پرش به محتوای اصلی

پوشش ریسک بعد از ریزش بازار | خلاصه کتاب هری کریشنان

خلاصهٔ کتاب The Second Leg Down: چرخهٔ صعود و فروش اجباری، طرف دیگر 1×2، اختیار هفتگی و روندپیرو، و اینکه در تهران فروش اجباری چندروزه است.

نویسنده: شهرزاد، تاریخ انتشار: ، آخرین به‌روزرسانی: ، 45 دقیقه مطالعه
اشتراک‌گذاری:

معامله‌گری در یک شرکت معاملاتی، آخر سال است و بونوسی در کار نیست. پس ریسک را بالا می‌برد تا همه‌چیز را یک‌جا جبران کند. نتیجه‌اش بدتر می‌شود. حالا می‌داند هر لحظه ممکن است ریسکش را ببندند، پس دو کار می‌کند: یک معاملهٔ کوتاه‌مدت و خیلی بزرگ می‌بندد که یا خیلی می‌برد یا خیلی می‌بازد، و همان لحظه بلیت هواپیما به آمریکای جنوبی می‌خرد.

بعد می‌رود فرودگاه و در سالن انتظار، قیمت را نگاه می‌کند. اگر معامله به نفعش شد، می‌بندد و به دفتر برمی‌گردد. اگر نه، در فروشگاه بدون‌عوارض یک بطری ودکا می‌خرد و سوار پرواز می‌شود.

این حکایت «معاملهٔ بلیت هواپیما» است، و هری کریشنان کتابش The Second Leg Down را با همین شروع می‌کند. از دید معامله‌گر، او یک اختیار خرید دارد: در بهترین حالت بونوس، در بدترین حالت تعطیلات. ولی پرسش کریشنان چیز دیگری است: دوست دارید جای او باشید؟

این کتاب، به‌جای توصیهٔ همیشگی «پیش از ریزش بیمه بخرید»، برای کسی نوشته شده که نخریده — و دلیل صادقانه‌ای که هیچ‌کس نمی‌خرد: بیمه وقتی ارزان است که کسی نمی‌خواهدش. در این یک ساعت می‌بینیم بعد از ریزش اول چه می‌شود کرد، ابزارها چه کاره‌اند، و «فروش اجباری» در بازار ما چه شکلی دارد.

معاملهٔ بلیت هواپیما

کریشنان این حکایت را عمداً برای اول کتاب انتخاب کرده. به گفتهٔ خودش، «معاملهٔ بلیت هواپیما» نمونه‌ای افراطی از قضاوت بد زیر فشار است، ولی گاهی آن را تصمیم عقلانی جا می‌زنند: معامله‌گر که بونوسی ندارد، هیچ چیزی برای از دست دادن ندارد و در واقع صاحب یک اختیار است.

کتاب صریحاً جواب می‌دهد: «یک بازی تاکتیکی است، با لبهٔ کم و ریسک زیاد.» و بعد پرسش‌هایی می‌کند که هر معامله‌گر باید از خودش بپرسد. اگر موقعیت کمی خلاف جهتت رفت، حاضری از سر اجبار نگهش داری، بی‌آنکه باور داشته باشی معامله درست بود؟ اگر پول خودت است، حاضری همه‌چیز را روی یک تاس بگذاری؟ و اگر مدیر صندوقی، به مشتری‌هایت چه می‌گویی؟

نکتهٔ جالب اینجاست که این همان چیزی است که در قسمت قبل از زبان طالب شنیدیم: پاداش مدیرعامل هم یک اختیار است، و کسی که اختیار دارد لزوماً تصمیم‌گیر خوبی نیست. اینجا همان ایده از سمت دیگر می‌آید — نه «اختیار داشتن» که «اختیار ساختن با رفتار».

و یک جملهٔ دیگر در همان صفحه، که کل کتاب رویش بنا شده: بیشتر فاجعه‌های نهادی از چنین معامله‌گرهای وحشی نیستند. از رفتارهای قابل‌پیش‌بینی در طول یک چرخهٔ بازار می‌آیند. یعنی فاجعه، برنامه‌ریزی‌شده‌تر از آن است که فکر می‌کنیم — و همین است که راه پیشگیری‌اش را ممکن می‌کند.

یک تمرین کوچک، پیش از رفتن به فصل بعد: قاعدهٔ «بلیت هواپیمای» خودتان را بنویسید — یعنی حالتی که پس از زیان بزرگ وسوسه می‌شوید اندازه را بزرگ‌تر کنید. اگر پیش از آن روز ننوشته باشید، همان روز تصمیم را مغزی می‌گیرد که مضطرب است. جای نوشتنش ژورنال معاملاتی است؛ و سنجیدن اینکه این وسوسه چند بار سراغتان آمده، با شاخص‌های عملکرد.

مدیری که چند بحران را از نزدیک دیده

نویسنده، هری پی. کریشنان، مدیر صندوق در «کراس‌بوردر کپیتال» لندن است و تخصصش در راهبردهای کلان، نوسان و «پوشش روی پرتفو» (hedging overlay) است. پیش از آن استراتژی یک صندوق روندپیرو (CTA) را برای یک دفتر خانوادگی در لندن اداره می‌کرد، مدیر اجرایی مورگان استنلی بود، استراتژیست معاملات اختیار برای یک شرکت بازارگردان در بورس اختیار شیکاگو (CBOE) و اقتصاددان ارشد در بورس کالای شیکاگو (CBOT). دکترایش را در ریاضی کاربردی از دانشگاه براون گرفته و پژوهشگر پسادکتری مؤسسهٔ زمین دانشگاه کلمبیا بوده.

جلد کتاب The Second Leg Down نوشتهٔ هری کریشنان

پیش‌گفتار کتاب می‌گوید چرا نوشته شد. کریشنان از بحران‌هایی می‌گوید که به‌عنوان مدیر پرتفو از سرشان گذشته: 2008، «فلش‌کرش» 2010، بحران اروپا در 2011 و جهش ناگهانی نوسان در اوت 2015. و یک جمله می‌گذارد که چارچوب کتاب است: «برای یک مدیر صندوق، بحث بقا است. پاداش عملکرد خوب، یک سال دیگر مدیریت پول است.» نمی‌خواهد راه بوکسورهایی را برود که فقط بعد از یک رشته ناک‌اوت تصمیم به بازنشستگی می‌گیرند.

مخاطب ایده‌آلش هم جالب است: «خودم، بیست سال پیش». و سبک کتاب را «محاوره‌ای ولی دقیق» می‌نامد. این را مقایسه کنید با طالب، که کتابش مثل جزوهٔ تالار بود. کریشنان قصه می‌گوید و بعد نمودار می‌کشد.

در سپاس‌نامه هم چند نام هست که نقشهٔ کتاب را لو می‌دهد: فصل پنجم (اختیار بلندمدت) اثر انگشت جری هاورث را دارد، بخش‌های شاخص رژیم و روندپیرو از مارک مالک و روی نیدرهوفر بهره برده، و فصل هشتم از ایده‌های مایکل هاوِل دربارهٔ «نقدینگی تأمین مالی» و چرخهٔ بازار الهام گرفته.

کتاب برای چه کسی، با چه قولی

ناشر قول را در یک جمله می‌گذارد: «ریسک را کم کنید و حتی بعد از ریزش بازار سود بسازید.» و کریشنان در پیش‌گفتار مخاطب‌ها را می‌شمارد: مدیران صندوق بازنشستگی که از پوشش دیرینگی (duration)، روندپیرویِ سفارشی و «رول‌دان» به‌عنوان منبع بازده اوراق بهره می‌برند؛ و هر کس که می‌خواهد بخش مقدماتی اختیار را از دید خریدار بخواند، نه از دید آربیتراژ و ریاضیات تصادفی.

یک صراحت هم دارد که کم دیده می‌شود. می‌نویسد مدیران پرتفو معمولاً بهترین ایده‌هایشان را پنهان می‌کنند، و آنانی که تجربهٔ پولی ندارند کتاب‌های مفصل می‌نویسند. راه او: تمرکز بر پوشش، نه تولید آلفا. با این تمرکز می‌تواند وارد جزئیات شود، بدون آنکه ادعا کند «کتاب آشپزی برای پول‌سازی» نوشته. او می‌گوید این راهبردها «در بازار آزموده شده‌اند، برای مشتریان نهادی».

خوانندگان چه گفته‌اند؟ در گودریدز کتاب 4.05 از 5 دارد، از 83 رأی: 39 درصد پنج‌ستاره و یک رأی یک‌ستاره‌ای. یکی نوشته «کتاب برای مبتدی نیست، ولی با مثال و نمودار خوب کار کرده». دیگری «تمرکز روی ریسک دم» را برجسته کرده. و یک نفر با یک ستاره گفته راهبردهایش «در دنیای واقعی غیرقابل‌قبول و غیرعملی»اند. این را در بخش نقدها جدی می‌گیریم.

