پرش به محتوای اصلی

آپشن به زبان ساده | خلاصه کتاب گای کوهن و هشت استراتژی

خلاصهٔ کامل Options Made Easy گای کوهن: کتابی که برای انتخاب سهم 92 صفحه می‌گذارد و برای هر هشت استراتژی‌اش 90 صفحه — سه جواب فصل پنجم با عدد، و اینکه کالر بی‌هزینه با نرخ 30 درصد چرا نامتقارن می‌شود.

نویسنده: شهرزاد، تاریخ انتشار: ، آخرین به‌روزرسانی: ، 52 دقیقه مطالعه
اشتراک‌گذاری:

یک کتاب دربارهٔ اختیار معامله (آپشن) که فقط هشت استراتژی دارد. و بیش از آنکه دربارهٔ استراتژی باشد، دربارهٔ چیزی است که قبل از استراتژی می‌آید.

Options Made Easy نوشتهٔ گای کوهن — همان نویسندهٔ کتابی که در قسمت چهارم این مجموعه خواندیم — کتاب درس اوست، نه کتاب مرجعش. و ساختارش یک ادعای تکان‌دهنده دارد: کوهن در این کتاب برای یاد دادن انتخاب سهم، بیشتر صفحه خرج می‌کند تا برای هر هشت استراتژی‌اش روی هم.

در این قسمت می‌بینیم چرا. به آن دو فصل تحلیل سر می‌زنیم، هشت استراتژی را می‌گذرانیم، فصلی را باز می‌کنیم که کتاب‌های آپشن معمولاً ندارند — روان‌شناسی معامله — و به داستان شخصی عجیبی می‌رسیم که در تقدیم‌نامهٔ کتاب پنهان شده و توضیح می‌دهد آن فصل از کجا آمده.

دو کتاب از یک نویسنده، دو کار متفاوت

در قسمت چهارم این مجموعه سراغ انجیل استراتژی‌های آپشن رفتیم — کتابی از گای کوهن با شصت استراتژی و شش نمایهٔ متقاطع. حالا سراغ کتاب دیگری از همان نویسنده می‌رویم، و اولین سؤال منطقی این است: چه فرقی دارند؟

جواب از خود فهرست دو کتاب بیرون می‌آید و تفاوتشان بنیادی است:

  • انجیل، یک مرجع است. شصت ساختار، هرکدام چند صفحه، با شش راه برای پیدا کردنشان. هیچ فصلی دربارهٔ انتخاب سهم ندارد، چون فرض می‌کند شما سهمتان را انتخاب کرده‌اید و فقط دنبال ابزارید.
  • این یکی، یک دوره است. فقط هشت ساختار، و در عوض دو فصل کامل دربارهٔ اینکه اصلاً روی چه سهمی معامله کنید، به‌علاوهٔ یک فصل روان‌شناسی که انجیل ندارد.

یعنی انجیل جواب می‌دهد «کدام ساختار؟» و این کتاب جواب می‌دهد «اصلاً این معامله ارزش انجام دادن دارد؟»

جلد کتاب Options Made Easy نوشتهٔ گای کوهن، ویرایش سوم

ویرایشی که می‌خوانیم سومین است: انتشارات FT Press از گروه پیرسون، سال 2013، 368 صفحه و دوازده فصل. نسبت به ویرایش‌های قبلی، نمادهای جدید بازار اختیار آمریکا و مرور فشرده‌تری از الگوهای نموداری دارد.

و دربارهٔ خود نویسنده اینجا تکرار نمی‌کنیم — بیوگرافی کامل گای کوهن، از OptionEasy تا شاخص OVI، در همان قسمت چهارم آمده. فقط یک نکتهٔ تازه اضافه می‌کنیم که در آن قسمت جایش نبود: استاد درس اختیار معاملهٔ او در دورهٔ MBA در مدرسهٔ کسب‌وکار کَس لندن، پروفسور گوردون جمیل بود، و کوهن می‌گوید شور و شوق همان استاد بود که او را به این موضوع معتاد کرد.

عددی که کل کتاب را توضیح می‌دهد

بیایید یک محاسبهٔ ساده انجام دهیم که از هر توصیفی گویاتر است. از روی شمارهٔ صفحهٔ شروع هر فصل، می‌شود فهمید کوهن چقدر برای هر موضوع وقت گذاشته.

کدام بخش کتاب بلندتر است؟ 92 صفحه انتخاب سهم 90 صفحه هر هشت استراتژی کوهن برای انتخاب سهم بیشتر وقت می‌گذارد تا برای همهٔ استراتژی‌هایش روی هم
در کتاب Options Made Easy، فصل‌های تحلیل بنیادی و تکنیکال روی هم 92 صفحه‌اند و هر هشت استراتژی کتاب 90 صفحه

دو فصل تحلیل — بنیادی و تکنیکال — از صفحهٔ 47 تا 139 امتداد دارند: 92 صفحه. و هر هشت استراتژی کتاب، پراکنده در چهار فصل، روی هم 90 صفحه می‌شوند.

این نزدیک بودن، تصادفی نیست. پیامش این است: انتخاب درستِ سهم، دست‌کم به اندازهٔ انتخاب درستِ ساختار اهمیت دارد.

و اگر بخواهیم منصف باشیم، شاید بیشتر هم اهمیت دارد. چون ساختار غلط روی سهم درست، معمولاً فقط بازده کمتری می‌دهد؛ ولی ساختار درست روی سهم غلط، پول از دست می‌دهد.

حالا یک تذکر که باید همین اول بدهیم، چون اگر قسمت پنجم این مجموعه را شنیده باشید ممکن است حس تکرار کنید. کتاب دوآرته هم نیمی از حجمش پیش از استراتژی بود — ولی آن یکی از بالا به پایین نگاه می‌کرد: کل بازار، بعد صنعت، بعد برنامه. کوهن اینجا از پایین به بالا می‌آید: همین شرکت خاص، صورت مالی‌اش، و نمودار همین نماد. دو نگاه متفاوت به یک مسئله، نه دو بار گفتن یک حرف.

دوازده فصل، در سه حرکت

فهرست کتاب را اگر در سه گروه ببینید، منطقش فوری روشن می‌شود.

دوازده فصل Options Made Easy در سه حرکت
حرکتفصل‌هاچه کاری می‌کند
آماده شدن1 تا 4قرارداد چیست، بازار چطور کار می‌کند، و سهم را چطور انتخاب کنیم — بنیادی و تکنیکال
ابزار5 تا 9هشت استراتژی، به‌علاوهٔ یک فصل یونانی‌ها در وسطشان
اجرا10 تا 12روان‌شناسی معامله، جمع‌بندی و فراخوان عمل، و شاخص اختصاصی نویسنده

به جای یونانی‌ها دقت کنید: فصل ششم، یعنی وسط بخش استراتژی‌ها. کوهن اول دو استراتژی سادهٔ فصل پنجم را یاد می‌دهد، بعد یونانی‌ها را معرفی می‌کند، و بعد سراغ اسپردها می‌رود.

این ترتیب عمدی است و با اکثر کتاب‌ها فرق دارد: اول یک چیز بساز، بعد بفهم چرا آن‌طور رفتار می‌کند. برای کسی که تازه شروع کرده، این ترتیب بسیار بهتر از شروع با تعریف دلتا و گاماست.

و فصل دوازدهم — «معامله با OVI» — همان فصلی است که در انجیل هم بود. یعنی کوهن شاخص اختصاصی‌اش را در هر دو کتاب معرفی می‌کند. در قسمت چهارم دربارهٔ این فصل صحبت کردیم و حرف تازه‌ای ندارد؛ آخر همین قسمت کوتاه به آن برمی‌گردیم.

دو فصل اول؛ قرارداد و بازار

فصل اول تعریف‌هاست و فصل دوم چیزی که خیلی از کتاب‌ها جا می‌اندازند: بازار عملاً چطور کار می‌کند.

در فصل دوم، کوهن انواع سفارش را یکی‌یکی باز می‌کند — و همین‌جا یک قاعدهٔ عملی می‌دهد که ارزش تکرار دارد.

