کاوردکال استراتژی محبوبی است و یک مانع بزرگ دارد: باید هزار سهم داشته باشید تا بتوانید یک قرارداد بفروشید. برای نمادی که سهمش دو هزار تومان است، یعنی بیست میلیون تومان سرمایه باید بخوابد تا چند صد هزار تومان پرمیوم بگیرید.
کاوردکال فقیر — که به اختصار PMCC هم گفته میشود — همان معامله را با پول کمتر میسازد: بهجای خریدن سهم، یک اختیار خرید داخل پول با سررسید دورتر میخرید و آن را جای سهم مینشانید. بعد مثل همیشه یک اختیار خرید کوتاهمدت رویش میفروشید.
ولی این استراتژی یک فرض دارد که در بازار ایران برقرار نیست، و این مقاله بیش از هر چیز دربارهٔ همان فرض است (523 نماد-روز از 30 نماد پایه، در بیست روز معاملاتی).
مشکلی که حل میکند
در کاوردکال، سهم نقش «پوشش» را بازی میکند: اگر کالی که فروختهاید اعمال شود، سهم را تحویل میدهید و کارتان تمام است. مشکل این است که آن پوشش، کل قیمت سهم را قفل میکند.
ایدهٔ کاوردکال فقیر ساده است: چیزی لازم داریم که مثل سهم رفتار کند ولی ارزانتر باشد. یک اختیار خرید داخل پول با سررسید دورتر همین کار را میکند — دلتای بالایی دارد، پس با حرکت سهم تقریباً همقدم بالا و پایین میرود، و قیمتش کسری از قیمت سهم است.
در ازای این صرفهجویی، چیزی به موقعیتتان اضافه میشود که سهم نداشت: یک تاریخ انقضا. سهم هیچوقت منقضی نمیشود؛ پای بلند شما میشود. بیشتر تفاوتهای این استراتژی با کاوردکال از همین یک جمله میآید.
ساختار موقعیت
- خرید یک اختیار خرید داخل پول با سررسید دورتر. هرچه عمیقتر داخل پول باشد، بیشتر شبیه سهم رفتار میکند. معمولاً دلتای حدود 0.8 یا بالاتر را هدف میگیرند.
- فروش یک اختیار خرید خارج پول با سررسید نزدیکتر. این همان پایی است که درآمد میسازد، دقیقاً مثل کاوردکال.
چون دو پا روی دو سررسید متفاوتاند، این ساختار عضو خانوادهٔ اسپرد دیاگونال است — و همین اختلاف سررسید چیزی است که کاوردکال معمولی ندارد.
این با «کاوردکال مصنوعی» یکی نیست
پیش از ادامه، یک تفکیک که مدام از قلم میافتد.
کاوردکال مصنوعی سه پا دارد و همه روی یک سررسید: یک کال میخرید و یک پوت با همان قیمت اعمال میفروشید تا خودِ سهم را بسازید، و بعد یک کال دیگر میفروشید. آنجا واقعاً سهم مصنوعی ساختهاید.
کاوردکال فقیر دو پا دارد روی دو سررسید و هیچ پوتی در آن نیست. اینجا سهم را نمیسازید — با یک کال جایگزینش میکنید، که تقریب است نه معادل. ریسک این دو هم به همین دلیل فرق دارد: در نسخهٔ مصنوعی پوتِ فروختهشده تعهد نامحدود دارد، اینجا بیشترین زیانتان پرمیومی است که برای پای بلند دادهاید.
چقدر پول کمتر — اندازهگیریشده
ادعای مرکزی این استراتژی «سرمایهٔ خیلی کمتر» است. اندازه گرفتیم که «خیلی کمتر» یعنی چقدر.
قیمت فروشِ کال داخل پولِ دوردست، میانهاش 32.8 درصد قیمت خود سهم است. یعنی با حدود یکسوم پول، موقعیتی میگیرید که تقریباً مثل سهم حرکت میکند و 67.2 درصد سرمایه آزاد میماند.
صرفهجویی واقعی است، ولی به عددی که معمولاً تبلیغ میشود نزدیک نیست: حدود سه برابر اهرم، نه ده برابر. دلیلش هم روشن است — کالی که عمیقاً داخل پول است، ارزش ذاتی سنگینی با خودش دارد و آن ارزش ذاتی را باید نقد بپردازید.