جای کتاب در این قفسه روشن است: برنز و گرین می‌گفتند بفروشید و «خانه» باشید؛ این کتاب می‌گوید خانه بودن یک شرط دارد — اینکه در روز بد هنوز سرپا باشید.

هشت فصل، و جایی که صفحه‌ها خرج شده‌اند

فهرست کامل را از فایل نمونهٔ ناشر خوانده‌ایم، با صفحهٔ شروع هر فصل:

هشت فصل The Second Leg Down، با صفحهٔ شروع و حجم تقریبی
فصلعنواناز صفحهحدود صفحه
یکمقدمه113
دو«پناهگاه‌های امن» و پای دوم ریزش1415
سهمروری بر راهبردهای اختیار2939
چهارپوشش بال‌ها6842
پنجبلند و کوتاه11018
ششروندپیرو به‌عنوان راهبرد محافظت پرتفو12816
هفتراهبردهایی برای بهره‌گیری از افت بازار14415
هشت«فلش‌کرش»، بحران‌ها و حدود پیش‌بینی15912

بعد از فصل هشتم واژه‌نامه‌ای دوصفحه‌ای (171)، منابعی چهارصفحه‌ای (173) و نمایه (177) می‌آید. یعنی کتاب مسیری است که در آن راه می‌روید، نه مرجعی که در آن جست‌وجو کنید — برخلاف ناتنبرگ.

سه نکته از این جدول:

اول، فصل چهارم بزرگ‌ترین است — 42 صفحه، بیشتر از فصل مقدماتی اختیار. قلب فنی کتاب همان‌جاست: پوشش «بال‌ها» یعنی اختیارهای خیلی خارج از پول، با ساختارهای نسبتی و شاخص نوسان.

دوم، کتاب کوتاه است: حدود 170 صفحهٔ متن، با واژه‌نامه و منابع و نمایه که به حدود 200 می‌رسد. ناشر 208 صفحه می‌نویسد و نسخهٔ کیندل 194. و کوتاه بودنش خواندن را ساده نمی‌کند: یک مرورکننده نوشته «برای کتابی کوتاه، خواندنش کمی طول می‌کشد».

سوم، سه فصل آخر «کار» است: روندپیرو، بهره‌گیری از افت و فلش‌کرش. فصل‌های اول و دوم ذهنیت است و سه و چهار و پنج ابزار. این ترتیب، خودش نقشهٔ راه است: اول بفهم چرا دیر می‌شود، بعد ابزار، بعد چه بکنی وقتی دیر شده.

چرخهٔ صعود

پیش از اینکه به ابزارها برسیم، کریشنان یک چرخه را شرح می‌دهد که در نمونهٔ ناشر آمده و می‌شود آن را «فیلم فاجعه» نامید. مهم‌ترین چیز این است که فاجعه در این روایت ناگهانی نیست؛ از رفتارهای قابل‌پیش‌بینی می‌آید.

در بازار صعودی، مدیران پرتفو برای پیشی گرفتن از رقبا و شاخص، اندازهٔ موقعیت‌شان را بالا می‌برند. تفاوت ده صدم درصدی مهم به نظر می‌رسد. هر افتی خریده می‌شود و نوسان را فرو می‌نشاند. با بالا رفتن ارزش وثیقه‌ها و پایین آمدن نوسان، بانک‌ها وام بیشتری می‌دهند و بازار در نهایت بیش‌ازحد کشیده می‌شود. وقتی دارایی‌های ریسکی «به سمت بی‌نهایت» می‌روند، به تعبیر کتاب، وقت پوشش است: ریسک داخل سیستم بالا رفته و بازار عملاً بیمه را مفت می‌دهد.

یک ظرافت روان‌شناختی در همان صفحات هست که ارزش دارد: سرمایه‌گذارانی که بعد از یک حرکت بلند و پایدار وارد می‌شوند، به گفتهٔ کتاب «آستانهٔ درد نسبتاً پایینی» دارند. می‌ترسند حرکت را از دست داده باشند، ولی با اولین نشانهٔ دردسر همان‌قدر آمادهٔ فرارند. تا وقتی صعود ادامه دارد بهای بیمه پایین می‌ماند: تازه‌واردها نمی‌خواهند بازده‌شان را با پوشش بخورند و قدیمی‌ها راحت‌اند. به تعبیر ما، همان کسانی که فردا در فروش اجباری اول می‌فروشند، امروز خریدار بیمه نیستند.

چرخهٔ صعود، و جای بیمهٔ دیرهنگام بازار بالا می‌رود و نوسان می‌خوابد وثیقه گران می‌شود بانک وام می‌دهد بازار زیادی کشیده می‌شود شوک تصادفی از راه می‌رسد مارجین‌کال و فروش اجباری بیمه گران می‌شود و دیر شده است بیمه را وقتی می‌شود ارزان خرید که هیچ‌کس نمی‌خواهدش
چرخهٔ صعود به روایت فصل اول کتاب: بازار بالا می‌رود و نوسان می‌خوابد، ارزش وثیقه بالا می‌رود و بانک‌ها بیشتر وام می‌دهند، بازار زیادی کشیده می‌شود، شوکی تصادفی می‌رسد، مارجین‌کال فروش اجباری می‌سازد و بیمه گران می‌شود

گره‌های شکل، همه جمله‌های خود نمونه‌اند، با واژگان ما. آخرین گره را ببینید: فروش اجباری. جملهٔ کلیدی کتاب همین‌جاست: «بازارها معمولاً به این دلیل فرو نمی‌ریزند که سرمایه‌گذارها می‌خواهند بفروشند، بلکه چون مجبورند.» و مجبور بودن اسم مشخصی دارد: مارجین‌کال.

پس چرخه بسته می‌شود: پس از شوک، نوسان می‌جهد و بیمه — که پیش‌تر مفت بود — حالا گران است. کتاب از همین نقطه شروع می‌کند: کسی که در گرهٔ سوم بیمه نخریده، در گرهٔ آخر چه کند؟

بیمه‌ای که ارزان است و کسی نمی‌خرد

چرا در گرهٔ سوم کسی بیمه نمی‌خرد؟ کتاب چهار توجیه می‌شمارد که مردم برای رفتارشان می‌تراشند. اینجا جدول را کنار جواب‌هایی می‌گذاریم که در همان صفحه‌ها به آن‌ها داده شده:

چهار توجیهِ «نمی‌خرم»، به نقل فصل اول، و جواب ما
توجیهاستدلالش، به نقل نمونهجواب ما
«این بار فرق دارد»بانک مرکزی حمایت می‌کند؛ ناظر می‌تواند معامله‌های دور از قیمت‌های اخیر را باطل کندناظر حرکت را حذف نمی‌کند؛ به بعد می‌فرستد
«آرامش دوام دارد»روزها می‌گذرند و چیزی نمی‌شود؛ وقت هستآرامشِ بلند خودش گره‌ای از چرخهٔ بالاست
«بلندمدت پوشش لازم نیست»برخی نهادها ریسک ارز را هج نمی‌کنند؛ بیمهٔ دارایی ریسکی در بلندمدت باخت استبلندمدت وقتی صادق است که تا آن روز زنده مانده باشید
«نظریه هم همین را می‌گوید»هج باید صرف ریسک منفی داشته باشد؛ بیمه‌گرها سود می‌کنند چون بیمه‌نامه‌ها آماراً گران قیمت‌گذاری شده‌انداین میانگین است؛ بحث کتاب دربارهٔ زمان‌بندی است

ردیف آخر، یعنی همان چیزی که قسمت دوازدهم از زبان برنز و گرین شنیدیم: بیمه‌گر به‌طور میانگین می‌برد. اینجا، همان جمله از سمت مقابل خوانده می‌شود: و خریدار بیمه، به‌طور میانگین می‌بازد.

پس چرا بخرد؟ چون میانگین همه‌چیز نیست. کتاب صریح می‌گوید اگر بازار ادامه دهد، هزینهٔ پوشش با سود بقیهٔ پرتفو جبران می‌شود؛ ولی یک «بی‌میلی طبیعی انسانی» هست برای «هدر دادن» پول روی بیمه وقتی همه‌چیز خوب است. و آدم‌هایی که دیر آمده‌اند، نمی‌خواهند بازدهشان را با پوشش بخورند.

در بازار ما همین را با یک ابزار مشخص می‌شود دید: ویکس ایران و رتبهٔ نوسان ضمنی. وقتی رتبه پایین است، بیمه ارزان است؛ و همان‌وقت است که کمتر کسی به بیمه فکر می‌کند. حرف کتاب را عملی می‌کند: بیمه را با نقشهٔ نوسان بخرید، نه با ترس.