دربارهٔ سفارش «همه یا هیچ» می‌گوید: ایدهٔ خوبی نیست. دلیلش هم منطقی است — خیلی از معامله‌ها اصلاً یکجا پر نمی‌شوند، چون باید کسی آن طرف باشد و معمولاً او هم دقیقاً با همان حجم شما معامله نمی‌کند. پس اگر می‌خواهید مطمئن باشید سفارشتان پر می‌شود، سراغ «همه یا هیچ» نروید.

و یک هشدار که در همین فصل می‌گذارد و بعداً دو فصل کامل به آن اختصاص می‌دهد: همیشه یک نقطهٔ خروج در ذهن داشته باشید. می‌گوید لازم نیست حتماً دستور توقف را نزد کارگزار ثبت کنید، ولی باید بدانید کجا خارج می‌شوید — چه در سود، چه در زیان.

فصل دوم یک چیز دیگر را هم جا می‌اندازد که در بازار ما حتی مهم‌تر است: فاصلهٔ قیمت خرید و فروش. در قراردادهای کم‌معامله، همین فاصله می‌تواند از کل سود مورد انتظار شما بزرگ‌تر باشد.

قاعدهٔ عملی‌اش ساده است: پیش از باز کردن موقعیت، به عمق هر دو سمت تابلو نگاه کنید، نه فقط به آخرین قیمت معامله‌شده. آخرین قیمت ممکن است برای دیروز باشد؛ صف خرید و فروش، امروز را نشان می‌دهد.

انواع سفارش و گام قیمت در تابلوی خودمان قواعد متفاوتی دارند که در انواع سفارش در تابلوی اختیار معامله جمع شده، و مبانی قرارداد هم در اختیار معامله (آپشن) چیست؟ و ارزش ذاتی و زمانی.

تحلیل بنیادی، به اندازه‌ای که لازم است

فصل سوم، 34 صفحه دربارهٔ تحلیل بنیادی. و نکتهٔ جالبش این است که کوهن سعی نمی‌کند شما را تحلیل‌گر بنیادی کند.

هدفش محدودتر و عملی‌تر است: کافی است بتوانید تشخیص بدهید شرکتی که رویش معامله می‌کنید، شرکت بدی نیست.

چرا این برای معامله‌گر اختیار مهم است؟ سه دلیل که در بازار ما هم برقرارند:

  1. در استراتژی‌های فروش، ممکن است سهم به شما تحویل شود. اگر اختیار فروش نوشته‌اید، باید حاضر باشید صاحب آن شرکت شوید. پس بنیاد شرکت، بخشی از تصمیم معاملاتی شماست، نه یک بحث جداگانه.
  2. شرکت ضعیف، نوسان عجیب دارد. و نوسان عجیب یعنی پریمیوم غیرقابل پیش‌بینی.
  3. خبرهای بنیادی، تاریخ‌دارند. گزارش فصلی، مجمع، افزایش سرمایه — همه در تقویم‌اند و همه روی پریمیوم اثر می‌گذارند.

و روش عملی‌ای که از این فصل بیرون می‌آید، بی‌آنکه کوهن آن را فهرست کند، همین سه سؤال است: آیا شرکت سودده است؟ بدهی‌اش نسبت به دارایی‌اش در چه وضعی است؟ و درآمدش در سه سال گذشته روند داشته یا جهش‌های بی‌قاعده؟ اگر جواب هر سه قابل قبول بود، شرکت «بد» نیست — و همین برای شروع کافی است.

توجه کنید این با کاری که یک تحلیل‌گر بنیادی می‌کند فرق دارد. او دنبال ارزش ذاتی است؛ شما فقط دنبال ردکردن شرکت‌هایی هستید که نباید رویشان موقعیت بگیرید. کارِ بسیار کوچک‌تر، با فایدهٔ بسیار بزرگ‌تر.

و یک تفاوت مهم برای بازار ما که در کتاب نیست: در بورس تهران، مجمع و افزایش سرمایه قرارداد اختیار را تعدیل می‌کنند — قیمت اعمال و اندازهٔ قرارداد عوض می‌شوند. یعنی رویداد بنیادی اینجا فقط روی قیمت سهم اثر نمی‌گذارد؛ روی خودِ قرارداد شما هم اثر می‌گذارد. این چیزی است که هیچ کتاب خارجی به شما نمی‌گوید.

طولانی‌ترین فصل کتاب: نمودار

پنجاه و هشت صفحه. فصل چهارم بلندترین فصل کتاب است و تماماً دربارهٔ تحلیل تکنیکال.

و این انتخاب، منطق روشنی دارد: تحلیل بنیادی می‌گوید «چه چیزی»، تحلیل تکنیکال می‌گوید «کِی». و برای معامله‌گر اختیار، «کِی» حیاتی‌تر است — چون قرارداد شما تاریخ انقضا دارد. سهامدار می‌تواند اشتباه در زمان‌بندی را با صبر جبران کند؛ دارندهٔ اختیار نمی‌تواند.

کوهن در این فصل الگوهای نموداری را مرور می‌کند و رویکردش تصویری است — همان خصلتی که کل کارش را می‌شناساند. چند چیزی که تأکید می‌کند:

  • سطوح حمایت و مقاومت، چون قیمت اعمال شما باید نسبت به آن‌ها انتخاب شود، نه به‌صورت انتزاعی.
  • روند و شکست روند، چون تعیین می‌کنند کدام خانوادهٔ استراتژی اصلاً روی میز است.
  • حجم، به‌عنوان تأییدکنندهٔ هر حرکت.

و اتصالی که بین این فصل و بقیهٔ کتاب می‌سازد، ارزش تکرار دارد: الگوی نموداری به شما می‌گوید کدام خانواده از استراتژی‌ها مناسب است. نمودار در روند صعودی، خانوادهٔ صعودی را باز می‌کند؛ نمودار در محدوده، خانوادهٔ ساید را.

بیایید این اتصال را عملی کنیم، چون همین‌جاست که کتاب از یک فصل تکنیکال معمولی جدا می‌شود:

  • روند صعودی روشن: خانوادهٔ صعودی — اسپرد صعودی، یا کاوردکالی که قیمت اعمالش بالاتر گذاشته شده.
  • محدودهٔ نوسان بین دو سطح: خانوادهٔ ساید — باترفلای و کندور، یا کاوردکال نزدیک به قیمت.
  • فشردگی قیمت پیش از یک خبر: خانوادهٔ نوسانی — استرادل و استرانگل، به شرط اینکه پریمیوم از قبل گران نشده باشد.
  • شکست حمایت مهم: وقت بستن موقعیت است، نه وقت ساختن موقعیت تازه.

و انتخاب قیمت اعمال هم از همین نمودار درمی‌آید: کالی که می‌فروشید را بالای اولین مقاومت بگذارید، و پوتی که می‌خرید را زیر آخرین حمایت. این ساده‌ترین جایی است که تحلیل تکنیکال و معاملهٔ اختیار واقعاً به هم می‌رسند.

یک انصاف هم لازم است: این فصل مثل بیشتر فصل‌های تکنیکال کتاب‌های معامله، اعتبارسنجی آماری ندارد. الگوها معرفی می‌شوند بدون اینکه نشان داده شود در چند درصد موارد جواب داده‌اند. اگر می‌خواهید یک ایده را واقعاً بسنجید، بک‌تست استراتژی اختیار معامله کار درست است، نه تکرار الگو.

الگوی نمودار در تابلویی با دامنهٔ نوسان

حالا صادق باشیم دربارهٔ اینکه این فصل در بازار ما چقدر جواب می‌دهد، چون جواب ساده‌ای ندارد.

سه تفاوت ساختاری، رفتار نمودارهای ما را از نمودارهای کتاب جدا می‌کند:

  1. دامنهٔ نوسان روزانه. وقتی قیمت در یک بازهٔ مشخص قفل می‌شود، شکست‌های بزرگ به چند روز کشیده می‌شوند. الگویی که در بازار آزاد در یک روز کامل می‌شود، اینجا سه روز طول می‌کشد.
  2. صف خرید و فروش. کندلی که بدنه‌اش صفر است و چند روز تکرار می‌شود، اطلاعات نموداری تولید نمی‌کند — فقط نشان می‌دهد معامله‌ای انجام نشده.
  3. حجم، معنای متفاوتی دارد. در روز صف، حجم کم لزوماً یعنی بی‌علاقگی نیست؛ یعنی عرضه‌ای نبوده.

