پرش به محتوای اصلی

اختیار معامله به عنوان سرمایه گذاری | خلاصه کتاب مک میلان

خلاصهٔ کامل Options as a Strategic Investment لارنس مک‌میلان: سه عدد پیش از هر معامله، کاوردکال و رول کردن، خانوادهٔ اسپردها، موقعیت‌های معادل — و اینکه هر بخش در بورس تهران چقدر کار می‌کند.

نویسنده: شهرزاد، تاریخ انتشار: ، آخرین به‌روزرسانی: ، 56 دقیقه مطالعه
اشتراک‌گذاری:

یک کتاب هزار و هفتاد و دو صفحه‌ای دربارهٔ اختیار معامله (آپشن) تصور کنید که چهل سال است هر نسخهٔ تازه‌اش دوباره پرفروش می‌شود. اسمش Options as a Strategic Investment است، نویسنده‌اش لارنس مک‌میلان، و در بازارهای جهانی صدایش می‌کنند «انجیل آپشن».

این کتاب رقیب کتاب‌های مفهومی نیست؛ از جنس دیگری است. اینجا خبری از یک ایدهٔ مرکزی نیست که سیصد صفحه بسطش بدهند. اینجا هر استراتژی، جداگانه، با فرمول بازده، نقطهٔ سربه‌سر، شرایط ورود، قواعد خروج و جدول عددی می‌آید. مک‌میلان کتاب را طوری نوشته که بخوانیدش و بعد، تا سال‌ها، هر بار سر یک تصمیم، دوباره بازش کنید.

در این خلاصه نقشهٔ کامل این هزار صفحه را می‌کشیم: هفت بخش کتاب، سه عددی که مک‌میلان قبل از هر معامله می‌خواهد، فصل‌های کاوردکال که ستون فقرات کتاب‌اند، خانوادهٔ اسپردها، ایدهٔ «موقعیت‌های معادل» که قلب پنهان کتاب است، و آن چیزی که هیچ‌کدام از این‌ها بدون آن کار نمی‌کند — مدیریت موقعیت بعد از ورود. آخر کار هم صادقانه می‌گوییم کدام فصل‌ها در بورس تهران کاربرد دارند و کدام‌ها نه.

کتابی که به آن انجیل آپشن می‌گویند

سال 1980، وقتی بازار اختیار معاملهٔ آمریکا فقط هفت سال از عمرش می‌گذشت، یک استراتژیست جوان کتابی نوشت که قرار بود چهل سال بعد هنوز چاپ شود. از آن موقع تا حالا پنج ویرایش منتشر شده — 1980، 1986، 1993، 2002 و آخرین‌شان 2012 — و بیش از 300,000 نسخه فروخته است.

جلد کتاب Options as a Strategic Investment نوشتهٔ لارنس مک‌میلان، ویرایش پنجم

ویرایشی که امروز می‌خرید ویرایش پنجم است: انتشارات پرنتیس هال، آگوست 2012، 1,072 صفحه، هفت بخش و 42 فصل. جلدش سنگین است و همین سنگینی بخشی از پیام کتاب است.

حالا دربارهٔ نویسنده. لارنس مک‌میلان کارش را در نیمهٔ دههٔ هفتاد میلادی به‌عنوان استراتژیست اختیار در کارگزاری تامسون مک‌کینون شروع کرد و نُه سال رئیس دپارتمان آربیتراژ سهام همان‌جا بود. بعد سراغ میز معاملات اختصاصی پرودنشال-باش رفت. سال 1991 شرکت خودش، McMillan Analysis، را تأسیس کرد و از آن موقع خبرنامهٔ The Option Strategist را منتشر می‌کند. سال 2011 هم جایزهٔ سالیوان را گرفت — جایزه‌ای که صنعت اختیار معاملهٔ آمریکا به کسانی می‌دهد که در رشدش نقش داشته‌اند.

چرا این سابقه مهم است؟ چون آربیتراژگر با استراتژیست فرق دارد. آربیتراژگر کسی است که روی رابطهٔ بین قیمت‌ها کار می‌کند، نه روی پیش‌بینی. و این دقیقاً همان چیزی است که در کل کتاب موج می‌زند: مک‌میلان تقریباً هیچ‌جا نمی‌گوید بازار بالا می‌رود یا پایین. می‌گوید اگر این اتفاق بیفتد، عددش این می‌شود، و شما چه گزینه‌هایی دارید.