مثال عددی خرید پوت به‌عنوان بیمهٔ سهم، با سه هزینه‌ای که خریدار بیمه معمولاً حسابشان نمی‌کند، در اختیار فروش به‌عنوان استراتژی پوشش ریسک آمده است.

سکه‌های جلوی بولدوزر

خطرناک‌ترین بخش نمونه، جایی است که کتاب طرف مقابل را هم می‌سنجد: فروش بیمه. کریشنان می‌نویسد اگر مراقب نباشید، می‌توانید خودتان را قانع کنید که فروش بیمه راهبردی شکست‌ناپذیر است. راهبردهای کوتاه‌نوسان (short volatility) در بک‌تست «درخشان» عمل می‌کنند، با کمترین پارامتر: کافی است مدام پوت روی شاخص، ارزهای پرریسک و اوراق شرکتی بفروشید.

اما دو تله هست. اول، بک‌تست شما پرش‌هایی را ندارد که در گذشتهٔ نمونه نبوده. دوم، اهرم: به‌محض اینکه اهرم وارد شود، قیدهای ریسک و وجه تضمین شما را در بدترین لحظه از معامله بیرون می‌کنند.

و بعد جمله‌ای که مهم‌ترین نقل این کتاب است: «بازارها معمولاً فرو نمی‌ریزند چون سرمایه‌گذارها می‌خواهند بفروشند، بلکه چون باید بفروشند. در حضور مارجین‌کال، فروش اجباری است.» کتاب وعده می‌دهد اثر قید مارجین را بر راهبردهای فروش نوسان در فصل چهارم بسنجد.

یک حرف هم دربارهٔ ساختار پاداش: بیشتر راهبردهای فعال به شکلی «کوتاه‌نوسان»‌اند — چه سهم بخرید، چه اوراق ریسکی، چه اسپرد — چون در بازار آرام و صعودی بهتر عمل می‌کنند. کتاب می‌گوید «انگیزهٔ ساختاری بسیاری از صندوق‌ها و میزهای معاملاتی، جمع‌کردن سکه‌های ریز جلوی بولدوزر است».

این همان تنشی است که قسمت دوازدهم با کتاب کریشنان دارد، و بهتر است صریحش کنیم:

دو کتاب دربارهٔ اختیار فروش، دو نگاه
برنز و گرین (2024)کریشنان (2017)
پرسش اصلیچطور مثل خانه فروشنده باشم؟ریزش شروع شده و دیر است؛ چه کنم؟
موضع دربارهٔ فروش نوسانمسیر حرفه‌ای‌ها: سود کوچک و پیوستهفروش نوسان لزوماً بازده مثبت ندارد؛ جهش و مارجین بازی را می‌شکنند
ابزاریک معامله: اسپرد پوت اعتباریمجموعه‌ای از ابزارها: ساختار نسبتی، شاخص نوسان، روندپیرو
وقت عملهمیشه، با قاعدهپیش از ریزش ارزان، بعد از ریزش گران؛ زمان‌بندی مسئله است

و حق با هر دو است، به شرط اینکه اندازه را از بدترین روز بسازید و نه از میانگین. برای بازار ما، جدی‌ترین نسخهٔ این هشدار در وجه تضمین است: پای فروش هر قرارداد جدا بلوکه می‌شود و پریمیوم دریافتی از آن کم نمی‌شود، پس هر ریزش تند به‌سرعت به مطالبهٔ وجه تبدیل می‌شود. فروش تعهدی پوت را با همین چشم بخوانید.

زوگزوانگ؛ هر حرکتی بد است

فهرست فصل اول به‌تنهایی یک فیلم‌نامه است: «سرکش‌ها»، «چنگال‌های خرس»، «زوگزوانگ»، «شک‌گراها»، «حقیقتی تلخ»، «اشتباهات رایج»، «نادقیق ولی مؤثر»، «پوشش در برابر سناریوهای نامحتمل»، «قوی سیاه در همبستگی»، «گرفتن سود»، «خوب، بد و زشت»، «فرار بزرگ»، «داشتن برنامه». از این فصل فقط تا «چرخهٔ صعود» در نمونه هست؛ بقیه را از عنوان می‌شناسیم و در متن با «به گواه عنوان» می‌آوریم.

«زوگزوانگ» (Zugzwang) واژه‌ای از شطرنج است: وضعی که هر حرکتی که بکنی، بدتر می‌کند، ولی مجبوری حرکتی بکنی. یکی از مرورکننده‌ها کتاب را همین‌طور خلاصه کرده: «زوگزوانگ برای پرتفو: هر حرکت آشکاری ناجذاب است.» بعد از ریزش اول دقیقاً همین حالت است. فروختن یعنی ضرر را قطعی کردن. نگه داشتن یعنی ریسک بیشتر. خریدن بیمه یعنی پرداخت بهای گران. هیچ‌کدام خوب نیست.

به گواه عنوان‌ها، راه کتاب از این وضع سه‌تاست: «اشتباهات رایج» و «نادقیق ولی مؤثر» می‌گوید پوشش کامل لازم نیست؛ «داشتن برنامه» می‌گوید پیش از ریزش تصمیم بگیرید؛ و «روندپیرو به‌عنوان راهبرد دفاعی» و «حمله» می‌گویند ابزار دفاع می‌تواند در دوران بعدی ابزار حمله شود.

در تابلوی ما این سه حرکت چنین‌اند (شرح از ماست): فروختن یعنی زیان را قطعی کردن — و اگر سهم در صف فروش باشد، شاید اصلاً اجرا نشود. نگه داشتن یعنی پذیرفتن ریسک فردا، و روز بعد هم. خریدن بیمه یعنی پرداخت نوسان ضمنی بالا، با فاصلهٔ خرید و فروشی که میانه‌اش 21.6 درصد است. هیچ‌کدام مجانی نیست، و «برنامه» یعنی از پیش انتخاب کرده باشید کدام را، با چه اندازه.

برای ما، همان اصلی که چرا در بحران‌های بازار قطعیت خطرناک‌تر از ترس است می‌گوید: در روز بحران، تصمیم را از بیرون قرض نگیرید؛ پیش از آن نوشته باشید.

بانک‌ها، بزرگ‌کنندهٔ بزرگ

سه عنوان آخر فصل اول مثل یک پیش‌لود فصل هشتم‌اند: «پیش‌شرط‌های بحران‌های بازار»، «بانک‌ها: بزرگ‌کنندهٔ بزرگ» و «تغییر در رژیم ریسک». متن‌شان در نمونه نیست، ولی چرخهٔ بالا به ما می‌گوید منظور چیست: وقتی ارزش وثیقه بالا می‌رود و نوسان پایین است، بانک‌ها وام بیشتری می‌دهند؛ وام بیشتر یعنی خریدار بیشتر، و خریدار بیشتر دوباره وثیقه را گران می‌کند. هر حلقهٔ این چرخه سود قبلی را ضرب می‌کند — و در معکوس شدنش، ضرر را.

در فهرست تشکر هم اشاره‌ای هست: فصل هشتم از ایده‌های مایکل هاوِل دربارهٔ رابطهٔ «نقدینگی تأمین مالی» و چرخهٔ بازار الهام گرفته، و «اعتبار در نزدیکی صفر» و «پالت سیاست پولی» عنوان‌هایی از همان فصل‌اند. یعنی کتاب علت را بیشتر در شکل وام‌دهی می‌بیند تا در یک معامله‌گر وحشی.

این را با بازار خودمان مقایسه کنید. ما هم چرخهٔ وثیقه داریم: وجه تضمین، اعتبار کارگزاری و سبدگردانی با وام. و همین چرخه در ریزش تند به شکل صف فروش دیده می‌شود، که در بخش‌های بعد می‌رسیم.

نکتهٔ عملی این بخش: اگر می‌خواهید بدانید چه‌وقت چرخه بیش‌ازحد کشیده شده، به اهرم نگاه کنید، نه به قیمت. قیمت بالا لزوماً هشدار نیست؛ قیمت بالایی که با وام تأمین شده هشدار است. برای دیدن حال بازار در ایران از راهنمای نبض بازار شروع کنید: گستردگی، صف‌ها و پول حقیقی نشانه‌هایی از حال بازارند.

پناهگاه امن، و پای دوم ریزش

فصل دوم اسم کتاب را می‌دهد: «پناهگاه‌های امن و پای دوم ریزش». زیرعنوان‌هایش: «ماترهورن» (کوهی که نوک تیز دارد)، «باشگاه سرمایه‌گذاری شمارهٔ یک خانم واتانابه»، «ریسک آنچه دیگران در دست دارند»، «ریسک آنچه دیگران احتمالاً می‌کنند» و «باز هم همین».