نتیجهٔ عملی: الگوهای بلندمدت‌تر — روند، حمایت و مقاومت — بهتر منتقل می‌شوند تا الگوهای کوتاه‌مدت و کندلی. و هر سیگنالی که از روی یک یا دو کندل ساخته شود، در تابلوی ما باید با احتیاط بیشتری خوانده شود.

یک ابزار مکمل هم داریم که در کتاب نیست و در بازار پرنوسان ما بیشتر به کار می‌آید: نگاه کردن به نوسان ضمنی بازار در کنار نمودار قیمت. نمودار می‌گوید قیمت کجا بوده؛ نوسان ضمنی می‌گوید بازار انتظار دارد کجا برود — و کدام‌یک از دو خانوادهٔ خرید و فروش اختیار، امروز گران‌تر است.

سه سؤال فصل پنجم

فصل پنجم با سه پرسش باز می‌شود، نه با یک تعریف. و این تفاوت کوچک، کل رویکرد کتاب را نشان می‌دهد.

سه سؤال، سه جواب سهم را نگه دارم ولی از ریزش نترسم خرید اختیار فروش از سهمی که دارم درآمد ماهانه بگیرم فروش اختیار خرید هر دو را با هم بخواهم کالر فصل پنجم کتاب با همین سه پرسش باز می‌شود
سه پرسشی که فصل پنجم کتاب با آن‌ها شروع می‌شود، و ساختاری که هر کدام را جواب می‌دهد

سه سؤالی که کوهن می‌پرسد، همگی از یک فرض مشترک شروع می‌شوند: شما سهمی دارید و می‌خواهید نگهش دارید. یعنی مخاطب این فصل سفته‌باز نیست؛ سهامدار است.

و جوابش به هر سه: بله، هر سه‌تا شدنی است.

این قاب‌بندی برای بازار ما دقیقاً درست است. بیشتر کسانی که در بورس تهران سراغ اختیار می‌آیند، از سمت سهامداری می‌آیند نه از سمت مشتقه. پس شروع کردن از «سهمی که دارید» به‌مراتب طبیعی‌تر است تا شروع کردن از «یک شرط جهت‌دار بگذارید».

جواب اول: بیمه

سهم را دارید و می‌ترسید بیفتد. راه‌حل: یک اختیار فروش بخرید.

از آن به بعد، هر چقدر هم سهم سقوط کند، از قیمت اعمال به پایین زیانتان متوقف می‌شود. سهم بالا برود، سود می‌کنید و فقط پریمیوم را داده‌اید.

کوهن این را با تصویر توضیح می‌دهد — نمودار ریسک و پاداش کنار هر استراتژی، همان کاری که در کتاب دیگرش هم می‌کند. و سه سؤالی که باید بپرسید، همان سه سؤال هر بیمه‌ای است:

  • چقدر افت را خودم تحمل می‌کنم؟ یعنی فاصلهٔ قیمت فعلی تا قیمت اعمال.
  • حق بیمه چقدر است؟ پریمیوم، به‌صورت درصدی از ارزش سهم.
  • تا کِی معتبر است؟ تا سررسید، و بعد باید دوباره بخرید.

و یک محاسبهٔ کوچک که این سه سؤال را به یک عدد تبدیل می‌کند. اگر پوتِ 9,000 روی سهم 10,000 ریالی، 300 ریال قیمت داشته باشد، شما دارید 3 درصد ارزش سهم را می‌دهید تا افت بیشتر از 10 درصد را بیمه کنید. برای شش ماه.

حالا همین را برعکس بخوانید: اگر نرخ سود بدون ریسک 30 درصد سالانه باشد، شش ماه نگه داشتن پول در جای امن حدود 15 درصد می‌دهد. یعنی 3 درصدِ بیمه، در برابر ریسکی که پذیرفته‌اید، عدد بزرگی نیست.

این مقایسه — هزینهٔ بیمه در برابر بازدهٔ بدون ریسک — ساده‌ترین محکی است که می‌توانید بزنید. اگر پوت گران‌تر از این حرف‌ها بود، یعنی بازار از چیزی می‌ترسد که شما نمی‌بینید.

و همان نکته‌ای که در چند کتاب دیگر این مجموعه هم دیدیم و اینجا هم برقرار است: بیمه را وقتی بخرید که ارزان است، نه وقتی که ترسیده‌اید. روزی که همه نگران‌اند، نوسان ضمنی بالاست و پوت گران‌ترین قیمت خودش را دارد.

شکل کامل و مثال بومی‌اش در اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک آمده.

جواب دوم: اجاره

سؤال دوم عبارت جالبی دارد: کوهن از «پرداخت شبیه سود نقدی، هر ماه» حرف می‌زند. و این قاب‌بندی، بهترین توصیف کاوردکال برای یک سهامدار است.

مکانیکش آشناست: سهم دارید، اختیار خریدش را می‌فروشید، پریمیوم می‌گیرید. در عوض، اگر سهم بالای قیمت اعمال برود، از دستتان می‌رود.

با ارقام خودمان: سهم 10,000 ریال دارید و اختیار خرید 11,000 را 700 ریال می‌فروشید. اگر سهم زیر 11,000 بماند، آن 700 ریال — یعنی حدود 7 درصد ارزش سهم — مال شماست. اگر بالاتر برود، سهم را در 11,000 تحویل می‌دهید و سودتان 1,700 ریال می‌شود.

و تذکری که کوهن می‌دهد و بدون آن این استراتژی اشتباه فهمیده می‌شود: «پرداخت شبیه سود نقدی» یعنی شبیه، نه برابر. سود نقدی از جیب شرکت می‌آید؛ این پریمیوم از فروش حق رشد سهمتان می‌آید. شما دارید چیزی می‌فروشید، نه چیزی دریافت می‌کنید.

جزئیاتش در استراتژی کاورد کال، و محاسبهٔ وجه و کارمزدش در مالیات و کارمزد معاملات اختیار معامله.

جواب سوم: هر دو با هم

و حالا آن «چطور بهترشان کنیم» که در عنوان فصل آمده: سؤال سوم می‌پرسد نمی‌شود هم بیمه داشت و هم درآمد؟

می‌شود. پوت را می‌خرید (بیمه) و کال را می‌فروشید (درآمدی که هزینهٔ بیمه را می‌دهد). نتیجه کالر است.

و کوهن درست همان چیزی را می‌گوید که باید: اگر پریمیوم کال دقیقاً هزینهٔ پوت را بپوشاند، بیمه‌تان ظاهراً مجانی می‌شود. ولی مجانی نیست — شما سقف سودتان را فروخته‌اید.

و حالا نکته‌ای که کتاب نمی‌تواند بگوید، چون برای بازار دیگری نوشته شده: کالرِ بی‌هزینه در بازار ما متقارن نیست.

دلیلش نرخ بهرهٔ بدون ریسک است. وقتی نرخ 30 درصد باشد، قیمت آتیِ ضمنیِ سهم خیلی بالاتر از قیمت امروزش است. نتیجه این است که اختیار خرید، از اختیار فروشِ هم‌فاصله گران‌تر درمی‌آید — گاهی خیلی گران‌تر.

این برای کسی که کالر می‌بندد، خبر خوبی است: با پولی که از فروش یک کال دور می‌گیرید، می‌توانید پوتِ نزدیک‌تری بخرید. یعنی بیمهٔ بهتری با سقف سودِ دورتری. در بازار آمریکا، کالر بی‌هزینه معمولاً دو سر را تقریباً به یک اندازه می‌بندد؛ اینجا به نفع شما کج است.