فرضی که در ایران برقرار نیست
حالا میرسیم به مهمترین بخش این مقاله. هر توضیحی که از این استراتژی در منابع خارجی بخوانید، یک فرض پنهان دارد: پای بلند یک قرارداد شش تا دوازدهماهه است. اهمیتش این است که ارزش زمانی چنین قراردادی خیلی کند آب میرود، پس در حالی که پای فروختهشدهٔ کوتاهمدت سریع میپوسد، پای بلند تقریباً سرجایش میماند. کل سودآوری استراتژی از همین اختلاف سرعت میآید.
اندازهگیری میگوید در این بازار، فاصلهٔ نزدیکترین تا دورترین سررسیدِ دارای مظنه میانهاش 63 روز است. یعنی «پای بلند» شما حدود دو ماه دورتر از پای کوتاه است، نه شش ماه.
نتیجهاش این است که نسخهٔ ایرانی این استراتژی یک دیاگونال دوماهه است، نه آنچه اسمش را یدک میکشد. پای بلندتان هم با سرعت قابل توجهی آب میرود و اختلاف سرعتی که استراتژی رویش حساب کرده، خیلی کمتر از فرض اولیه است.
این را جدی بگیرید. اگر با ذهنیت «پای بلند من تقریباً مثل سهم است و منقضی نمیشود» وارد شوید، در بازاری با سررسید دوماهه بارها باید موقعیت را جابهجا کنید — و هر جابهجایی، دو بار فاصلهٔ خرید و فروش و کارمزد است.
آیا هر دو پا همزمان پیدا میشوند
سؤال بعدی این است که آیا اصلاً میشود این دو پا را در یک روز پیدا کرد. این ساختار خواستهٔ سختی دارد: کالِ قابل معامله روی دو سررسید متفاوت، یکی داخل پول و یکی خارج پول.
در 70.7 درصد نماد-روزها اصلاً کال دارای مظنه روی دو سررسید یا بیشتر وجود داشت. با شرط جهتدار (داخل پول روی دور، خارج پول روی نزدیک) این عدد 62.1 درصد شد، و با شرط سختگیرانهتر که پای بلند بهاندازهٔ کافی عمیق باشد تا واقعاً جای سهم بنشیند، 60.2 درصد.
یعنی حدود شش روز از هر ده روز شدنی بود. برای ساختاری که به دو سررسید نیاز دارد، این عدد بدی نیست — و از پوت بک اسپرد نسبتی که 40 درصد بود بهتر است، چون این استراتژی کاملاً روی سمت پُرمعاملهتر بازار (اختیار خرید) مینشیند.
و مثل همیشه، این عدد سقف است نه کف. «قابل ساختن» یعنی هر دو پا مظنهٔ دوطرفه داشتند — نه اینکه قیمتشان خوب بود. با میانهٔ فاصلهٔ خرید و فروشِ بیستویک درصدی، ساختنِ ممکن با ساختنِ بهصرفه یکی نیست.
چهار چیزی که در عمل اذیت میکنند
- پای بلند هم سررسید دارد. سهم منقضی نمیشود؛ این میشود. و در بازاری با فاصلهٔ دوماهه، این خیلی زودتر از تصورتان میرسد.
- رشد شدید، سود را میبندد. اگر پایه جهش کند، کالِ کوتاهمدتی که فروختهاید سریعتر از پای بلندتان گران میشود. سود شما سقف دارد و سقفش نزدیک است.
- اعمال زودهنگام پای فروختهشده. اگر کال فروختهشده اعمال شود، شما سهمی ندارید که تحویل دهید — فقط یک کال دیگر دارید. تسویهاش با کاوردکال معمولی فرق میکند و باید از قبل بدانید سازوکارش چیست.
- بستن موقعیت دو معامله میخواهد. دو بار فاصلهٔ خرید و فروش، دو بار کارمزد. بستن زودتر از سررسید اینجا گرانتر از یک موقعیت تکپایه است.
قاعدهای که کل ریسک را مهار میکند
یک قاعدهٔ ساده هست که اگر رعایتش کنید، بدترین حالت این موقعیت مشخص و محدود میماند.
