لانگ کال کاندور شرطی است روی اینکه قیمت در یک محدوده بماند. شورت کال کاندور دقیقاً وارونهٔ آن است: همان چهار پا، با علامتهای برعکس، و شرطی که میگوید قیمت از آن محدوده بیرون میزند.
از اول پول میگیرید و بیشترین سودتان همان پول است. بیشترین زیانتان هم محدود و از پیش معلوم است — یک کف تخت در وسط نمودار. تا اینجا شبیه یک ساختار تمیز و کنترلشده به نظر میرسد.
و در بازار ایران، برخلاف انتظار، پیدا کردن هر چهار پا مشکل اصلی نیست. مشکل جای دیگری است، و این مقاله بیش از هر چیز دربارهٔ همان جای دیگر است (1,058 زنجیره-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی).
روی چه چیزی شرط میبندد
ساختار کاندور و اینکه چرا سقفش تخت است، در مقالهٔ لانگ کال کاندور توضیح داده شده و اینجا تکرار نمیشود. آنچه باید بدانید این است که نسخهٔ شورت، همان شکل را وارونه میکند.
لانگ میگوید «قیمت در محدوده میماند» و سودش وسط است. شورت میگوید «از محدوده بیرون میزند» و سودش در دو انتهاست. چون از اول اعتبار میگیرید، اگر قیمت همانجا که هست بماند — یعنی وسط محدوده — بدترین نتیجه را میگیرید.
این نکته را بیش از یک بار باید خواند: درجا زدنِ قیمت، بدترین سناریوی شماست. آدمها معمولاً «موقعیت اعتباری» را با «سود از بیحرکتی» یکی میگیرند و اینجا دقیقاً برعکس است.
ساختار موقعیت
چهار اختیار خرید روی یک سررسید و چهار قیمت اعمال متفاوت. از پایین به بالا: پایینترین را میفروشید، دو تای وسط را میخرید، بالاترین را میفروشید.
و یک شرط که در فهرست پاها دیده نمیشود ولی تعیینکننده است: دو بال باید همعرض باشند — فاصلهٔ اعمال اول تا دوم باید با فاصلهٔ سوم تا چهارم برابر باشد. اگر نباشد، شکل سود و زیان کج میشود و دیگر آن چیزی نیست که برایش آمدهاید. این شرط در بخش «آیا پیدا میشوند» دوباره برمیگردد، چون پیدا کردنش سختتر از پیدا کردن چهار اعمال دلخواه است.
شکل سود و زیان
در هر دو انتها سود یکسان است: همان اعتباری که اول گرفتید. بین دو اعمال وسطی یک کف تخت دارید که بیشترین زیان است. و دو شیب که این سه ناحیه را به هم وصل میکنند.
نکتهٔ مهم این است که ریسک این موقعیت محدود است — برخلاف فروش برهنه، هرچقدر هم قیمت بالا برود زیانتان از آن کف بیشتر نمیشود. ولی این فقط تا وقتی درست است که هر چهار پا برقرار بمانند. کاندوری که یکی از پاهایش پر نشده یا زودتر بسته شده، دیگر ریسک محدود ندارد.
سه عددی که باید بدانید
- بیشترین سود = اعتباری که دریافت میکنید. همین و نه بیشتر.
- بیشترین زیان = عرض بال منهای همان اعتبار.
- دو نقطهٔ سر به سر — یکی در هر طرف، نه یکی.
چون بیشترین سود از روز اول معلوم و ثابت است، کل تصمیم به یک سؤال خلاصه میشود: آیا آن اعتبار از هزینههایی که برای گرفتنش میدهید بزرگتر است؟ بخشهای بعدی همین سؤالاند.
آیا هر چهار پا پیدا میشوند
انتظار طبیعی این است که یک ساختار چهارپا در بازاری کمعمق تقریباً غیرقابل ساختن باشد. اندازهگیری چیز دیگری میگوید.