متن این فصل در نمونه نیست. به گواه عنوان، اما، ایده روشن است: «پناهگاه امن» ریسک ندارد فقط تا وقتی همه در آن نایستاده باشند. اگر همه یک دارایی را «امن» بدانند و در آن جمع شوند، همان دارایی در فروش اجباری اولین چیزی است که فروخته می‌شود. «خانم واتانابه» هم نامی است که در بازارها به سرمایه‌گذاران خرد ژاپنی می‌دهند — و اینکه فصل بخشی برای رفتار جمعی «دیگران» دارد، یعنی ریسک تو فقط داراییات نیست؛ داراییِ همسایه‌ات هم هست.

در بازار ما نمونهٔ روشنی دارد. مقالهٔ معمای ریزش طلا در زمان بحران نشان داد که در یکی از بحران‌های اخیر، صندوق‌های طلا — «پناهگاه امن سنتی» — در صف فروش رفتند و با حباب منفی معامله شدند، و پول‌ها به صندوق‌های درآمد ثابت رفت. یعنی «امن» بودن یک دارایی بستگی داشت به اینکه در آن روز کجا شلوغ بود.

و یک نکتهٔ ابزاری که کتاب نمی‌تواند بداند: در زمان نوشتن این متن، روی صندوق‌های طلا اختیار معامله داریم و روی صندوق‌های درآمد ثابت نه. یعنی پناهگاهی که فروخته شد قابل‌پوشش با اختیار است و پناهگاهی که پول گرفت نیست. پوشش با اختیار روی داراییِ «امن» ممکن است همان صف را ببیند؛ پس پیش از اتکا به آن، نقدشوندگی‌اش را با سنجش نقدشوندگی ببینید.

اختیار از دید خریدار

فصل سوم، با 39 صفحه، مرور اختیار است — و پیش‌گفتار می‌گوید عمداً از دید خریدار (buy-side) نوشته شده، نه آربیتراژ و بازتولید دقیق و حساب تصادفی. سرفصل‌هایش را ببینید: «بلوک‌های سازنده: کال و پوت»، «چرا کال یا پوت بخریم؟»، «معادلهٔ بلک-شولز و نوسان ضمنی»، «چولگی نوسان ضمنی»، «پوشش حرکت‌های کوچک»، «پوشش دلتا: حالت ایده‌آل» و «محدودیت‌های عملی پوشش دلتا»، «پوشش اختیار با اختیار»، اسپردها، استرادل و استرنگل.

پرسش «چرا بخریم؟» ارزش دارد که جدی گرفته شود. اغلب کتاب‌ها می‌گویند چطور قیمت ساخته می‌شود. کریشنان می‌پرسد چرا یک مدیر پرتفو یک ساختار را انتخاب می‌کند — و چه چیزی او را وادار به آن می‌کند. این همان زاویه‌ای است که خودش در پیش‌گفتار وعده داده: «ساختارهایی که مدیران پرتفو واقعاً استفاده می‌کنند و چه چیزی معامله را پیش‌آیند می‌کند».

چند عنوان این فصل خاص کریشنان است: «ورقهٔ شکل‌پذیر» (The Deformable Sheet)، «دینامیک چولگی برای دارایی‌های ریسکی»، «اسپرد نسبتی 1×2 و خویشاوندانش»، «معاملهٔ بتمن» (The Batman Trade)، «همبستگی ضمنی و چولگی شاخص سهام»، «از نسبت‌ها تا باترفلای»، و «اسپردهای تقویمی». اسم‌ها را از عنوان می‌شناسیم؛ متن را نه.

پرسش «چرا کال یا پوت بخریم؟» (صفحهٔ 34) جوابی ساده و سه‌تکه دارد که به گمان ما خودِ کتاب هم رویش تأکید می‌کند: زیان سقف دارد، اهرم می‌گیرید، و زمان‌بندی را به بازار نمی‌سپارید. خرید پوت برای پوشش، مثل لانگ پوت، همین سه چیز را می‌دهد و بهایش اجاره است. همین‌جا معلوم می‌شود چرا کریشنان سراغ ساختارهای نسبتی می‌رود: اجارهٔ خرید ساده سنگین است و می‌شود بخشی‌اش را با فروش یک اختیار دیگر پرداخت.

ما اینجا عمداً همهٔ این ساختارها را بازگو نمی‌کنیم. چیزهای پایه‌شان در قسمت اول و یونانی‌ها و چولگی نوسان است، و هر ساختار صفحهٔ خودش را دارد. فقط یک ساختار سزاوار وقت است، چون قلب فصل بعد است: اسپرد نسبتی 1×2.

طرف دیگر «1×2»

فصل چهارم، «پوشش بال‌ها»، با یک زیربخش شروع می‌شود که اسمش همه‌چیز را می‌گوید: «طرف دیگر 1×2 را گرفتن». اسپرد نسبتی 1×2 یعنی یک اختیار می‌خرید و دو تا می‌فروشید. «طرف دیگرش» یعنی برعکس: یک تا می‌فروشید، دو تا می‌خرید.

کتاب متن را در نمونه ندارد، ولی از عنوان و از مرورکننده‌ها می‌شود چارچوب را فهمید: طرف دیگر ساختار، دو بال دور را می‌خرد و خرجش را با فروختن یک اختیار نزدیک‌تر در می‌آورد. یک مرورکننده گفته کتاب فایدهٔ این ساختار را «فقط برای پوشش رویدادهای دم» نمی‌بیند، که برای «استخراج آلفا» هم می‌بیند. یکی هم گفته توصیهٔ کتاب «خریدن چولگی با اسپرد نسبتی پوت» است.

بگذارید شکل کار را با یک مثال عددی از خودمان ببینیم — نه از کتاب. سهمی 10,000 ریالی. یک پوت با قیمت اعمال 9,000 می‌فروشیم و دو پوت با قیمت اعمال 8,000 می‌خریم، و برای سادگی فرض می‌کنیم پریمیوم خالص صفر است.

مثال ما: فروش یک پوت 9,000 و خرید دو پوت 8,000، در سررسید (قرارداد 1,000 سهمی)
قیمت سهم در سررسیدسود یا زیان هر سهمسود یا زیان هر قرارداد (ریال)
10,000 یا 9,000صفرصفر
8,500زیان 500زیان 500,000
8,000زیان 1,000زیان 1,000,000
7,500زیان 500زیان 500,000
7,000صفرصفر
6,000سود 1,000سود 1,000,000
5,000سود 2,000سود 2,000,000
یک پوت فروخته، دو پوت خریده 5,000 6,000 7,000 8,000 9,000 10,000 سود با ریزش شدید سربه‌سر بیشترین زیان قیمت بالا: صفر قیمت سهم در سررسید بدترین حالت روی 8,000 است، نه در سقوط فرض: پریمیوم خالص صفر
مثال عددی ما از ساختاری که فصل چهارم با «طرف دیگر 1×2» شروع می‌کند: فروش یک پوت با قیمت اعمال 9,000 و خرید دو پوت با قیمت اعمال 8,000، با فرض پریمیوم خالص صفر؛ بیشترین زیان دقیقاً روی 8,000 است و از 7,000 پایین‌تر به سود می‌رسد

دو چیز در این شکل هست که برای یک تازه‌وارد غافل‌گیرکننده است. اول: بدترین حال، سقوط نیست. سقوط شدید سود می‌آورد؛ بدترین حال یک ریزش متوسط است که درست روی قیمت اعمال دور بایستد. دوم: سقفِ سود ندارد — تا صفر می‌شود رفت.

این ساختار همان پوت بک‌اسپرد نسبتی است، و طرف مقابلش ریشیو اسپرد. مرورکنندهٔ دیگری هشدار می‌دهد که ساختارهای نسبتی و تقویمی «می‌توانند وابستگی نامطلوب به مسیر داشته باشند». یعنی همان شکل نهایی، بسته به اینکه قیمت چطور به آنجا برسد، ممکن است در وسط راه زیان کند — و اینجاست که وجه تضمین، سررسید و صف وارد می‌شوند.

25 دلتا در برابر 10 دلتا

زیربخش بعدی فصل چهارم، «مقایسهٔ پوت‌های 25 و 10 دلتا»، با 9 صفحه بلندترین بخش است. متنش در نمونه نیست. عنوان می‌گوید مقایسه بر اساس دلتا است، نه بر اساس درصد فاصله. و این همان نکته‌ای است که در قسمت دوازدهم دربارهٔ بازار ما گفتیم: با نوسان ضمنی بالا، پوتی که «چند درصد» پایین‌تر از قیمت است دلتای بزرگ‌تری دارد تا همان فاصله در بازار آرام.