پرمیومی که از پای فروختهشده میگیرید باید از اختلاف دو قیمت اعمال کمتر بماند. اگر این شرط برقرار باشد، حتی در رشد شدید هم پای بلندتان از پای فروختهشده جلوتر است و بیشترین زیانتان قابل محاسبه است.
اگر برقرار نباشد — یعنی قیمت اعمال پای فروختهشده را خیلی نزدیک انتخاب کرده باشید — ممکن است در رشد پایه زیان کنید، درست وقتی که جهت را درست حدس زده بودید. این بدترین حالت ممکن برای روحیهٔ یک معاملهگر است و کاملاً قابل پیشگیری.
راه چک کردنش هم ساده است: موقعیت را در نمودار استراتژی بسازید و به سمت راست منحنی نگاه کنید. اگر آنجا زیر صفر میرود، قیمت اعمال پای فروختهشده را دورتر ببرید.
کجا به کار میآید و کجا نه
به کار میآید وقتی انتظار رشد آرام یا درجا زدن دارید — همان جایی که کاوردکال کار میکند — و سرمایهتان محدود است. دلیل اصلی وجود این ساختار همین دومی است.
به کار نمیآید وقتی انتظار یک جهش بزرگ دارید. پای فروختهشده دقیقاً همانجا جلوی سودتان را میگیرد؛ اگر واقعاً منتظر جهشید، همان کال بلند را بهتنهایی بخرید و پای دوم را نفروشید.
و پیش از هر چیز، نقدشوندگی هر دو پا را در زنجیره قراردادها ببینید. اگر پای بلند مظنهٔ دوطرفه ندارد، شما وارد موقعیتی میشوید که راه خروج ندارد.
جمعبندی
- یک کال داخل پول با سررسید دورتر میخرید که جای سهم بنشیند، و یک کال خارج پول با سررسید نزدیکتر میفروشید — دو پا، دو سررسید.
- با «کاوردکال مصنوعی» یکی نیست: آن سه پا روی یک سررسید است و پوت دارد؛ این دو پا روی دو سررسید است و ندارد.
- پای بلند میانهاش 32.8 درصد قیمت سهم است، پس 67.2 درصد سرمایه آزاد میماند — حدود سه برابر اهرم، نه ده برابر.
- و مهمترین نکته: فاصلهٔ سررسیدها در این بازار میانهاش 63 روز است، نه شش تا دوازده ماه. پس نسخهٔ ایرانی یک دیاگونال دوماهه است و فرضِ «پای بلند تقریباً ثابت میماند» برقرار نیست.
- در 60.2 درصد نماد-روزها هر دو پا با عمق کافی قابل معامله بودند — بهتر از ساختارهای مبتنی بر اختیار فروش.
- و یک قاعده که رعایتش کل ریسک را مهار میکند: پرمیوم دریافتی باید از اختلاف دو قیمت اعمال کمتر بماند.
خودتان ببینید: در زنجیره قراردادها دو سررسید دورترین و نزدیکترین را باز کنید و فاصلهٔ روزشان را ببینید. اگر آن فاصله کمتر از دو ماه است، شما یک دیاگونال کوتاهمدت میسازید — نه آنچه اسمش را میشنوید.
مطالب مرتبط
- کاوردکال — استراتژی اصلی که این نسخهٔ ارزانترش است.
- کاوردکال مصنوعی — ساختار دیگری که مدام با این اشتباه میشود.
- اسپرد دیاگونال — خانوادهای که این عضوش است، و اسپرد تقویمی که همسایهاش است.
- وضعیت مالی قرارداد — و دلتا، دو چیزی که عمق پای بلند را تعیین میکنند.
- بازارگردان و فاصلهٔ خرید و فروش — چرا هر جابهجایی گران است.
- سنجیدن نقدشوندگی — مخصوصاً برای پای بلند که باید بتوانید ببندیدش.
- پوت بک اسپرد نسبتی — همان سؤال «آیا شدنی است»، روی سمت دیگر بازار.
- انواع سفارش — چون این ساختار دو پا دارد و ترتیب اجرا مهم است.
- مدیریت سرمایه و اندازهٔ موقعیت — سرمایهٔ آزادشده بهمعنی مجوز بزرگتر شدن نیست.
- نمودار استراتژی — برای چک کردن قاعدهٔ ایمنی پیش از باز کردن موقعیت.