال OTM» است.
انتخاب قیمت اعمال
بعد از انتخاب نسبت، مهمترین تصمیم شما فاصلهٔ دو قیمت اعمال است — چون بیشترین زیان تقریباً برابر است با «اختلاف دو اعمال منهای اعتبار». پس هر ریالی که دو اعمال را از هم دور میکنید، مستقیم به عمق گودال اضافه میشود.
| اعمالها نزدیک هم | اعمالها دور از هم | |
|---|---|---|
| اعتبار ورودی | کمتر | بیشتر |
| بیشترین زیان | کوچکتر | بزرگتر |
| سربهسر بالا | نزدیکتر — جهش کوچکتری کافی است | دورتر |
| مناسب چه دیدگاهی | جهش محتمل ولی نه خیلی بزرگ | باور قوی به یک حرکت انفجاری |
یک قاعدهٔ عملی: سربهسر بالا را بر حسب درصد رشد لازم بنویسید، نه ریال. اگر عدد از چیزی که پایه در یک ماهِ خوب معمولاً میرود بزرگتر شد، ساختار را جمعتر کنید — نه اینکه امیدوار بمانید.
زمان علیه شماست، نوسان با شما
چون تعداد اختیارهای خریداریشده بیشتر از فروختهشده است، موقعیت در مجموع خریدار است: تتای منفی و وگای مثبت. دو نتیجهٔ عملی از این دو علامت بیرون میآید:
- مهلت کافی بگذارید. سررسیدی که چند هفته بیشتر تا انقضا ندارد، به حرکت شما فرصت نمیدهد و فرسایش زمانی در همان هفتههای آخر تندترین است.
- در آرامش وارد شوید، نه وسط هیجان. وقتی نوسان ضمنی بالا رفته، هم کالهای خریداریشده گراناند و هم احتمال اینکه بعداً نوسان بخوابد و ارزش موقعیت را بخورد زیاد است.
نکتهٔ ظریف: نوسان ضمنی روی کالهای دور از قیمت معمولاً بالاتر از کال نزدیک است. یعنی شما اغلب یک قرارداد با نوسان پایینتر میفروشید و دوتا با نوسان بالاتر میخرید — دقیقاً برعکس چیزی که ترجیح میدهید. این را در قیمتگذاری ببینید و انتظار نداشته باشید همیشه اعتباری دربیاید.
آن روی سکه: ریشیو اسپرد، آینهٔ وارونه
این دو ساختار بیشترین اشتباهگیری را در کل خانوادهٔ استراتژیهای نسبتی میسازند، چون اسمشان شبیه است و هر دو «نسبتی»اند. تفاوتشان یک کلمه است: در بک اسپرد بیشتر میخرید، در ریشیو اسپرد بیشتر میفروشید.
| کال بک اسپرد نسبتی | ریشیو اسپرد | |
|---|---|---|
| تعداد | خرید بیشتر از فروش | فروش بیشتر از خرید |
| سمت راست نمودار | سود بیسقف | زیان بیسقف |
| ناحیهٔ میانی | گودال زیان | قلهٔ سود |
| دیدگاه | جهش بزرگ | حرکت محدود و کنترلشده |
| تتا | منفی — زمان علیه شما | مثبت — زمان با شما |
ساختار سومی هم هست که مدام با این دو قاطی میشود: کال لدر صعودی. لدر یک پای فروش اضافی دارد و مثل ریشیو اسپرد سمت راستش به زیان باز میماند. اگر جای این ساختارها را عوض کنید، ریسکتان دقیقاً برعکس تصورتان است — و این گرانترین بدفهمی این خانواده است.
نسخهٔ نزولی: پوت بک اسپرد
همین ساختار روی اختیار فروش هم ساخته میشود و آینهٔ کامل نسخهٔ کال است: یک اختیار فروش با اعمال بالاتر میفروشید و بیش از یکی با اعمال پایینتر میخرید، روی همان پایه و همان سررسید. حالا رشد پایه اعتبار اولیه را برایتان نگه میدارد و سقوط شدید سود بزرگ میسازد؛ گودال زیان روی قیمت اعمال پای خریداریشده میافتد.