چرا دلتا؟ چون دلتا «چقدر دور» را با نوسان می‌سنجد، نه با ریال یا درصد. یک پوت 10 دلتا در هر بازاری «دم‌تر» است از پوت 25 دلتا، و این را بدون دانستن نوسان بازار می‌شود گفت. به گواه عنوان، کریشنان می‌خواهد ببیند کدام بال، نسبت به هزینه‌اش، بیشتر کار می‌کند: نزدیک‌تر (25) یا دورتر (10).

یک نکتهٔ حسابی که این مقایسه را روشن می‌کند: پوتی با دلتای 0.10 تقریباً می‌گوید «بازار با احتمالی نزدیک ده درصد به این قیمت اعمال می‌رسد». رابطهٔ دلتا با احتمال را احتمال ITM و دلتا به‌عنوان تقریب نوشته است. پس مقایسهٔ 25 با 10 دلتا، در عمل مقایسهٔ «حادثهٔ یک‌چهارم» با «حادثهٔ یک‌دهم» است — و پرسش خریدار بیمه این می‌شود که بهای هر کدام، نسبت به احتمالش، کدام ارزان‌تر است.

پاسخش را نمی‌دانیم، ولی پرسش برای بازار ما قابل‌آزمودن است. اسکنر آپشن ترکیب‌های ساختاری را با قیمت سرخط زنده می‌سنجد؛ در زنجیرهٔ قراردادها ستون دلتا کنار قیمت است. یک تمرین: دو پوت را که یکی حدود 25 دلتا و دیگری حدود 10 دلتا دارد کنار هم بگذارید و ببینید فاصلهٔ خرید و فروش هرکدام چقدر است. اگر یکی‌شان خیلی پهن‌تر باشد، مسئلهٔ اصلی شما «قیمت» نیست، «هزینهٔ معامله» است — همان‌طور که مقالهٔ بازارگردان اندازه گرفت: روی قراردادهای خیلی خارج از پول فاصله چهار برابر بیشتر است.

اوراق، پوت 665 و ریشهٔ دوم

وسط فصل چهارم سه زیربخش هست که ظاهراً بی‌ربط‌اند: «پوشش ریسک اوراق دولتی» (صفحهٔ 78)، «پوت 665» (87) و «پیامدهای راهبرد ریشهٔ دوم» (88). بعدش «آتی در برابر نقد» و «یک مثال دراماتیک» و «یک مطالعهٔ مقطعی».

متن این‌ها هم در نمونه نیست. عنوان‌ها ولی نشان می‌دهند کتاب از سهام بیرون می‌رود: اوراق دولتی هم ریسک ریزش دارند، و طبق پیش‌گفتار، مدیران صندوق بازنشستگی «پوشش دیرینگی» و «رول‌دان» را در این کتاب می‌خوانند. «ریشهٔ دوم» هم به گمان ما به اندازهٔ موقعیت برمی‌گردد — اینکه اندازه با جذر یک متغیر تنظیم شود، نه خطی. ولی این حدس ماست و از عنوان بیشتر نمی‌دانیم.

چه چیزی از این بخش در تهران می‌ماند؟ روی اوراق دولتی یا صندوق درآمد ثابت اختیاری نداریم. پس «پوشش اوراق» برای ما یعنی ابزارهای غیراختیاری: تنوع، نقدشوندگی، سررسید. از سمت دیگر، «آتی در برابر نقد» عنوانی است که با درسی از قسمت قبل جفت می‌شود: پوشش با فوروارد یا نقد یکی نیست، و با نرخ 30 درصد فرقش بزرگ است.

و یک تفاوت ساختاری که کتاب نمی‌تواند بداند: چون روی صندوق‌های درآمد ثابت و اوراق اختیاری معامله نمی‌شود، «پوشش با اختیار» برای آن‌ها در بازار ما معنی ندارد؛ پوشش‌شان با ساختار پرتفو است — سررسید، تنوع و نقدشوندگی.

و یک نکتهٔ کلی‌تر از عنوان «پوت 665»: کتاب با یک قیمت اعمال مشخص کار می‌کند، نه با «قیمت اعمال مناسب». یعنی کریشنان مثال را عددی می‌گیرد؛ و به گمان ما، این برای کسی که بخواهد ایده را در بازار خودش بازبسازد مفید است: ادعا با عدد می‌آید.

بک‌تست، با یک هشدار

یکی از عنوان‌های فصل چهارم، «بک‌تست‌ها: یک هشدار احتیاطی»، صفحهٔ 84 است. کتابی که در چند صفحهٔ بعد ادعای عددی می‌آورد، پیش از آن به خواننده می‌گوید بک‌تست را جدی نگیر.

دلیلش را در فصل اول نمونه داریم: راهبرد «کوتاه‌نوسان» در بک‌تست «درخشان» است، چون گذشتهٔ نمونه پرش‌های بزرگ ندارد. و «اهرم» قیدهای مارجین را وارد می‌کند که بک‌تست ساده نمی‌بیند.

سه آزمون ساده که هر ادعای عددی از این جنس باید بگذراند، پیشنهاد ماست: یک، در بیش از یک دوره — دوره‌ای که بازار آرام بوده و دوره‌ای که نه. دو، با روزهای صف داخل نمونه، نه بیرونش؛ چون زیانی که در صف گیر کرده در بک‌تست ساده «بسته‌شده» دیده می‌شود. سه، با وجه تضمین؛ ساختاری که بدون مارجین سود می‌دهد ممکن است با مارجین از اول اجرا نشود. اگر ادعایی هر سه را نگذراند، هنوز نمی‌تواند مبنای تصمیم شود.

اینجا یک صداقت هم لازم است، برای خودمان. ما در بک‌تست استراتژی اختیار ابزاری داریم که ساختارهای این فصل را روی داده‌های بازار ایران می‌سنجد، ولی هیچ ساختاری از این کتاب را نیازموده‌ایم و نتیجه‌ای برای گفتن نداریم. ادعا نمی‌کنیم «پوت بک‌اسپرد در تهران خوب کار می‌کند». نمی‌دانیم. پیشنهاد کتاب این است که پیش از باور، بسنجید — و بسنجید با تکرار، نه با یک دوره.

کتاب در همان جا یک بحث ظریف هم دارد: «دلتا-خنثی یا راحت متعادل؟» (صفحهٔ 87). از عنوان می‌شود فهمید که پرسش این است که آیا لازم است ساختار دقیقاً دلتا-خنثی باشد یا فقط «به‌راحتی متعادل». و جوابش، با حس عملی، احتمالاً «نه لزوماً» است: قسمت یازدهم هم دربارهٔ هزینهٔ هر بار تنظیم همین را گفت که در بازار ما باند پهن‌تر معمولاً ارزان‌تر است.

وی‌ایکس «جدید»؛ واحه یا سراب

یک بخش بزرگ فصل چهارم به ویکس اختصاص دارد: «ویکس ”جدید“: بی‌وابستگی به مدل، ولی نه چندان شهودی» (صفحهٔ 94)، «ویکس نقدی: واحه یا سراب؟»، «کوچ به اختیارهای ویکس» (98) و «کوچ به بازارهای دیگر: V2X» (103).

به گواه عنوان، کریشنان می‌پرسد آیا خودِ عدد ویکس را می‌شود معامله کرد یا فقط اختیارها و آتی‌های آن. می‌دانیم خودِ عدد ویکس را نمی‌شود خرید؛ فقط آتی و اختیارش را — و به گمان ما «واحه یا سراب» به همین فاصله اشاره دارد. «کوچ به اختیارهای ویکس» هم به گواه عنوان، راه بعدی است.

در بازار ما این فصل با یک محدودیت بزرگ روبه‌رو می‌شود: اختیار روی شاخص نداریم. مقاله‌های شاخص VIX و ویکس ایران صریح می‌گویند شاخص ما از میانگین نوسان ضمنی تک‌نمادها ساخته می‌شود و با ویکس شیکاگو قابل مقایسه نیست، چون نوسان تک‌سهم ذاتاً چند برابر شاخص است. در زمان نوشتن این متن، ما هم ابزار قابل‌معاملهٔ مشخصی روی این عدد نمی‌شناسیم.

یک عدد از خود سایت: این شاخص برای بازار ما معمولاً بین حدود 40 تا 180 درصد بوده است. یعنی «ویکس پایین» و «ویکس بالا» در تهران مقیاس دیگری دارند و با آنچه کتاب برای شاخص آمریکا می‌گوید یکی نیست؛ همان چیزی که رتبهٔ نوسان برای حلش ساخته شده: عدد را با تاریخ خودش بسنجید، نه با تاریخ شیکاگو.