ویرایش پنجم چند چیز تازه دارد که ارزش نام بردن دارند: مشتقات نوسان (آتی و اختیار روی شاخص نوسان)، اختیارهای هفتگی، حاشیهٔ سود پرتفویی، و فصل‌های تازه دربارهٔ استرادل مصنوعی، آیرون کاندور، بک‌اسپرد و اسپرد تقویمی دوگانه.

یک جمله از خود کتاب که کل روحیه‌اش را نشان می‌دهد:

استراتژی درست، آن نیست که بیشترین سود را دارد؛ آن است که با میزان ریسکی که واقعاً می‌توانید تحمل کنید جور درمی‌آید.

نقشهٔ هزار صفحه در یک جدول

قبل از اینکه وارد محتوا شویم، بگذارید ساختمان کتاب را ببینید. چون این کتاب را از اول تا آخر نمی‌خوانند؛ در آن جستجو می‌کنند، و برای جستجو باید نقشه داشته باشید.

هفت بخش کتاب Options as a Strategic Investment و چیزی که هر بخش تحویل می‌دهد
بخشموضوعچه چیزی از آن برمی‌دارید
یک
فصل 1
ویژگی‌های پایهٔ اختیار سهامتعریف‌ها، مشخصات قرارداد، واژگان مشترک باقی کتاب
دو
فصل 2 تا 14
استراتژی‌های اختیار خریدکاوردکال، خرید کال، فروش برهنه، کاوردکال نسبتی، اسپرد صعودی و نزولی، تقویمی، باترفلای، دیاگونال
سه
فصل 15 تا 25
استراتژی‌های اختیار فروشخرید و فروش پوت، مرید پوت، استرادل، موقعیت‌های مصنوعی، اسپردهای پوت، قراردادهای بلندمدت
چهار
فصل 26 تا 28
ملاحظات تکمیلیترکیب اختیار با اوراق خزانه، آربیتراژ، کاربردهای ریاضی
پنج
فصل 29 تا 35
اختیار شاخص و قراردادهای آتیمحصولات شاخصی، پوشش ریسک سبد، اسپرد روی شاخص، اختیار روی آتی
شش
فصل 36 تا 42
اندازه‌گیری و معاملهٔ نوسانمبانی نوسان، یونانی‌ها، تحلیل توزیع، مشتقات نوسان، مالیات
هفتپیوست‌هاخلاصهٔ استراتژی‌ها، جدول موقعیت‌های معادل، فرمول‌ها، واژه‌نامه

دو نکته را همین‌جا علامت بزنید. اول اینکه بخش دو و سه با هم بیش از نیمی از کتاب‌اند — یعنی مک‌میلان بیشترین انرژی‌اش را صرف خودِ استراتژی‌ها کرده، نه تئوری قیمت‌گذاری. دوم اینکه نوسان در بخش ششم می‌آید، نه اول. این ترتیب عمدی است: کتاب می‌خواهد اول ببینید هر استراتژی چه شکلی است، بعد بفهمید چه چیزی قیمتش را می‌سازد.

و یک تذکر که وقتتان را نجات می‌دهد: پیوست‌ها را دست‌کم نگیرید. جدول موقعیت‌های معادل در پیوست، یک صفحه است و به‌تنهایی از بعضی فصل‌ها کاربردی‌تر.

سه عددی که مک‌میلان قبل از هر معامله می‌خواهد

بگذارید با چیزی شروع کنیم که اگر فقط همین را از کل کتاب بردارید، پولش را درآورده‌اید. مک‌میلان هیچ موقعیتی را بدون سه عدد باز نمی‌کند. سه‌تا، نه یکی.