دو تفاوت که باید بدانید:
- سود سمت چپ بیسقف نیست. قیمت پایه از صفر پایینتر نمیرود، پس بیشترین سود یک عدد بزرگ ولی متناهی است — برخلاف نسخهٔ کال.
- در بازار ایران عملاً کمتر قابل اجراست. عمق بازار اختیار فروش کم است و پیدا کردن همزمان دو قیمت اعمال با نقدشوندگی قابل قبول سخت میشود.
به همین دلیل، در کتابخانهٔ استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان فقط نسخهٔ کال بهصورت اسکنر آماده وجود دارد. اگر دنبال ساختار نزولی هستید، نقشهٔ استراتژیها گزینههای در دسترستر را نشان میدهد.
شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- پای فروختهشده پوشش ندارد و وجه تضمین میخواهد. این نکته مدام از قلم میافتد: قیمت اعمال پای فروختهشده از پایهای خریداریشده پایینتر است، پس آنها این فروش را پوشش نمیدهند. وجه تضمین روزانه بازمحاسبه میشود و در بازده واقعی شما نقش دارد — محاسبهٔ وجه لازم.
- نقدشوندگی را روی هر دو قیمت اعمال بسنجید، نه یکی. یک موقعیت سهقراردادی با یک پای کمعمق، هنگام بستن گران تمام میشود. شکاف خرید و فروش را جدی بگیرید.
- قراردادها اروپایی هستند. ریسک اعمال زودهنگام روی پای فروختهشده ندارید؛ تنها راه خروج زودتر، بستن موقعیت در بازار است.
- سررسیدهای دور کماند. چون این استراتژی به زمان نیاز دارد، اغلب مجبورید دورترین سررسید موجود را بردارید — و همان سررسید معمولاً کممعاملهترین است. این تعارض را از قبل ببینید.
- مجمع و افزایش سرمایه قرارداد را تعدیل میکند. بعد از تعدیل، نسبت و فاصلهٔ اعمالها همان چیزی نیست که بسته بودید.
- صف خرید در سررسید هم دوست شماست هم دشمن. پایهای که قفل صف خرید است شما را به سمت سود میبرد، ولی بستن موقعیت پیش از سررسید را هم غیرممکن میکند. برنامهٔ خروجتان نباید به «میفروشمش» تکیه کند.
هفت اشتباه رایج
- «اعتباری» را با «بیریسک» یکی گرفتن. اعتبار ورودی فقط ناحیهٔ پایین را امن میکند؛ گودال میانی میتواند چند برابر آن اعتبار باشد. در مثال بالا اعتبار 100,000 بود و گودال 900,000.
- ندیدن اینکه بدترین حالت، محتملترین حالت است. یک صعود 10 درصدی خیلی محتملتر از یک جهش 40 درصدی است. اگر سربهسر بالا را نخوانید، فکر میکنید روی «صعود» شرط بستهاید در حالی که روی «جهش» شرط بستهاید.
- اشتباه گرفتن با ریشیو اسپرد یا کال لدر. ساختارهایی که سمت راستشان به زیان باز است، نه به سود.
- بالا بردن بیش از حد نسبت. نسبت 1:5 صعود را تند میکند ولی اعتبار را میخورد و گودال را عمیقتر.
- ورود در نوسان ضمنی بالا. دقیقاً وقتی که موقعیت هیجانانگیز به نظر میرسد، گرانترین حالت خرید است.
- انتخاب سررسید نزدیک. تتای منفی به شما مهلت نمیدهد؛ این استراتژی به زمان احتیاج دارد، نه به شانس.
- حساب نکردن کارمزد سه پا. با نسبت 1:2 عملاً سه قرارداد معامله میکنید و ورود و خروج دو بار کارمزد دارد — روی اعتبارهای کوچک، همین میتواند کل سود ناحیهٔ پایین را ببلعد.