بیایید هر سه جواب فصل پنجم را با عدد کنار هم بگذاریم. سهم 10,000 ریالی، سررسید شش‌ماهه، و ارقام پریمیوم نمونه‌اند نه تابلوی واقعی:

سه جواب فصل پنجم روی یک سهم 10,000 ریالی؛ سود و زیان هر برگه در سررسید، به ریال
سهم در سررسیدسهامدار سادهبیمه (پوت 9,000 به 300)کاوردکال (کال 11,000 به 700)کالر (پوت 9,500 و کال 12,500، هر دو 600)
7,000منفی 3,000منفی 1,300منفی 2,300منفی 500
10,0000منفی 300مثبت 7000
13,000مثبت 3,000مثبت 2,700مثبت 1,700مثبت 2,500

یک نگاه به این جدول، کل فصل پنجم را خلاصه می‌کند:

  • بیمه در ریزش بهترین حالت را ندارد ولی در جهش تقریباً تمام سود را نگه می‌دارد. هزینه‌اش ثابت و کوچک است.
  • کاوردکال در بازار آرام برنده است و در ریزش فقط کمی کمک می‌کند. در جهش، جا می‌ماند.
  • کالر در ریزش بهترین است و در جهش هم — به لطف همان نامتقارنیِ نرخ 30 درصد — چیز زیادی از دست نمی‌دهد.

و همان چیزی که کوهن روی آن تأکید می‌کند، از این جدول بیرون می‌زند: هیچ ستونی در هر سه سطر برنده نیست. شما دارید انتخاب می‌کنید کدام سناریو برایتان مهم‌تر است، نه اینکه بهترین استراتژی را پیدا کنید.

ضرب همهٔ این اعداد در اندازهٔ قرارداد را هم فراموش نکنید: هر برگه در تابلوی ما 1,000 سهم است، پس آن «منفی 500» ردیف اول، در عمل 500,000 ریال روی یک قرارداد است.

ترتیبی که کوهن این سه را می‌چیند — بیمه، درآمد، ترکیب — همان ترتیبی است که یک سهامدار طبیعتاً در آن فکر می‌کند. و به نظرم این، بهترین فصل کتاب است.

یونانی‌ها، در حد لازم

فصل ششم یونانی‌ها را معرفی می‌کند — و یادتان باشد که این بعد از اولین استراتژی‌ها می‌آید، نه قبلشان.

هدف این فصل هم محدود است و کوهن پنهانش نمی‌کند: نه اثبات، نه فرمول، فقط شهودِ اینکه هر یونانی چه چیزی را می‌سنجد و چرا به کار شما می‌آید.

خلاصهٔ کاربردی‌اش:

  • دلتا: اگر سهم یک واحد حرکت کند، پریمیوم چقدر حرکت می‌کند. و تقریبی از احتمال در سود بودن در سررسید — که دقتش در احتمال ITM و دلتا بررسی شده.
  • گاما: سرعت تغییر خود دلتا. یعنی پوزیشن شما چقدر بی‌ثبات است.
  • تتا: هر روز چقدر از ارزش زمانی آب می‌رود. دوست فروشنده، دشمن خریدار.
  • وگا: حساسیت به نوسان ضمنی. در بازاری مثل ما، مهم‌ترین یونانیِ نادیده‌گرفته‌شده.

حالا دو عدد بومی که این فصل را از حالت تئوری بیرون می‌آورند.

اول، تتا. در بازاری که نرخ بدون ریسک 30 درصد است، ارزش زمانی قراردادها ذاتاً بزرگ‌تر از بازارهای کم‌نرخ است. یعنی خریدار اختیار اینجا هر روز چیز بیشتری از دست می‌دهد و فروشنده هر روز چیز بیشتری برمی‌دارد. همین یک عدد، بخشی از دلیل رواج استراتژی‌های فروش در تابلوی ماست.

دوم، وگا. میانگین نوسان ضمنی بازار ما حدود 70 درصد بوده و بین 40 تا 183 درصد رفت‌وآمد کرده. با قاعدهٔ سرانگشتی‌ای که در قسمت ناتنبرگ دیدیم — نوسان سالانه تقسیم بر 16 — نوسان 70 درصدی یعنی بازار انتظار حرکت روزانهٔ حدود 4.4 درصدی دارد.

حالا فرض کنید نوسان ضمنی از 70 به 100 برود. اگر شما اختیار خریده‌اید، بدون اینکه قیمت سهم تکان بخورد، سود کرده‌اید. و اگر فروخته‌اید، زیان کرده‌اید. در بازاری با این دامنه، وگا را نادیده گرفتن یعنی نیمی از داستان را ندیدن.

و قاعدهٔ عملی‌ای که از دل این فصل بیرون می‌آید: پیش از باز کردن هر موقعیت، بدانید کدام یونانی به نفع شماست و کدام علیه شما. اگر نمی‌توانید این جمله را برای موقعیتتان بگویید، هنوز نفهمیده‌اید چه چیزی خریده‌اید.

شرح کامل‌تر در ضرایب پوشش ریسک یونانی، و اگر می‌خواهید روی یک نماد واقعی ببینیدشان، ماشین حساب اختیار معامله.

دو اسپرد صعودی و تفاوتی که مهم است

فصل هفتم دو ساختار دارد که هر دو یک حرف می‌زنند — «فکر می‌کنم سهم کمی بالا می‌رود» — ولی از دو راه متفاوت.

نمودار سود و زیانشان تقریباً یکی است. پس چرا دوتا؟

کوهن جواب می‌دهد و جوابش عملی است، نه نظری:

  1. جهت جریان نقدی فرق می‌کند. یکی از جیب می‌دهید و یکی می‌گیرید — و این روی وجه تضمین اثر می‌گذارد.
  2. نقدشوندگی دو سمت یکی نیست. در هر بازاری یکی از دو سمت عمق بیشتری دارد.
  3. سود حداکثری تا نزدیک سررسید محقق نمی‌شود. این را باید بدانید وگرنه هر بار زودتر از موعد ناامید می‌شوید — دلیلش در نمودار قبل از سررسید.

یک مثال عددی کوتاه، تا شکلش در ذهن بنشیند. سهم روی 10,000 است و فکر می‌کنید تا سررسید به 11,500 می‌رسد — نه بیشتر. کال 10,000 را 1,200 می‌خرید و کال 12,000 را 500 می‌فروشید. هزینهٔ خالص 700.

  • بیشترین زیان: همان 700 ریال، اگر سهم زیر 10,000 بماند.
  • بیشترین سود: فاصلهٔ دو قیمت اعمال منهای هزینه، یعنی 2,000 منهای 700 که می‌شود 1,300.
  • نقطهٔ سربه‌سر: قیمت اعمال پایین به‌علاوهٔ هزینه، یعنی 10,700.

به نسبت دقت کنید: 1,300 سود در برابر 700 ریسک. همین که سقف سودتان را می‌بندید، ریسکتان را هم از یک کال تنها کمتر کرده — و این کل ایدهٔ اسپرد است.

در بورس تهران، نکتهٔ دوم معمولاً تعیین‌کننده است: عمق سمت اختیار خرید بیشتر است. و نکتهٔ سوم هم اضافه‌ای دارد که در کتاب نیست — سفارش ترکیبی نداریم، پس هر اسپرد دو سفارش جداست و بین اجرای دو پا، قیمت می‌تواند برود. فهرست کامل ساختارها در اسپرد در اختیار معامله چیست؟.

دو استراتژی نوسانی

فصل هشتم با یک سؤال شروع می‌شود که کوهن خودش مطرح می‌کند: اگر از جهت سهم مطمئن نیستید ولی مطمئنید که حرکت بزرگی می‌آید، چه؟

جوابش دو ساختار است:

  • استرادل: یک پوت و یک کال هم‌قیمت می‌خرید. گران است چون هر دو را کامل می‌پردازید.
  • استرانگل: همان ایده با دو قیمت اعمال متفاوت. ارزان‌تر، ولی نیازمند حرکت بزرگ‌تر.

و جمله‌ای که کوهن در همین فصل می‌گوید و ارزش دقت دارد: می‌گوید استرادل از نظر نقدینگی گران است، ولی اگر درست اجرا شود، لازم نیست پرریسک باشد — حتی اگر آن حرکت بزرگ اتفاق نیفتد.

منظورش چیست؟ اینکه مدیریت موقعیت مهم‌تر از پیش‌بینی است: اگر حرکت نیامد، می‌توانید پیش از آنکه تتا همه‌چیز را ببرد، خارج شوید. یعنی ریسک واقعی شما «کل پریمیوم» نیست، مگر اینکه تا سررسید بنشینید و کاری نکنید.