پس ویکس ایران برای ما یک دماسنج است، نه یک ابزار. و این همان کاری است که انتخاب استراتژی در رژیم‌های تلاطم با آن می‌کند: عدد را می‌خوانید تا بفهمید کدام ساختار را با کدام هزینه بخرید یا بفروشید، بی‌آنکه روی خود عدد شرط ببندید.

رژیم‌های ریسک

پایان فصل چهارم، دو زیربخش دارد که هدف کل فصل را نشان می‌دهد: «تحلیل رژیم ریسک» (صفحهٔ 104) و «عملکرد شرطی راهبردهای پوشش» (106). و در سپاس‌نامه اسم مارک مالک کنار «شاخص رژیم» آمده.

ایده‌اش، به گواه عنوان: هر پوششی در هر رژیمی جور دیگری کار می‌کند. پوششی که در بازار آرام ارزان و مؤثر است، در رژیم پرنوسان یا هزینه‌اش بالا می‌رود یا کارکردش عوض می‌شود. پس «کدام پوشش بهتر است» پرسش ناقصی است؛ پرسش درست این است: «در کدام رژیم؟»

برای اینکه حس کنیم رژیم چقدر مهم است، یک حساب سرانگشتی از ماست. قیمت یک اختیار هم‌پول تقریباً برابر است با 0.4 ضرب در نوسان ضمنی ضرب در جذر زمان (به سال)، نسبت به قیمت سهم. برای نود روز جذر زمان حدود 0.5 است، پس قیمت حدود 0.2 ضرب در نوسان ضمنی است. ویکس ایران بین حدود 40 و 180 درصد رفت‌وآمد کرده. با نوسان 40 درصد، بیمهٔ نودروزه حدود 8 درصد قیمت سهم است؛ با نوسان 100 درصد، حدود 20 درصد. همان بیمه، دو و نیم برابر گران‌تر — فقط چون رژیم عوض شده.

مرورکنندهٔ اوپالسک این را در یک جمله خلاصه می‌کند: کتاب «طیفی از راهبردهای پوشش» می‌دهد «از آرام تا فاجعه‌بار». و یک نتیجهٔ عملی می‌گیرد: اختیار خرید وقتی نوسان پایین است، و رفتن به ساختارهای دیگر وقتی ریزش شروع شده.

مقالهٔ VIX بالا یا پایین؟ برای بازار ما همین پرسش را می‌پرسد: کدام ابزار، در کدام رژیم. پیش از اینکه ابزار انتخاب کنید، بپرسید امروز چه‌جور بازاری است.

کوتاه‌مدت و بلندمدت

فصل پنجم اسمش را از یک ضرب‌المثل انگلیسی («بلند و کوتاه ماجرا») گرفته و 18 صفحه است. عنوان‌های بخش‌ها: «اختیارهای کوتاه‌مدت»، «فیزیک‌دان‌ها نظر می‌دهند»، «خریدن زمان»، «اختیارهای بلندمدت»، «دور از ازدحام دیوانه‌وار»، «R منهای D»، «نمودار چوب‌بر» و «کاربرد گزینشی راهبرد اختیارهای هفتگی».

مرورکنندهٔ اوپالسک یک نتیجه‌اش را می‌گوید: خرید اختیار وقتی نوسان پایین است، و گذر به اختیار هفتگی در ریزش. به تعبیر ما منطقش ساده است: اختیار هفتگی گاما بالاتری دارد و در یک ریزش تند، سریع‌تر جواب می‌دهد؛ ولی بهای زمانش هم سریع‌تر می‌سوزد. و در سپاس‌نامه آمده که این فصل اثر انگشت جری هاورث را دارد: کسی که ظرافت اختیارهای بلندمدت را به نویسنده نشان داده.

در بازار ما هر دو سمت این فصل با واقعیت‌های ساختاری روبه‌رو می‌شود. از روی پایگاه‌داده: در زنجیره‌های باز این روزها، فاصلهٔ متداول بین دو سررسید پشت‌سرهم یک نماد 28 تا 35 روز است (39 از 79 فاصله)، و کوتاه‌ترین فاصله‌ها 13 تا 15 روز، فقط در 8 مورد. یعنی اختیار هفتگی نداریم. و از 74 زنجیرهٔ باز، فقط 5 تا بیش از 140 روز تا سررسید دارند؛ دورترین حدود 221 روز.

یعنی «انتقال به کوتاه‌مدت در ریزش» برای ما، فقط تا نزدیک‌ترین ماهانه است، و «بلندمدت ارزان» فقط روی تعداد کمی نماد ممکن است. بنابراین ایدهٔ اصلی — «پوشش بلندمدت پیش از بحران و کوتاه‌مدت در بحران» — به شکل نیمه‌کاره منتقل می‌شود. برای انتخاب سررسید در بازار ما، ماشین‌حساب را با دو سررسید امتحان کنید و ببینید بهای زمان چطور تغییر می‌کند.

روندپیرو به‌جای سپر

فصل ششم عجیب‌ترین فصل کتاب اختیار است، چون اصلاً اختیار نیست: «روندپیرو به‌عنوان راهبرد محافظت پرتفو». عنوان‌ها: «روندپیرو چیست؟»، «جزم روندپیرو»، «بحث آلفای بحران»، «تنوع در زمان»، «بهره‌گیری از یک اصلاح»، «استدلال نیدرهوفر»، «دنبال کردن حرکت‌های یک‌روزه»، «تشبیه را بیش از حد کشیدن»، «تحلیل مستقیم داده‌ها» و «روندپیروی لگو».

روندپیرو یعنی قاعده‌ای که با حرکت قیمت هم‌جهت می‌شود: بالا می‌رود، بخر؛ پایین می‌رود، بفروش. کتاب آن را برای کسی می‌خواهد که اختیار ارزان نیست و می‌خواهد پوشش داشته باشد. به گواه عنوان، بحثی هست که آیا روندپیرو واقعاً در بحران سود می‌دهد («بحث آلفای بحران») و جوابی که از «استدلال نیدرهوفر» می‌آید.

چرا این با اختیار مرتبط است؟ چون روندپیرو، مثل خرید پوت، محدب است: در حرکت بزرگ سود می‌دهد و در رنج کوچک می‌بازد. قسمت قبل همین را «تحدب» نامید. و مثل خرید پوت اجاره می‌دهد — فقط اجاره‌اش به شکل «ضررهای کوچک پیاپی» است.

در بازار ما این فصل دو محدودیت دارد. اول، روندپیروی کلاسیک از فروش استقراضی هم استفاده می‌کند و آن در دسترس نیست؛ پس فقط نیمهٔ «خارج شدن از دارایی» قابل‌اجراست، نه «کوتاه رفتن». دوم، همان‌طور که قسمت نهم گفت، روزی که سیگنال خروج می‌آید ممکن است نماد در صف قفل باشد. قاعدهٔ روند بدون قابلیت اجرا، نمودار است، نه سپر.

یک تفکیک عملی که کتاب پیشنهاد می‌کند و ما می‌پسندیم: روندپیرو را به‌عنوان سپر ببینید، نه منبع سود. اگر سود هم آورد، مزیت است؛ کارش کم کردن ضربهٔ روز بد است. با شاخص‌های عملکرد ببینید در روزهای بد پرتفوی شما چقدر می‌افتد و آیا قاعده‌تان جلویش را می‌گیرد.

وقتی افت آمده، حمله

فصل هفتم «راهبردهایی برای بهره‌گیری از افت بازار» است و اسمش نشان می‌دهد کتاب از دفاع به حمله می‌رود. عنوان‌ها: «کش لاستیکی»، «معاملهٔ برگشت‌ها»، «پوشش سبک تگزاسی بیشتر»، «فروش اسپرد پوت روی شاخص»، «جان دادن به صرف ریسک سهام»، «خرید پوت ویکس»، «فروش سمت بالای ویکس» و «گشتاور دوم قابل‌توجه».

«کش لاستیکی» (The Elastic Band) به گمان ما استعاره‌ای است برای برگشتی که وقتی بازار به‌شدت کشیده شده از راه می‌رسد. «پوشش تگزاسی» اصطلاحی است برای پوششی که ریسک را کم نمی‌کند، بلکه بیشتر می‌کند؛ از عنوان «پوشش سبک تگزاسیِ بیشتر» می‌شود حدس زد این بخش ادامهٔ همین منطق است، برای کسی که می‌خواهد از افت سود ببرد و نه فقط ایمن بماند.

مهم‌ترین عنوان این فصل برای ما، «فروش اسپرد پوت روی شاخص» است. بعد از یک افت، نوسان ضمنی بالاست و پوت گران؛ فروش اسپرد اعتباری (با زیان سقف‌دار) این گرانی را جمع می‌کند. همین ساختار را در پوت اسپرد صعودی می‌شناسید و قسمت دوازدهم معاملهٔ اصلی‌اش بود.