با یک مثال ایرانی ببینیم. سهمی 10,000 ریال است. یک اختیار خرید با قیمت اعمال 11,000 را 800 ریال می‌فروشید. قرارداد هم 1000 سهم است. حالا:

یک کاوردکال، سه عدد سهم 10,000، اعمال 11,000، پریمیوم 800 بازده در صورت اعمال شدن 19.6 درصد بازده اگر قیمت ثابت بماند 8.7 درصد حاشیهٔ ایمنی تا نقطهٔ سربه‌سر 8 درصد
سه عددی که مک‌میلان پیش از باز کردن هر کاوردکال حساب می‌کند: بازده در صورت اعمال، بازده در صورت ثبات، و حاشیهٔ ایمنی

ببینیم این سه عدد از کجا آمدند. نکتهٔ ظریف در مخرج کسرهاست:

  • سرمایهٔ خالص درگیر = قیمت سهم منهای پریمیومی که گرفتید = 10,000 منهای 800 = 9,200. مک‌میلان اصرار دارد مخرج همین باشد، نه 10,000 — چون آن 800 ریال همان لحظه به حسابتان آمده و دیگر سرمایهٔ درگیر نیست.
  • بازده در صورت اعمال شدن: اگر سهم بالای 11,000 بسته شود، سهم از دستتان می‌رود ولی 1,000 ریال رشد سهم به‌اضافهٔ 800 ریال پریمیوم مال شماست. یعنی 1,800 روی 9,200 = 19.6 درصد.
  • بازده در صورت ثبات: اگر سهم دقیقاً همان 10,000 بماند، فقط پریمیوم مال شماست: 800 روی 9,200 = 8.7 درصد.
  • حاشیهٔ ایمنی: سهم تا 9,200 بیفتد شما هنوز سر به سر هستید. یعنی 800 روی 10,000 = 8 درصد فضای نفس کشیدن.

حالا چرا هر سه لازم‌اند؟ چون هر کدام به تنهایی گمراه می‌کند. کاوردکالی که 30 درصد بازده در صورت اعمال دارد ولی حاشیهٔ ایمنی‌اش 2 درصد است، یک شرط جهت‌دار پرریسک است نه یک استراتژی درآمدی. و کاوردکالی که 15 درصد حاشیهٔ ایمنی دارد ولی بازده ثباتش 1 درصد است، عملاً دارد سهم را می‌خواباند.

یک هشدار عملی هم اضافه کنیم که مال بازار ماست: این درصدها برای دورهٔ تا سررسیدند، نه سالانه. اگر سررسید دو ماه دیگر است، آن 8.7 درصد یعنی 8.7 درصد در دو ماه. برای مقایسه با سپرده یا اوراق باید سالانه‌اش کنید — که موضوع بازده تا سررسید و بازده مؤثر است. و هر سه عدد باید با کارمزد حساب شوند، وگرنه در ساختارهای کم‌سود، کارمزد نصف عدد را می‌خورد.

کاوردکال، ستون فقرات کتاب

جالب است که مک‌میلان کتاب را با خرید اختیار شروع نمی‌کند — با فروش شروع می‌کند. فصل دوم، بلافاصله بعد از تعریف‌ها، کاوردکال است. و این انتخاب تصادفی نیست.

منطقش این است: کاوردکال تنها استراتژی اختیار است که یک سهامدار عادی می‌تواند بدون تغییر دادن ذهنیتش شروع کند. سهم را دارید، اختیار خریدش را می‌فروشید، پول می‌گیرید. همین.

ولی مک‌میلان بلافاصله چند خوش‌بینی رایج را خراب می‌کند:

  • کاوردکال ریسک نزولی را حذف نمی‌کند. فقط به اندازهٔ پریمیوم کمش می‌کند. اگر سهم نصف شود، شما همان نصف را باخته‌اید منهای 800 ریال.
  • سقف سود را می‌بندید. اگر سهم سه برابر شود، شما فقط تا قیمت اعمال سود می‌برید. هزینهٔ واقعی کاوردکال همین است، نه ریسکش.
  • کاوردکال روی سهمی که نمی‌خواستید داشته باشید، اشتباه است. پریمیوم دلیل کافی برای نگه داشتن یک سهم بد نیست. مک‌میلان این را چند بار تکرار می‌کند.

و بعد آن جمله‌ای را می‌گوید که خیلی‌ها را جا می‌اندازد: کاوردکال از نظر نمودار سود و زیان، دقیقاً همان فروش اختیار فروش است. نه شبیهش. همان. اگر کسی به شما گفته کاوردکال کم‌ریسک است ولی فروش پوت پرریسک، یکی از آن دو را اشتباه فهمیده. در بخش «موقعیت‌های معادل» کامل بازش می‌کنیم.