و حالا آن چیزی که استرادل را در عمل سخت می‌کند، با عدد. سهم 10,000 است، کال 10,000 را 1,200 و پوت 10,000 را 600 می‌خرید. جمعاً 1,800 ریال داده‌اید.

یعنی برای اینکه فقط سربه‌سر شوید، سهم باید تا سررسید به بالای 11,800 یا زیر 8,200 برود. حرکتی حدود 18 درصد، در هر جهت.

این عدد را نگه دارید، چون تمام تصمیم همین است: اگر باور ندارید که سهم 18 درصد تکان می‌خورد، استرادل نخرید. و اگر پریمیوم‌ها گران‌تر بودند — مثلاً جمعاً 2,400 — همان آستانه به 24 درصد می‌رفت.

یک هشدار بومی هم لازم است که در کتاب نیست: استرادل را در اوج نوسان ضمنی نخرید. در بازاری که شاخص نوسانش بین 40 تا 183 درصد رفت‌وآمد می‌کند، خرید در قله یعنی پرداخت گران‌ترین قیمت ممکن برای چیزی که همه انتظارش را دارند. ابزار سنجشش نمودار VIX ایران و مفهومش نوسان ضمنی چیست؟.

دو استراتژی بازار ساید

فصل نهم آینهٔ فصل هشتم است و با سؤال معکوس شروع می‌شود: اگر سهم از نفس افتاده و انتظار دارید مدتی در محدوده بماند، چه؟

دو جواب:

  • باترفلای: سه قیمت اعمال، با نسبت یک به دو به یک. کوهن دو شرط دقیق می‌گذارد که معمولاً جا می‌افتند — نسبت پاها باید دقیقاً 1:2:1 باشد، و فاصلهٔ سه قیمت اعمال باید برابر باشد، با قیمت میانی تا حد ممکن نزدیک قیمت بازار.
  • کندور: همان ایده با چهار قیمت اعمال و ناحیهٔ سود پهن‌تر.

آن شرط «فاصلهٔ برابر» چیزی است که در بازار ما مرتب نقض می‌شود، چون فاصلهٔ قیمت‌های اعمال در زنجیره‌های ما همیشه یکنواخت نیست — به‌خصوص بعد از تعدیل مجمع. اگر با فاصله‌های نابرابر ببندید، ساختاری ساخته‌اید که نمودارش با باترفلای استاندارد فرق دارد و محاسبهٔ سود و زیانش هم.

با عدد ببینیم چرا این خانواده جذاب و در عین حال دردسرساز است. سهم روی 10,000 است و فکر می‌کنید همان‌جا می‌ماند. باترفلای می‌بندید: یک کال 9,000 می‌خرید، دو کال 10,000 می‌فروشید، یک کال 11,000 می‌خرید. فرض کنید هزینهٔ خالص 400 ریال درمی‌آید.

  • بیشترین زیان: همان 400، اگر سهم بیرون بازهٔ 9,000 تا 11,000 برود.
  • بیشترین سود: اگر دقیقاً روی 10,000 بنشیند، 1,000 منهای 400 که می‌شود 600.
  • ناحیهٔ سود: بین 9,400 و 10,600.

نسبت 600 به 400 روی کاغذ بد نیست. ولی حالا چهار کارمزد را از آن 600 کم کنید و به یاد بیاورید که سهم باید در یک بازهٔ 1,200 ریالی — یعنی حدود 12 درصد — بنشیند. حاشیهٔ خطا کوچک است.

و هشدار همیشگی این خانواده: چهار پا یعنی چهار کارمزد و چهار بار ریسک اجرا. اگر سود حداکثری ساختار کوچک باشد، هزینه بخش بزرگی از آن را می‌خورد. در تابلوی کم‌عمق ما، این خانواده سخت‌ترین خانوادهٔ کتاب است.

چرا فقط هشت‌تا؟

بیایید یک لحظه به کل بخش استراتژی‌های کتاب نگاه کنیم و هر هشت ساختار را کنار هم بگذاریم.

هشت استراتژی کتاب، و نگاهی که هر کدام به بازار دارد
استراتژیفصلنگاه شما به بازارتعداد پا
اختیار فروش حمایتی5سهم دارم، از ریزش می‌ترسم1 به‌علاوهٔ سهم
کاوردکال5سهم دارم، انتظار جهش ندارم1 به‌علاوهٔ سهم
کالر5سهم دارم، فقط می‌خواهم آرام بخوابم2 به‌علاوهٔ سهم
اسپرد صعودی با اختیار خرید7کمی صعودی، حاضرم پول بدهم2
اسپرد صعودی با اختیار فروش7کمی صعودی، ترجیح می‌دهم پول بگیرم2
استرادل8حرکت بزرگ می‌آید، جهتش را نمی‌دانم2
استرانگل8همان، ولی ارزان‌تر و با نیاز به حرکت بزرگ‌تر2
باترفلای و کندور9سهم مدتی در محدوده می‌ماند3 و 4

ستون آخر همان ستونی است که در بازار ما بیشترین حرف را دارد: هر پای اضافه، یک کارمزد اضافه و یک بار دیگر ریسک اجراست.

و حالا با کتاب دیگر همین نویسنده مقایسه کنید: انجیل استراتژی‌های آپشن شصت ساختار دارد.

چرا یک نفر دو کتاب با این اختلاف می‌نویسد؟ چون مخاطبشان فرق دارد — و کوهن این را می‌فهمد:

  • تازه‌کار با شصت گزینه فلج می‌شود. همان چیزی که در ادبیات معامله به آن «فلج تحلیلی» می‌گویند.
  • هشت ساختار، تقریباً هر حالت بازار را پوشش می‌دهد. صعودی، نزولی، پرنوسان، ساید، و «سهم دارم و می‌خواهم نگهش دارم».
  • و هر هشت‌تا دو پا یا کمتر دارند — جز باترفلای و کندور. یعنی اجراشدنی‌اند.

و چه چیزی در این هشت‌تا نیست؟ این را هم بگوییم تا انتظارتان درست باشد: هیچ ساختار نزولی، هیچ ساختار تقویمی و هیچ نسبت‌اسپردی. یعنی اگر فکر می‌کنید سهمی می‌ریزد، این کتاب به شما نمی‌گوید چه کار کنید — جز اینکه سهم را نخرید.

در بازار ما این کمبود کمتر به چشم می‌آید، چون خانوادهٔ نزولی اینجا به هر حال محدودتر است. ولی اگر دنبال فهرست کامل‌تری هستید، جایش آپشن پلی‌بوک و انجیل استراتژی‌ها است.

به نظرم درس واقعی این است: تعداد استراتژی‌هایی که بلدید، معیار مهارت نیست. معیار، این است که بدانید کدامشان امروز به درد می‌خورد. و همین که کوهن دو کتاب با دو دامنهٔ متفاوت نوشته، خودش پذیرش این حرف است.

فصلی که کتاب‌های آپشن ندارند

فصل دهم، صفحهٔ 261. عنوانش «روان‌شناسی معامله و سرمایه‌گذاری» است — و حضورش در یک کتاب آموزش اختیار معامله، استثناست.

فکرش را بکنید: کتاب مرجع خودِ همین نویسنده، با شصت استراتژی، یک پاراگراف هم دربارهٔ روان‌شناسی ندارد. اینجا یک فصل کامل دارد. چرا؟

چون مخاطب فرق دارد. کسی که سراغ کتاب مرجع می‌رود، معامله‌گر است و مشکلش انتخاب ابزار است. کسی که سراغ کتاب درس می‌رود، تازه‌کار است و مشکلش — بعد از چند معاملهٔ اول — تقریباً همیشه خودش است.

حرف اصلی فصل ساده و بی‌رحم است: دانش فنی، کف ماجراست نه سقفش. شما می‌توانید هر هشت استراتژی این کتاب را کامل بلد باشید و باز هم پول از دست بدهید، چون در لحظهٔ تصمیم، کاری را می‌کنید که از قبل نگفته بودید می‌کنید.