پس این فصل، به‌طرز جالبی، نقطهٔ برخورد دو کتاب است. برنز و گرین می‌گفتند همیشه بفروش؛ کریشنان می‌گوید بعد از ریزش بفروش — یعنی وقتی بیمه گران است. اختلاف فقط در زمان است، و زمان همه‌چیز است. در بازار ما یک قید هم اضافه می‌شود: بعد از ریزش، پای فروش اسپرد در معرض مارجین‌کال قرار دارد و وجه تضمین در همان لحظه بیشترین فشار را می‌آورد. پس اندازه را از بدترین روز بسازید.

فلش‌کرش و حدود پیش‌بینی

فصل هشتم، آخرین، 12 صفحه است: «”فلش‌کرش“ها، بحران‌ها و حدود پیش‌بینی». عنوان‌ها: «ارباب کرم‌های شب‌تاب»، «فروش‌های آبشاری»، «یک مثال عینی»، «مسیرها، چاپ‌ها»، «نقش بانک مرکزی»، «چرخه‌های اعتباری در کران صفر»، «پالت سیاست پولی» و «خواندن برگ چای».

«خواندن برگ چای» به گواه عنوان، شوخی کتاب با پیش‌بینی است. متن این فصل در نمونه نیست. به گواه عنوان، «فروش‌های آبشاری» همان چرخهٔ فروش اجباری بخش‌های قبل است.

ولی یک جمله از فصل اول نمونه، پیش‌درآمد این فصل است: «ناظرها می‌توانند با ابطال معامله‌هایی که خیلی از قیمت‌های اخیر دورند، جلوی حرکت‌های شدید درون‌روزی را بگیرند» — و کریشنان آن را جزو توجیه‌های «این بار فرق دارد» می‌شمارد.

این جمله در بازار ما یک اسم ساده دارد: دامنهٔ نوسان. و جواب کتاب به آن روشن است: مانع، حرکت را حذف نمی‌کند؛ به فردا می‌فرستد. در ایران این را اندازه گرفته‌ایم: گاما اسکوییز نشان داد توزیع بازده‌های روزانه شکل U دارد، یعنی بازار مرتب به دیوار می‌خورد؛ و نوسان تحقق‌یافته در برابر ضمنی نشان داد انحراف معیار روزانه زیر دامنه حدود 1.4 برابر کم‌برآورد می‌شود. قسمت قبل اسمش را «دیوار» گذاشت.

حاصل: «فروش‌های آبشاری»، در بازار ما، چندروزه است. کسی که باید بفروشد، در روز اول پشت صف می‌ماند، در روز دوم هم. و کتاب می‌گوید بازارها به‌خاطر فروشنده‌های مجبور فرو می‌ریزند — پس در بازار ما فروشندهٔ مجبور، همان کسی است که فرصت فروش ندارد. برای دیدن صف‌ها به‌صورت زنده به نبض بازار نگاه کنید و برای نحوهٔ سفارش‌دادن در دامنه به انواع سفارش.

همین قاعده را قسمت دهم از زاویهٔ «ریسک‌های فرا» گفت: اندازه‌ای که از بدترین روز ساخته نشده باشد، در همان روز از دست شما گرفته می‌شود.

این کتاب در بازار ایران

حالا همهٔ تکه‌ها را کنار هم می‌گذاریم. کتاب برای بازاری نوشته شده که در آن می‌شود شاخص را شرط گرفت، هر روز فروش استقراضی کرد، سررسید هفتگی خرید و ویکس را با اختیار معامله کرد. بازار ما هیچ‌کدام را ندارد؛ و چیزی دارد که آن بازار ندارد — صف.

ایده‌های کتاب و وضعیتشان در بورس تهران (در زمان نوشتن این متن)
ایدهٔ کتابدر بازار ماچرا
اختیار روی شاخص، ویکس قابل‌معاملهنداریماختیار فقط روی سهم و صندوق است؛ ویکس ایران دماسنج است
اختیار هفتگینداریمفاصلهٔ متداول سررسیدها 28 تا 35 روز است
اختیار بلندمدت ارزانمحدودفقط 5 از 74 زنجیره بیش از 140 روز مانده دارند
ساختار نسبتی 1×2ممکنولی وجه تضمین هر پای فروش جدا بلوکه می‌شود
پوشش با فروش سهم یا آتیمحدودفروش استقراضی آزاد نیست؛ جانشین مصنوعی گران است
پناهگاه امن با پوشش اختیارنیمهروی صندوق طلا اختیار داریم، روی درآمد ثابت نه
فروش اجباری در ریزشچندروزهدامنهٔ نوسان حرکت را به فردا می‌فرستد
روندپیرونیمی از آنخروج ممکن است؛ کوتاه رفتن نه؛ و سیگنال ممکن است در صف بماند

نتیجه دو چیز است. یک: ابزارهای کتاب در تهران کم‌اند، ولی مسئلهٔ کتاب — «دیر شده و هر حرکت بد است» — در بازار ما شدیدتر است، چون خروج اصلاً همیشه ممکن نیست. دو: از میان ابزارهای موجود، مهم‌ترین چیزی که از کتاب می‌شود گرفت، ابزار نیست، زمان‌بندی است: بیمه را پیش از نیاز بخرید، با نقشهٔ نوسان.

پیشنهاد ساده‌ای برای اجرا: پروتکتیو پوت و کولار را روی سهمی که نگه داشته‌اید، وقتی نوسان ضمنی پایین است بررسی کنید. اگر رتبهٔ نوسان بالاست، این کار گران است. و برای ایدهٔ نگه‌داشتن دو سر طیف ریسک، استراتژی هالتر را ببینید.

و اگر می‌خواهید طرف مقابل را هم ببینید — فروش نوسان به‌عنوان یک کسب‌وکار — The Option Trader's Hedge Fund بیمه‌گر را یک شرکت با شش دپارتمان می‌بیند، و حساب بیمه‌نامهٔ «نود درصد برد» در آن قسمت با عدد آمده.

نقدها، و از کجا شروع کنیم

کتابی که با «بلیت هواپیما» شروع می‌شود، شاید انتظار داشته باشید مخالف هم داشته باشد. سه ایراد جدی:

یک: عملی نیست؟ یک خواننده با یک ستاره نوشته راهبردهای کتاب «در دنیای واقعی غیرقابل‌قبول و غیرعملی»اند. خواننده‌ای دیگر گفته کتاب برای سرمایه‌گذار خرد راهنمایی ندارد و فقط «خریدن چولگی با اسپرد نسبتی پوت» را توصیه می‌کند. این نقد را باید جدی گرفت: ساختارهای فصل چهارم به وجه تضمین، سرمایهٔ نهادی و اجرای دقیق نیاز دارند. خودِ کریشنان هم پیش‌گفتار را بر «تجربهٔ مشتریان نهادی» بنا می‌کند.

دو: مبتدی‌پسند نیست. یک مرورکننده امتیاز کتاب را برای حرفه‌ای‌ها پنج و برای تازه‌کارها سه می‌دهد، و می‌گوید «مقدماتی نیست و فرض می‌کند مشتقات را می‌شناسید». دیگری با چهار ستاره همین را می‌گوید.

سه: تاریخ. همان مرورکننده می‌نویسد بعضی توصیه‌ها «ساختار میکروی بازار حوالی میانهٔ دههٔ 2010» را منعکس می‌کند و شاید به‌روزرسانی بخواهد.

در مقابل، دو نکتهٔ مثبت هم تکرار شده: «صادقانه بودنِ» چارچوب دربارهٔ رفتار واقعی سرمایه‌گذارها، و «چگالی بالای نکتهٔ عملی در هر صفحه». و حرف خودِ کتاب: استراتژی‌ها را نه برای پول‌سازی، که برای ماندن در بازی می‌آورد.

از کجا شروع کنیم؟ نقشهٔ خواندن برای خوانندهٔ ایرانی
فصلبرای ماپیشنهاد
1 و 2چرخهٔ صعود، فروش اجباری، پناهگاه امنبخوانید؛ کاملاً منتقل می‌شود
3مرور اختیار از دید خریداراگر ناتنبرگ را خوانده‌اید، تند بگذرید
4پوشش بال‌ها، بک‌تست، ویکسبخوانید، ولی با یادداشت: ابزارها را ما نداریم
5کوتاه و بلندمدتایده را بگیرید، سررسید را نه
6 و 7روندپیرو، بهره‌گیری از افتبا احتیاط؛ نیمی قابل‌اجراست
8فلش‌کرش، بانک مرکزیبخوانید؛ به دامنهٔ نوسان ربط دارد

برای شما خوب است اگر: پرتفویی دارید که در ریزش می‌ترسانتان و می‌خواهید بدانید پیش از آن چه کنید. یا مدیر پول دیگرانید. یا تحمل «هیچ راه ساده‌ای نیست» را دارید.