سه قاعدهٔ انتخاب که مک‌میلان برای کاوردکال می‌دهد و در بازار ما هم به همان اندازه کار می‌کنند:

  1. سهمی را انتخاب کنید که حاضرید بدون اختیار هم نگهش دارید. اگر جواب منفی است، معامله از جای غلطی شروع شده.
  2. پریمیوم بالا همیشه خبر خوب نیست. پریمیوم وقتی بالا می‌رود که بازار انتظار حرکت بزرگ دارد. یعنی دارید بابت ریسک بیشتر، پول بیشتر می‌گیرید — نه اینکه ناهار مجانی پیدا کرده‌اید.
  3. سبد بسازید، نه یک موقعیت. ده کاوردکال کوچک روی ده نماد، به‌مراتب باثبات‌تر از یکی بزرگ است. این همان چیزی است که مک‌میلان «نوشتن سبدی» می‌نامد.

اجرای این استراتژی و اسکن بازار برایش در استراتژی کاورد کال و کاوردکال در دیده بان آمده است. برای بورس کالا هم شکل متفاوتی دارد که در کاوردکال در بورس کالا توضیح داده شده.

کدام قیمت اعمال؟ سه سبک کاوردکال

سؤالی که هر کسی بعد از فهمیدن کاوردکال می‌پرسد: خب، کدام قیمت اعمال؟ مک‌میلان جواب واحدی نمی‌دهد و درست هم می‌گوید — چون انتخاب قیمت اعمال در واقع انتخاب نوع معامله است، نه یک تنظیم جزئی.

سه سبک کاوردکال بر اساس قیمت اعمال، و اینکه هرکدام واقعاً چه شرطی می‌بندند
قیمت اعمالچه شکلی می‌شودمناسب چه کسی
پایین‌تر از قیمت سهم
در سود
پریمیوم بزرگ، حاشیهٔ ایمنی زیاد، ولی سقف سود نزدیک و احتمال اعمال بالاکسی که محافظه‌کار است و در عمل دارد یک بازده معین با ریسک کمتر می‌خرد
نزدیک قیمت سهم
هم‌قیمت
بیشترین ارزش زمانی، بیشترین بازده در صورت ثبات، حساسیت بالا به هر حرکتکسی که فکر می‌کند بازار می‌خوابد و می‌خواهد بیشترین اجارهٔ زمان را بگیرد
بالاتر از قیمت سهم
در زیان
پریمیوم کم، حاشیهٔ ایمنی کم، ولی جای رشد باز می‌ماندکسی که واقعاً به رشد سهم امید دارد و فقط می‌خواهد کمی خرج را دربیاورد

حالا نکته‌ای که مک‌میلان رویش تأکید می‌کند و در بازار پرنوسان ما دو برابر مهم‌تر است: این انتخاب را با عدد بگیرید، نه با حس. هر سه حالت را با همان سه عددِ بخش قبل حساب کنید و کنار هم بگذارید. اغلب اوقات چیزی که «شهودی درست» به نظر می‌رسد، روی کاغذ سوم می‌شود.

یک قاعدهٔ سرانگشتی هم دارد که ارزش دارد: دلتای اختیاری که می‌فروشید، تقریباً احتمال اعمال شدنش است. اگر دلتا 0.30 باشد، تقریباً 30 درصد احتمال دارد سهم از دستتان برود. پس انتخاب قیمت اعمال در واقع انتخاب «چند درصد مواقع می‌خواهم سهمم را از دست بدهم» است. دقت این تقریب در احتمال ITM و دلتا به عنوان تقریب بررسی شده.

و یک هشدار محلی: در بورس تهران توقف نماد پایه نزدیک سررسید می‌تواند تکلیف اعمال را پیچیده کند. قیمت اعمالی که خیلی نزدیک قیمت سهم است، دقیقاً همان جایی است که این پیچیدگی گران تمام می‌شود.

رول کردن؛ قاعده‌هایی که بقیه حدس می‌زنند

اینجا یکی از دلایلی است که این کتاب چهل سال دوام آورده. اکثر منابع به شما یاد می‌دهند چطور وارد شوید. مک‌میلان صفحه‌ها وقت می‌گذارد روی اینکه بعد چه کنید.