و الگوهایی که نام می‌برد، همان‌هایی هستند که هر معامله‌گری در خودش می‌شناسد:

  • زیان را نگه داشتن و سود را زود بستن. برعکسِ چیزی که هر برنامه‌ای می‌گوید.
  • معامله برای جبران. ضرر کرده‌اید و موقعیت بعدی را دو برابر می‌بندید تا سربه‌سر شوید.
  • چسبیدن به تحلیل. بازار حرف خودش را زده و شما هنوز دارید دلیل می‌آورید.

اگر این حرف‌ها آشناست، به این دلیل است که یک کتاب کامل دربارهٔ همین موضوع داریم: معامله‌گری در منطقه، مارک داگلاس. تفاوت این است که داگلاس سیصد صفحه دربارهٔ ذهن می‌نویسد و کوهن شانزده صفحه — ولی همان شانزده صفحه را در جای درستی گذاشته، یعنی بلافاصله بعد از آموختن استراتژی‌ها و درست قبل از فصل «حالا شروع کن».

راه‌حلی که کوهن پیشنهاد می‌کند، درمان روان‌شناختی نیست — ساختاری است. می‌گوید تصمیم را از لحظهٔ داغ بیرون بکشید و به لحظهٔ سرد ببرید: پیش از ورود بنویسید کجا خارج می‌شوید، و بعد فقط اجرا کنید.

این حرف ساده‌ای است و در بازار ما یک مزیت پنهان هم دارد. چون قراردادهای ما اروپایی‌اند و اعمال فقط در سررسید ممکن است، بخشی از تصمیم‌های عجولانه اصلاً از دستور کار خارج می‌شود. شما نمی‌توانید نیمه‌شبِ یک خبر، پوزیشنتان را اعمال کنید — فقط می‌توانید آن را بفروشید. یعنی یکی از دکمه‌های وسوسه‌انگیز، از ابتدا غیرفعال است.

و جمع‌بندی عملی‌اش، همان چیزی است که در اشتباهات رایج معاملات اختیار معامله هم فهرست کرده‌ایم: بیشتر زیان‌های بزرگ، از نداشتن دانش نمی‌آیند. از نداشتن قاعده می‌آیند.

داستانی که در تقدیم‌نامه پنهان است

حالا یک سؤال که کمتر کسی می‌پرسد: چرا نویسنده‌ای که کارش قیمت‌گذاری و نمودار است، یکباره یک فصل دربارهٔ ذهن می‌نویسد؟

جوابش در صفحه‌های اول کتاب است، جایی که معمولاً رد می‌شویم.

کتاب به یاد جفری گلاسبورو تقدیم شده — دوستی که دیگر نیست. و چند صفحه بعد، در بخش قدردانی، کوهن چیزی می‌نویسد که به کتاب مالی نمی‌آید: می‌گوید در سال 1994 به بیماری کولیت زخمی مبتلا شد، پزشکانش در بریتانیا و آمریکا گفتند تنها راه تسکین جراحی است، و سال‌هایی را گذراند که به گفتهٔ خودش «در درد و ترس دائمی» بود — تا حدی که «حتی بیرون رفتن از خانه خودش یک دستاورد بود».

او بهبود کامل پیدا کرد. و جمله‌ای که بعدش می‌آید، کلید این فصل است: می‌گوید در آن مسیر «یاد گرفتم چطور فکر کنم».

بعدها کتاب دیگری هم دربارهٔ همان دوره نوشت، با نام Your Gut Feeling — کتابی که هیچ ربطی به بازار ندارد.

چرا این داستان را اینجا تعریف می‌کنیم؟ برای اینکه یک چیز را روشن کند: فصل روان‌شناسی این کتاب، فصل تزیینی نیست. نویسنده‌اش سال‌ها در وضعیتی زندگی کرده که در آن، مدیریت ترس یک مهارت انتزاعی نبوده. و وقتی می‌گوید دانش فنی کافی نیست، دارد از جایی حرف می‌زند که خودش بوده.

این را هم بگویم: رابطهٔ مستقیمی بین بیماری و بازار وجود ندارد و کوهن هم چنین ادعایی نمی‌کند. ولی ترتیبی که او در کتاب می‌چیند — اول ابزار، بعد ذهن، بعد «برو شروع کن» — با تجربه‌اش جور درمی‌آید.

چهار خصلت فصل یازدهم

فصل یازدهم اسم جالبی دارد: «همه را کنار هم بگذاریم — یک فراخوان عمل». و کوهن در آن، چهار خصلت را نام می‌برد که می‌گوید معامله‌گر موفق باید داشته باشد.

چهار خصلتی که کوهن در فصل یازدهم نام می‌برد، و معنای عملی هرکدام
خصلتدر عمل یعنیکجا شکست می‌خورد
صداقتقبول کنید چقدر می‌دانید و چقدر نمی‌دانیدوقتی زیان را «موقت» می‌نامید
برنامه‌ریزی پیشاپیشپیش از ورود بدانید کجا خارج می‌شویدوقتی بعد از ورود دنبال دلیل می‌گردید
انضباطبه همان برنامه عمل کنیدوقتی «این یکی فرق دارد»
صبرمنتظر موقعیت درست بمانیدوقتی از بی‌کاری معامله می‌کنید

و تشبیهی که در همین فصل می‌آورد، تشبیه خودِ اوست و خوب می‌نشیند: می‌گوید هیچ‌کس انتظار ندارد بدون آموزش، جراحی مغز انجام دهد — ولی خیلی‌ها انتظار دارند بدون آموزش، در بازار پول دربیاورند.

ستون سوم آن جدول را من اضافه کرده‌ام، نه کتاب. چون فهرست چهار خصلت، بدون گفتن اینکه کجا می‌شکنند، فقط یک فهرست دلپذیر است. و این چهارتا در لحظه‌های مشخصی می‌شکنند، نه به‌طور کلی.

ابزار عملی‌اش هم ساده است: این چهار خصلت را نمی‌شود با تصمیم گرفتن به دست آورد، با ثبت کردن به دست می‌آید. اگر پیش از ورود بنویسید کجا خارج می‌شوید، «برنامه‌ریزی پیشاپیش» از یک نیت به یک سطر تبدیل می‌شود. ژورنال معاملاتی دقیقاً برای همین است، و شاخص‌های عملکرد معامله‌گر بعد از چند ماه به شما می‌گویند کدام‌یک از این چهارتا را واقعاً دارید.

فصل آخر و یک تکرار

فصل دوازدهم دربارهٔ OVI است — شاخص اختصاصی خود کوهن که جریان سفارش‌های اختیار معامله را دنبال می‌کند تا نشان دهد پول هوشمند کدام سمت است.

در قسمت چهارم این مجموعه مفصل دربارهٔ آن حرف زدیم، پس اینجا فقط دو نکته را تکرار می‌کنم، چون هر دو برای شنوندهٔ ایرانی تعیین‌کننده‌اند:

  1. این شاخص روی داده‌های بازار اختیار آمریکا ساخته شده و محصولی است که خود نویسنده می‌فروشد. یعنی حضورش در آخرین فصل دو کتاب، یک انتخاب تجاری هم هست — که ایرادی ندارد، ولی باید بدانید.
  2. در بازار ما قابل بازسازی نیست، چون به عمق و پیوستگی جریان سفارش‌هایی نیاز دارد که تابلوی ما ندارد.

و یک نکتهٔ کلی‌تر دربارهٔ کل ایدهٔ «دنبال پول هوشمند بگردیم». هر شاخصی که از جریان سفارش‌ها ساخته می‌شود، یک فرض پنهان دارد: اینکه حجم بزرگ یعنی اطلاعات بهتر. ولی حجم بزرگ می‌تواند پوشش ریسک یک سبد باشد، می‌تواند بستن یک موقعیت قدیمی باشد، و می‌تواند ساده‌ترین چیز ممکن باشد — یعنی اشتباه کسی که پول بیشتری دارد.

پس این خانواده از شاخص‌ها را به‌عنوان یک ورودی ببینید، نه به‌عنوان تصمیم. همان قاعده‌ای که کوهن خودش در فصل روان‌شناسی می‌گوید: هیچ سیگنالی جای برنامهٔ نوشته‌شده را نمی‌گیرد.