کافی نیست اگر: تازه‌کارید — پوشش ریسک را از مقالهٔ ساده و لانگ پوت را جدا بخوانید. یا دنبال دستور اجرایی برای تهران هستید: این کتاب برای بازار دیگری نوشته شده و ما هم چیزی از آن را در بازار خودمان نیازموده‌ایم.

جمع‌بندی

یک ساعت با کتابی گذراندیم که با یک بلیت هواپیما شروع می‌شود. دوازده جمله برای بردن:

  1. «معاملهٔ بلیت هواپیما» — ریسک بالا برای نجات بونوس — اختیار داشتن است، ولی بازی بد.
  2. بیشتر فاجعه‌ها قابل‌پیش‌بینی اند؛ از رفتارهای یک چرخهٔ بازار می‌آیند.
  3. در بازار صعودی، نوسان می‌خوابد، بانک‌ها وام بیشتری می‌دهند و بازار زیادی کشیده می‌شود.
  4. بیمه وقتی ارزان است که کسی نمی‌خواهدش؛ بعد از ریزش گران است.
  5. بازارها فرو می‌ریزند چون مجبورند بفروشند، نه چون می‌خواهند؛ مارجین‌کال اجباری می‌سازد.
  6. بیمه‌گر به‌طور میانگین می‌برد، ولی فروش نوسان «به‌طور کلی» بازده مثبت ندارد؛ اهرم بازی را می‌شکند.
  7. بعد از ریزش اول زوگزوانگ است: فروش، نگه‌داشتن و بیمهٔ گران هر سه بد.
  8. «پناهگاه امن» فقط تا وقتی امن است که همه در آن نایستاده باشند.
  9. طرف دیگر 1×2 — فروش یک، خرید دو — بدترین حالتش ریزش متوسط است، نه سقوط.
  10. روندپیرو را سپر ببینید، نه منبع سود.
  11. در بازار ما شاخص، ویکس قابل‌معامله و اختیار هفتگی نیست؛ فروش اجباری هم چندروزه است.
  12. مهم‌ترین چیز کتاب ابزار نیست: زمان‌بندی است.

و اگر بخواهم کل کتاب را در یک جمله بگویم: بیمه را پیش از آتش‌سوزی باید خرید، ولی چون هیچ‌کس نمی‌خرد، باید برنامه‌ای داشته باشید برای روزی که نخریده‌اید.

قدم بعدی را همین امروز می‌شود برداشت: در رتبهٔ نوسان نگاه کنید امروز بیمه ارزان است یا گران، برای سهمی که نگه داشته‌اید در زنجیره یک پوت 25 دلتا و یک پوت 10 دلتا پیدا کنید و فاصلهٔ خرید و فروش هرکدام را بنویسید، و در ژورنال یک خط بگذارید: «اگر این سهم فردا در صف فروش بماند، من چه می‌کنم؟»

مقالات مرتبط

پوت بک اسپرد نسبتی | Put Ratio Backspread

یک اختیار فروش با اعمال بالاتر می‌فروشید و بیش از یکی با اعمال پایین‌تر می‌خرید؛ سقوط شدید سود بزرگ می‌سازد و بیشترین زیان وسط نمودار می‌افتد. سنجش 1,058 زنجیره-روز: تنها 21.7 درصد اختیارهای فروش مظنهٔ دوطرفه دارند و این ساختار در 40.2 درصد زنجیره-روزها قابل ساختن بود.

استراتژی ریشیو اسپرد Ratio Spread | سقف سود و ریسک باز

ریشیو اسپرد پرداختی کمتر و سود بیشتری در محدودهٔ پیش‌بینی‌شده می‌دهد، در ازای یک تعهد بی‌سقف بالای آن. ساختار، مثال عددی، و سربه‌سر بالایی که باید اول بنویسید.

اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک

اختیار فروش به‌عنوان بیمهٔ سهم: با یک مثال عددی نشان می‌دهیم کف زیان کجا قفل می‌شود، و سه هزینه‌ای که خریدار بیمه معمولاً حسابشان نمی‌کند.

VIX بالا یا پایین؟ انتخاب استراتژی اختیار در رژیم های تلاطم

چطور سطح VIX ایران و IV Rank را به خرید یا فروش پرمیوم وصل کنیم؛ چک‌لیست تصمیم در بازار پرتلاطم، آرام و میانی.

راهنمای نمودار VIX ایران | خواندن درصدها و IV Rank

آموزش نمودار شاخص ترس و تلاطم بازار (VIX ایران) در صفحه اول آپشن‌باز: معنی درصد آخرین تلاطم کل بازار سهام، رتبه IV Rank از 100، کمترین و بیشترین مقدار یک سال و خط امروز.

معمای ریزش طلا در زمان بحران

بررسی دلایل اقتصادی افت قیمت طلا در زمان بحران؛ چگونه شوک انرژی باعث فروش طلا توسط دولت‌ها شد و چرا سرمایه‌گذاران به دارایی‌های کم‌ریسک پناه بردند؟

چرا در بحران های بازار قطعیت خطرناک تر از ترس است

در زمان استرس بازار، جستجو برای پیش‌بینی‌های قطعی یک تله ذهنی است. یاد بگیرید چرا «ایمانِ قرضی» باعث ضرر می‌شود و چگونه به جای تکیه بر دیگران، استراتژی شخصی خود را بسازید.

گاما اسکوییز چیست؟ | و آیا در بورس تهران ممکن است

گاما اسکوییز اثر جانبی پوشش اجباری فروشندهٔ کال است. حلقه چطور می‌چرخد، به چه سه چیزی نیاز دارد، و سنجش هر سه روی داده‌های بورس تهران: تمرکز موقعیت باز هست (میانه 41 درصد روی یک اعمال) ولی دامنهٔ نوسان روزانه جا برای دویدن نمی‌گذارد — و چرا چسبیدن قیمت به اعمال محتمل‌تر از جهش است.

استراتژی هالتر | سرمایه گذاری پادشکننده در دوران بحران

استراتژی هالتر نسیم طالب: چرا وسطِ منحنی ریسک حذف می‌شود، دو وزنهٔ 80 تا 90 درصد ایمن و 10 تا 20 درصد محدب، و اینکه عدم تقارن چطور زیان را محدود و سود را باز نگه می‌دارد.

تعدیل معامله در آپشن | خلاصه کتاب جابور و بادویک

خلاصهٔ The Option Trader Handbook: تنها کتابی که فهرستش موقعیت‌های شماست نه استراتژی‌ها — تعدیل، ترمیم، و پنج قاعده برای تابلوی ایران.

لبه و اندازه موقعیت در آپشن | خلاصه کتاب یوان سینکلر

خلاصهٔ Positional Option Trading سینکلر: لبه کجاست و چقدر شرط ببندیم — صرف واریانس، معیار کِلی، و وقتی کوچک‌ترین موقعیت از کِلی بزرگ‌تر است.

فروش آپشن مثل حرفه ای ها | خلاصه کتاب برنز و گرین

خلاصهٔ کتاب برنز و گرین: چرا اختیار ارزان تقریباً همیشه می‌سوزد، یک معامله برای خانه بودن، و اجرای همان معامله روی صندوق‌های سهامی بورس تهران.

هجینگ دینامیک آپشن و اگزوتیک | خلاصه کتاب نسیم طالب

خلاصهٔ کتاب Dynamic Hedging نسیم طالب: اصل آلودگی، اجاره‌ای که هر غیرخطی می‌خواهد، ریسک اولیه و ثانویه، و دامنهٔ نوسان به‌عنوان دیوار.

فروش آپشن مثل یک شرکت بیمه | خلاصه کتاب چن و سباستین

خلاصهٔ کتاب چن و سباستین: بیمه‌گر یک‌نفره (TOMIC)، شش کار یک شرکت بیمه، حساب بیمه‌نامهٔ نود درصدی، و اینکه کدام کارها در تهران هست.

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

اگر سوال یا ابهامی در رابطه با این مطلب دارید، همین‌جا بپرسید؛ کارشناسان ما پاسخ می‌دهند.

با ایمیل یا شماره موبایلی که ثبت می‌کنید، وقتی به کامنتتان پاسخ داده شود خبرتان می‌کنیم.

پرسش‌ها و نظرات کاربران

هنوز پرسشی ثبت نشده — شما اولین نفر باشید!

سوال یا نظرتان را در فرم بالا بنویسید؛ پاسخی که می‌گیرید برای کاربران بعدی هم می‌ماند.