کجا به کار میآید و کجا نه
کال بک اسپرد نسبتی وقتی ابزار درستی است که:
- انتظار یک حرکت بزرگ رو به بالا دارید، نه یک صعود آرام — مثلاً پیش از یک رویداد یا در پایانِ یک دورهٔ رکود طولانی.
- نمیخواهید بابت انتظار پول بدهید و ترجیح میدهید سناریوی «هیچ اتفاقی نیفتاد» برایتان بیهزینه باشد.
- نوسان ضمنی پایین است و سررسید بهقدر کافی دور.
- هر دو قیمت اعمال نقدشوندهاند و میتوانید هر سه پا را با قیمت منطقی ببندید.
و وقتی ابزار درستی نیست:
| اگر دیدگاه شما این است… | سراغ این بروید |
|---|---|
| صعود ملایم و محتمل | کال اسپرد صعودی — دقیقاً همان ناحیهای که بک اسپرد در آن بدترین است |
| جهش بزرگ و پول کافی برای پرمیوم | لانگ کال — سادهتر، بدون گودال، ولی هزینهٔ انتظار دارد |
| حرکت بزرگ ولی بدون نظر دربارهٔ جهت | لانگ استرادل یا لانگ استرانگل |
| بازار راکد و درآمد از گذر زمان | ریشیو اسپرد — آینهٔ همین ساختار، با تتای مثبت |
نقشهٔ استراتژیهای اختیار معامله کل این انتخابها را کنار هم میگذارد.
در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
کال بک اسپرد نسبتی یکی از استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان است و روی کل بازار اجرا میشود:
- به دیدهبان آپشن بروید (راهنمای دیدهبان)، یا از طریق میزکار باکس دیدهبان اضافه کنید.
- در نوار ابزار را بزنید و کال بک اسپرد نسبتی را به فرمولهای خود اضافه کنید.
- حالا برای هر نماد، ترکیبهای قابل معامله با نسبت پیشنهادی، بازده اولیه، بیشترین زیان و فاصله تا هر دو سربهسر را در یک ستون میبینید. روی آیکون نمودار هر سلول بزنید تا موقعیت در نمودار سود و زیان باز شود.
موتور اسکنر نسبت دلتا-خنثی را خودش حساب میکند، ترکیب بهینه را علامت میزند و بازده را نسبت به سرمایهٔ واقعاً درگیر — بهای کالهای خریداریشده بهعلاوهٔ وجه تضمین پای فروش — میسنجد. توضیح تکتک تنظیمات، فیلترها و مرتبسازی در پیادهسازی کال بک اسپرد نسبتی در دیدهبان آمده است.
ساختارهای همخانواده: پیادهسازی ریشیو اسپرد · پیادهسازی کال لدر صعودی · پیادهسازی لانگ کال. فهرست کامل: استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان. تکنیک مشترک همهٔ این ساختارها: رول کردن.
جمعبندی
کال بک اسپرد نسبتی یک معاملهٔ روشن است: هزینهٔ انتظار را حذف میکنید و در عوض ریسکِ «حرکت کم» را میپذیرید. ریزش پایه برایتان بیخطر است، جهش پایه سقف ندارد، و تنها چیزی که شما را میزند یک صعود ملایم است که پایه را روی قیمت اعمال بالاتر بخواباند.
قبل از هر ورود دو عدد را بنویسید: سربهسر بالا بر حسب درصد رشد لازم، و عمق گودال نسبت به اعتبار ورودی. اگر عدد اول از حرکتهای معمول آن پایه بزرگتر بود یا عدد دوم چند برابر اعتبارتان درآمد، ساختار را جمعتر کنید یا سراغ ابزار دیگری بروید. این دو عدد، تمام تفاوت میان یک شرطبندی حسابشده و یک بلیت بختآزمایی است.
وقتی این دو عدد را داشتید، پیدا کردن ترکیبی که به آنها بخورد کار چند ثانیه است: همین استراتژی را در دیدهبان روی کل بازار اسکن کنید تا ببینید کدام جفت قیمت اعمال، بهترین سربهسر بالا را نسبت به سرمایهٔ درگیرش میدهد.