اگر دنبال معادل بومی‌اش هستید، نزدیک‌ترین چیزی که داریم ترکیب دو سیگنال است: نوسان ضمنی هر نماد نسبت به گذشتهٔ خودش، و حجم و موقعیت‌های باز در زنجیره. کامل نیست، ولی از حدس زدن بهتر است.

این کتاب در بازار ایران چقدر کار می‌کند

وقت آن است که صادقانه حساب کنیم. کتابی که برای بازار آمریکا نوشته شده، وقتی وارد تابلوی تهران می‌شود، بعضی بخش‌هایش دست‌نخورده می‌ماند و بعضی بخش‌هایش باید بازنویسی شود.

هر بخش کتاب در بورس تهران چه وضعی پیدا می‌کند
بخش کتابدر بازار ماچرا
تحلیل بنیادی (فصل 3)کامل منتقل می‌شودصورت مالی و سودآوری، مرز جغرافیایی ندارند
تحلیل تکنیکال (فصل 4)با احتیاطدامنهٔ نوسان و صف، شکل کندل‌ها را عوض می‌کنند
سه استراتژی فصل 5کاملاً اجراشدنییک یا دو پا، روی سهمی که از قبل دارید
یونانی‌ها (فصل 6)منتقل می‌شود، با یک تفاوتنرخ بدون ریسک ما 30 درصد است، نه چند درصد
اسپردهای صعودی (فصل 7)اجراشدنی، با ریسک اجراسفارش ترکیبی نداریم؛ هر پا جداگانه بسته می‌شود
باترفلای و کندور (فصل 9)سخت‌ترین بخشسه و چهار پا در تابلوی کم‌عمق
روان‌شناسی (فصل 10)کامل منتقل می‌شودترس و طمع محلی نیستند
شاخص OVI (فصل 12)قابل استفاده نیستبه دادهٔ بازار اختیار آمریکا وابسته است

سه تفاوت ساختاری را هم جدا بگویم، چون در هیچ فصلی از کتاب نیامده‌اند و همه‌جای معامله‌تان اثر دارند:

  • هر قرارداد ما 1,000 سهم است — و بعد از تعدیل مجمع، عددهایی مثل 1,379 هم می‌بینید. یعنی هر محاسبه‌ای که در کتاب با 100 انجام شده، اینجا ده برابر می‌شود. برای سرمایهٔ کوچک، این یعنی خیلی از ساختارهای چندپا از دسترس خارج‌اند.
  • قراردادهای ما اروپایی‌اند. اعمال فقط در سررسید ممکن است. پس هر جای کتاب که دربارهٔ اعمال زودهنگام یا خطر تحویل ناگهانی هشدار می‌دهد، برای ما موضوعیت ندارد — و این یک ساده‌سازی به نفع ماست.
  • وجه تضمین، جدا حساب می‌شود. هر پای فروش، وجه خودش را می‌خواهد و قواعدش در وجه تضمین قراردادهای آپشن آمده. این همان چیزی است که تفاوت بین «نمودار قشنگ» و «معاملهٔ اجراشدنی» را می‌سازد.

و یک هشدار دربارهٔ اهرم که در چنین کتابی همیشه لازم است: بازدهٔ درصدی اختیار در بازار ما می‌تواند خیره‌کننده باشد، و همان محاسبه در جهت معکوس هم کار می‌کند. اهرم در اختیار معامله عدد را نشان می‌دهد و مثلث ناممکن معاملات آپشن توضیح می‌دهد چرا نمی‌شود هم‌زمان بازده بالا، ریسک کم و احتمال بالا داشت.

نقدها

هیچ کتابی بی‌عیب نیست و این یکی هم سه ایراد دارد که باید پیش از خرید بدانید.

یک: فصل تکنیکال، اثبات ندارد. بلندترین فصل کتاب الگوهای نموداری را معرفی می‌کند بدون اینکه بگوید هرکدام در چند درصد موارد جواب داده‌اند. این ایراد مشترک اکثر کتاب‌های این ژانر است، ولی وقتی فصل بلندترین فصل کتاب باشد، بزرگ‌تر به چشم می‌آید.

دو: هشت استراتژی، برای بعضی‌ها کم است. اگر شما سهامدار نیستید و دنبال ساختارهای خنثی یا نزولی می‌گردید، این کتاب جواب شما را نمی‌دهد. هیچ اسپرد نزولی، هیچ ساختار تقویمی، هیچ نسبت‌اسپردی در آن نیست. البته کوهن جواب این ایراد را دارد: کتاب دیگرش.

سه: فصل آخر، تبلیغ محصول خودش است. معرفی OVI در آخرین فصل دو کتاب پشت سر هم، بخشی از کتاب را به ابزاری اشتراکی گره می‌زند که در دسترس همه نیست.

و یک انتقاد چهارم که به کتاب وارد نیست ولی به خوانندهٔ ایرانی مربوط است: ویرایش سوم برای سال 2013 است. ساختار قرارداد و منطق استراتژی‌ها کهنه نمی‌شوند، ولی توصیف بازار و کارگزاری‌ها قدیمی است. آن بخش‌ها را رد کنید.

کدام کتاب کوهن را بخوانم؟

سؤالی که حالا طبیعی است: دو کتاب از یک نویسنده در این مجموعه معرفی شده‌اند. کدام؟

دو کتاب گای کوهن، کنار هم
Options Made Easyانجیل استراتژی‌ها
نوعشدورهمرجع
تعداد استراتژی860
فصل انتخاب سهمدو فصل، 92 صفحهندارد
فصل روان‌شناسیداردندارد
چطور خوانده می‌شوداز اول تا آخرجستجو در آن
مناسب چه کسیتازه‌کار و سهامدارکسی که دارد معامله می‌کند

جواب کوتاه: اگر تازه شروع کرده‌اید، این یکی. اگر معامله می‌کنید و دنبال ساختار می‌گردید، آن یکی. و اگر هر دو را می‌خواهید، ترتیبش همین است — اول دوره، بعد مرجع.

و اگر بخواهیم آن را در نقشهٔ کل این مجموعه بگذاریم: این کتاب نقطهٔ ورود است، آپشن پلی‌بوک اوربی قدم بعدی و عملی‌تر، مک‌میلان دایرةالمعارفی است که سال‌ها همراهتان می‌ماند، و ناتنبرگ جایی است که از «چه ساختاری» به «چرا این قیمت» می‌رسید.

و یک کتاب مقدماتی دیگر هم هست که همین سؤال را از زاویهٔ سومی جواب می‌دهد: کتاب مایکل سینسر. کوهن می‌گوید اول سهم را انتخاب کن؛ سینسر می‌گوید اول ببین کارگزار امروز اجازهٔ چه کاری را به تو داده. هر دو ترتیب‌اند، ولی از دو منطق کاملاً متفاوت.

و اگر برعکس، هشت استراتژی هم برایتان زیاد بود: کتاب لی لاول روی چهار بازی می‌ایستد که سه‌تایش فروش است — کوتاه‌ترین کتاب این قفسه و شاید عملی‌ترینشان برای تابلوی ما.

یک روش خواندن هم پیشنهاد می‌کنم که وقتتان را نصف می‌کند. فصل‌های 1 و 2 را سریع رد کنید اگر قرارداد را می‌شناسید. فصل 3 را بخوانید. فصل 4 را ورق بزنید و فقط بخش حمایت و مقاومت را جدی بگیرید. فصل 5 را دو بار بخوانید — قلب کتاب همان است. فصل 6 را کنار ماشین حساب بخوانید، نه تنها. فصل‌های 7 تا 9 را وقتی بخوانید که واقعاً قصد بستن آن ساختار را دارید. و فصل 10 را بگذارید برای بعد از اولین زیانتان — آن موقع چیز دیگری از آن می‌فهمید.

و یک توصیهٔ بومی هم اضافه کنم که هیچ کتابی نمی‌دهد: قبل از خواندن هر کدام، یک ماه تابلو را نگاه کنید. توصیه‌هایی برای معامله‌گران مبتدی آپشن نقطهٔ شروع ارزان‌تری است.