در 87.8 درصد زنجیره-روزها چهار قیمت اعمالِ کالِ دارای مظنهٔ دوطرفه وجود داشت. ولی همانطور که گفتیم، کاندور بال همعرض میخواهد؛ با آن شرط عدد به 83.8 درصد میرسد — و همین عدد دوم، عددِ درستِ این مقاله است.
چرا عدد سختگیرانهتر را نوشتیم؟ چون «چهار اعمال موجود بود» با «کاندور قابل ساختن بود» یکی نیست، و تفاوتشان چهار واحد درصد است. عدد شلتر ساختار را قشنگتر از آنچه هست نشان میداد.
برای مقایسه: همین ساختار روی اختیار فروش فقط در 24.4 درصد زنجیره-روزها موجود بود، و پوت بک اسپرد که فقط دو پا دارد، در 40 درصد. یعنی چهار پا روی اختیار خرید، از دو پا روی اختیار فروش هم در دسترستر است — تعداد پاها تقریباً مهم نیست، مهم این است کدام سمت بازارید.
مانع واقعی: هشت بار عبور از سرخط
اگر پیدا کردن پاها مشکل نیست، پس چرا این ساختار در بازار ایران کم دیده میشود؟ جواب در چیزی است که هنگام معامله کردن اتفاق میافتد.
یک موقعیت چهارپا برای باز شدن چهار معامله میخواهد و برای بسته شدن چهار معاملهٔ دیگر: هشت بار عبور از فاصلهٔ خرید و فروش. و اندازهگیری آن فاصله نشان داد میانهاش 21.6 درصد قیمت میانی است.
این دو عدد را در هم ضرب نکنید. پاهای کاندور همقیمت نیستند و سفارش واقعی ممکن است داخل مظنه پر شود، پس حاصلضرب هشت در بیستویک، یک عدد ساختگی است. آنچه از این دو میماند ترتیب بزرگی است: هزینهٔ رفت و برگشت در همان مرتبهای است که اعتبار دریافتی — و همان است که تصمیم را میسازد، نه شکل نمودار.
روی این کارمزد و مالیات هم اضافه میشود، آن هم هشت بار. برای موقعیتی که سود حداکثرش از روز اول سقف دارد، این ترکیب معمولاً کشنده است.
یک آزمون ساده پیش از ورود
خوشبختانه لازم نیست حدس بزنید. یک آزمون هست که در چند دقیقه جواب میدهد.
اعتبار موقعیت را دو بار حساب کنید: یک بار با قیمتهای میانی (که نرمافزارها معمولاً نشان میدهند) و یک بار با قیمتهای واقعی سرخط — یعنی پاهایی که میفروشید به قیمت سرخط خرید و پاهایی که میخرید به قیمت سرخط فروش.
اگر با قیمتهای واقعی اعتبار هنوز قابل توجه است، ساختار ارزش بررسی بیشتر دارد. اگر نزدیک صفر یا منفی شد، شکل قشنگ نمودار فریبتان داده و موقعیت از همان لحظهٔ صفر در زیان است. در زنجیره قراردادها ستونهای سرخط خرید و فروش را کنار هم بگذارید و همین حساب را بکنید.
تجربه میگوید همین آزمون بیشتر کاندورهای وسوسهکننده را پیش از باز شدن رد میکند — و این دقیقاً کاری است که باید بکند.
چهار اشتباه
- بالهای نامساوی. اگر فاصلهٔ اعمالها برابر نباشد، شکل سود و زیان دیگر کاندور نیست و اعدادی که حساب کردهاید هم درست نیستند.
- ورود تکهتکه و ناتمام. خطرناکترین اشتباه. اگر دو پا را بزنید و بقیه پر نشود، آنچه دارید یک اسپرد برهنه است، نه کاندور — با ریسکی که هیچجای نمودار اصلی نبود. انواع سفارش نشان میدهد چرا پر نشدن اینجا اتفاق نادری نیست.