جمع‌بندی

یک ساعت با کتابی گذراندیم که ادعای کمی دارد و همان را خوب انجام می‌دهد. ده جمله برای بردن به خانه:

  1. این کتاب دوره است نه مرجع؛ از اول تا آخر خوانده می‌شود.
  2. کوهن برای انتخاب سهم 92 صفحه می‌گذارد و برای هر هشت استراتژی‌اش 90 صفحه.
  3. تحلیل بنیادی می‌گوید «چه چیزی»، تکنیکال می‌گوید «کِی» — و برای دارندهٔ اختیار، «کِی» حیاتی‌تر است چون قرارداد تاریخ انقضا دارد.
  4. فصل پنجم با سه سؤالِ یک سهامدار باز می‌شود و جوابش سه ساختار است: بیمه، اجاره، و هر دو با هم.
  5. کالرِ بی‌هزینه، بی‌هزینه نیست — سقف سودتان را فروخته‌اید.
  6. یونانی‌ها بعد از اولین استراتژی می‌آیند، و این ترتیب عمدی و درست است.
  7. دو اسپرد صعودی نمودار یکسان دارند ولی جریان نقدی، وجه تضمین و نقدشوندگی‌شان فرق می‌کند.
  8. تعداد استراتژی‌هایی که بلدید، معیار مهارت نیست؛ معیار این است که بدانید امروز کدامشان به درد می‌خورد.
  9. فصل روان‌شناسی، فصل تزیینی نیست — از تجربهٔ شخصی نویسنده می‌آید، همان که گفت «یاد گرفتم چطور فکر کنم».
  10. در تابلوی ما هر قرارداد 1,000 سهم است، اعمال فقط در سررسید ممکن است، و سفارش ترکیبی نداریم — هر سه، معنای «اجراشدنی» را عوض می‌کنند.

و اگر بخواهم یک جمله از کل این قسمت نگه دارم، همان تشبیه فصل یازدهم است: هیچ‌کس بدون آموزش سراغ جراحی مغز نمی‌رود. این کتاب، کلاس مقدماتی است — و نویسنده‌اش هیچ‌وقت وانمود نکرده که چیز دیگری است.

قدم بعدی‌تان هم می‌تواند همین امروز باشد: یکی از سه ساختار فصل پنجم را روی سهمی که واقعاً دارید، در ماشین حساب اختیار معامله بسنجید و نتیجه‌اش را پیش از ورود در ژورنال بنویسید. کتاب خواندن، جای معامله کردن را نمی‌گیرد؛ ولی معاملهٔ بدون ثبت هم جای یادگیری را نمی‌گیرد.

مقالات مرتبط

اختیار معامله (آپشن) چیست؟ آموزش کامل به زبان ساده با مثال

اختیار معامله چیست و چگونه کار می‌کند؟ آموزش صفر تا صد قرارداد آپشن به زبان ساده: کال و پوت، قیمت اعمال، سررسید، مزایا و ریسک‌ها با مثال عددی.

توصیه هایی برای معامله گران مبتدی آپشن

راهنمایی و پیشنهاداتی ضروری برای شروع معاملات تازه واردین در بازار آپشن، اولین قدم های خود را با نکات کاربردی محکم بردارید

اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک

اختیار فروش به‌عنوان بیمهٔ سهم: با یک مثال عددی نشان می‌دهیم کف زیان کجا قفل می‌شود، و سه هزینه‌ای که خریدار بیمه معمولاً حسابشان نمی‌کند.

استراتژی کاورد کال Covered Call در اختیار معامله

کاورد کال چیست و چه معامله‌ای می‌کنید: سه عدد کلیدی (بیشترین سود، سربه‌سر، حاشیهٔ ایمنی)، انتخاب قیمت اعمال، اثر زمان و نوسان، دلتا هج و اینکه چرا پریمیوم حاشیهٔ ایمنی است نه سپر.

استراتژی کولار (Collar) | کف زیان بخرید، سقف سود بفروشید

استراتژی کولار: سقف سود را می‌فروشید تا کف زیان را بخرید. سه عدد کلیدی، مثال عددی ریالی، انتخاب دو قیمت اعمال، و تفاوت کولار بی‌هزینه با کولار بی‌زیان.

استراتژی اسپرد صعودی با اختیار خرید Bull Call Spread

کال اسپرد صعودی (Bull Call Spread): ساختار موقعیت، سه عدد کلیدی، مثال عددی، انتخاب دو قیمت اعمال، و اینکه وجه تضمین کِی لازم می‌شود و کِی نه.

معامله‌گری در منطقه ذهن آرام و منضبط؛ Trading in the Zone | خلاصه کتاب مارک داگلاس

خلاصهٔ کامل Trading in the Zone مارک داگلاس: پنج حقیقت بنیادی، هفت اصل ثبات، چهار ترس اصلی، سه مرحلهٔ رشد و تمرین 20 معامله — و معنای هرکدام در بازار اختیار معامله

نوسان و قیمت گذاری اختیار معامله | خلاصه کتاب ناتنبرگ

خلاصهٔ کامل Option Volatility and Pricing شلدون ناتنبرگ: نوسان، قاعدهٔ 16، یونانی‌ها، هجینگ پویا، خانوادهٔ اسپردها، سینتتیک و آربیتراژ — و اینکه هر فصل در بورس تهران چقدر کاربرد دارد.

اختیار معامله به عنوان سرمایه گذاری | خلاصه کتاب مک میلان

خلاصهٔ کامل Options as a Strategic Investment لارنس مک‌میلان: سه عدد پیش از هر معامله، کاوردکال و رول کردن، خانوادهٔ اسپردها، موقعیت‌های معادل — و اینکه هر بخش در بورس تهران چقدر کار می‌کند.

آپشن پلی بوک | خلاصه کتاب 40 استراتژی برایان اوربی

خلاصهٔ کامل The Options Playbook برایان اوربی: دوازده جعبه‌ای که هر استراتژی را قابل مقایسه می‌کند، چهار سطح مهارتی، نقطهٔ شیرین هر بازی، دلتای پوزیشن و پنج اشتباه رایج — با نگاه به بورس تهران.

انجیل استراتژی های آپشن | خلاصه کتاب گای کوهن

خلاصهٔ کامل The Bible of Options Strategies گای کوهن: شش نمایهٔ کتاب، هفت ستون بالای هر استراتژی، شبکهٔ جهت در نوسان، چهار خانهٔ ریسک و پاداش، و اینکه کدام فصل در بورس تهران اجرا می‌شود.

آپشن تریدینگ فور دامیز | خلاصه کتاب جو دوآرته

خلاصهٔ کامل Options Trading For Dummies جو دوآرته: کتابی که نیمی از آن پیش از اولین استراتژی می‌آید — خواندن بازار، چهار دماسنج احساسات، تمرین، و نوشتن برنامهٔ معاملاتی، با نگاه به بورس تهران.

چهار استراتژی آپشن از کف بورس | خلاصه کتاب لی لاول

خلاصهٔ کامل Get Rich with Options لی لاول: چهار بازی که سه‌تایش فروش است، کال عمیقاً در سود به‌عنوان جانشین سهم، اسپرد اعتباری — و اینکه ترفند «نصف قیمت» با نرخ 30 درصد چقدر تمام می‌شود.

پلکان آپشن از کاوردکال تا فروش تعهدی | خلاصه کتاب سینسر

خلاصهٔ کامل Understanding Options مایکل سینسر: کتابی که مطالبش را به ترتیب سطح مجوز کارگزاری چیده، 56 صفحه فقط به کاوردکال داده، و فصل آخرش را به شلدون ناتنبرگ سپرده — و چرا این پلکان در بورس تهران وجود ندارد.

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

اگر سوال یا ابهامی در رابطه با این مطلب دارید، همین‌جا بپرسید؛ کارشناسان ما پاسخ می‌دهند.

با ایمیل یا شماره موبایلی که ثبت می‌کنید، وقتی به کامنتتان پاسخ داده شود خبرتان می‌کنیم.

پرسش‌ها و نظرات کاربران

هنوز پرسشی ثبت نشده — شما اولین نفر باشید!

سوال یا نظرتان را در فرم بالا بنویسید؛ پاسخی که می‌گیرید برای کاربران بعدی هم می‌ماند.