- اتکا به سود تئوری. بخش قبل دربارهٔ همین بود.
- فراموش کردن وجه تضمین. دو پای فروخته دارید و هر دو وجه تضمین میخواهند. این عدد باید در اندازهٔ موقعیتتان حساب شده باشد.
ترتیب اجرا: اگر مجبورید تکهتکه وارد شوید، اول پاهای خریداریشده را بگیرید. آنوقت اگر گیر کردید، بدترین حالتتان یک موقعیت خریدِ محدود است، نه یک تعهد باز.
کجا به کار میآید و کجا نه
به کار میآید وقتی انتظار حرکت بزرگ دارید ولی جهتش را نمیدانید، و اعتباری که با قیمتهای واقعی میگیرید نسبت به عرض بال قابل توجه است. هر دو شرط لازماند.
به کار نمیآید وقتی فقط دنبال یک ساختار جالب میگردید. برای همان انتظارِ «حرکت بزرگ بدون جهت»، لانگ استرانگل دو پا دارد و لانگ استرادل هم دو پا — نصف تعداد عبور از سرخط، برای شرطی با همان منطق. در بازاری که فاصلهٔ سرخط پهن است، تعداد پا مستقیماً هزینه است.
تفاوتشان این است که کاندور ریسک محدود دارد و استرانگل سود نامحدود. اگر ریسک محدود برایتان تعیینکننده است، کاندور دلیل وجودی دارد؛ اگر نه، ساختار سادهتر تقریباً همیشه بهتر است.
جمعبندی
- چهار اختیار خرید روی یک سررسید: پایینترین را میفروشید، دو تای وسط را میخرید، بالاترین را میفروشید — با دو بال همعرض.
- وارونهٔ لانگ کاندور است: سود در دو انتها، بیشترین زیان در وسط. درجا زدن قیمت بدترین سناریوی شماست.
- بیشترین سود = اعتبار دریافتی، بیشترین زیان = عرض بال منهای اعتبار، و دو نقطهٔ سر به سر.
- در 1,058 زنجیره-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی، ساختار در 83.8 درصد زنجیره-روزها قابل ساختن بود (با شرط بال همعرض؛ بدون آن شرط 87.8 درصد).
- یعنی چهار پا روی اختیار خرید از دو پا روی اختیار فروش هم در دسترستر است — سمت بازار مهمتر از تعداد پاست.
- ولی مانع واقعی هزینه است: هشت بار عبور از سرخط در بازاری با میانهٔ فاصلهٔ 21.6 درصد، برای سودی که سقفش از روز اول معلوم است.
- پیش از ورود، اعتبار را با قیمتهای واقعی سرخط حساب کنید، نه با قیمت میانی.
خودتان ببینید: در نمودار استراتژی یک کاندور بسازید، یک بار با قیمتهای میانی و یک بار با قیمتهای سرخط. اختلاف این دو عدد، همان چیزی است که این مقاله دربارهٔ آن است.
مطالب مرتبط
- لانگ کال کاندور — آینهٔ این ساختار، و جایی که شکل کاندور توضیح داده شده.
- آیرون کاندور — خانوادهٔ نزدیک با ساختاری متفاوت، و ریورس آیرون کاندور.
- لانگ پوت کاندور — همین شکل روی اختیار فروش.
- لانگ استرانگل — همان انتظار با دو پا بهجای چهار پا.
- بازارگردان و فاصلهٔ خرید و فروش — اندازهگیری هزینهای که این ساختار هشت بار میدهد.
- سنجیدن نقدشوندگی — برای هر چهار پا، نه فقط یکی.
- انواع سفارش — چرا ورود تکهتکه خطرناک است.
- وجه تضمین — دو پای فروخته دارید.
- پوت بک اسپرد نسبتی و کاوردکال فقیر — همان سؤال «آیا شدنی است»، روی ساختارهای دیگر.
- نمودار استراتژی — برای اجرای آزمون قیمت واقعی در برابر قیمت میانی.