سه حرکت پایه دارد و هر کدام شرط مشخص خودش را:

  • رول به بالا: سهم رشد کرده و اختیاری که فروخته‌اید در سود رفته. آن را می‌بندید و اختیاری با قیمت اعمال بالاتر می‌فروشید. سقف سود را بالا می‌برید، ولی معمولاً پول می‌دهید. شرطش: هنوز به رشد سهم باور دارید.
  • رول به پایین: سهم افت کرده و پریمیوم آب رفته. اختیار را می‌بندید و اختیاری با قیمت اعمال پایین‌تر می‌فروشید. حاشیهٔ ایمنی بیشتر می‌شود، ولی سقف سود پایین می‌آید. شرطش: هنوز می‌خواهید سهم را نگه دارید.
  • رول به جلو: سررسید نزدیک است و می‌خواهید موقعیت ادامه پیدا کند. اختیار این ماه را می‌بندید و اختیار ماه بعد را می‌فروشید.
سه حرکت رول در کاوردکال، شرط هرکدام و چیزی که در ازایش می‌دهید
حرکتچه وقتچه چیزی به دست می‌آورید و چه چیزی می‌دهید
رول به بالاسهم رشد کرده و اختیار فروخته‌شده در سود رفتهسقف سود بالا می‌رود، ولی معمولاً از جیب می‌دهید و حاشیهٔ ایمنی کم می‌شود
رول به پایینسهم افت کرده و پریمیوم آب رفتهپریمیوم تازه می‌گیرید و حاشیهٔ ایمنی بیشتر می‌شود، ولی سقف سود پایین می‌آید
رول به جلوسررسید نزدیک است و می‌خواهید موقعیت ادامه پیدا کندیک دورهٔ درآمدی تازه، به قیمت قفل ماندن سهم برای یک سررسید دیگر

با عدد ببینیم تا ملموس شود. همان کاوردکال بخش قبل: سهم 10,000، اختیار 11,000 را 800 ریال فروخته‌اید. حالا سهم می‌رود 11,500 و اختیارتان 1,600 ریال شده. اگر کاری نکنید، سهم در سررسید 11,000 از دستتان می‌رود و سودتان همان 19.6 درصد است — نه بیشتر.

رول به بالا یعنی: اختیار 11,000 را 1,600 ریال می‌خرید و می‌بندید (یعنی 800 ریال زیان روی این پا)، و اختیار 12,500 را مثلاً 900 ریال می‌فروشید. خالص 700 ریال از جیب داده‌اید. در عوض سقف سودتان از 11,000 رفت به 12,500، یعنی 1,500 ریال جای رشد تازه باز کردید.

حالا سؤال درست را بپرسید: آیا حاضرم 700 ریال بدهم تا 1,500 ریال جای رشد بخرم؟ جوابش کاملاً به این بستگی دارد که فکر می‌کنید سهم تا سررسید به 12,500 می‌رسد یا نه. اگر جوابتان «نمی‌دانم» است، رول نکنید — چون تازه دارید یک شرط جهت‌دار تازه می‌بندید و وانمود می‌کنید دارید موقعیت قبلی را «مدیریت» می‌کنید.

و دو قاعده که مک‌میلان صریح می‌نویسد:

  1. برای فرار از زیان رول نکنید. رول باید یک تصمیم تازه باشد، نه یک پانسمان. اگر موقعیت تازه را از صفر باز نمی‌کردید، رول هم نکنید.
  2. هزینهٔ رول را بشمارید. هر رول یعنی دو معامله؛ یعنی دو کارمزد و دو بار عبور از اسپرد خرید و فروش. در ساختارهایی که سودشان کوچک است، سه بار رول کل سود را می‌خورد.

یک اشتباه رایج را هم علامت بزنیم: خیلی‌ها وقتی سهم افت می‌کند، رول به پایین را «کم کردن زیان» می‌نامند. مک‌میلان می‌گوید اسمش را درست بگذارید — شما دارید سقف سود را پایین می‌آورید تا کمی پریمیوم بگیرید. اگر سهم برگردد، همان سقف پایین‌آمده شما را از رشد جا می‌گذارد. این معاوضه ممکن است درست باشد، ولی باید آگاهانه انجام شود.

در بازار ما یک محدودیت اضافه هست که در کتاب نیست: سفارش ترکیبی نداریم. پس رول یعنی دو سفارش جدا و بین آن دو، ریسک اجرا. شرح کاملش با مثال ایرانی در رول کردن در اختیار معامله آمده، و اگر می‌خواهید کل موقعیت را زودتر ببندید، افست استراتژی زودتر از سررسید گزینهٔ دیگر است.

کاوردکال نسبتی و ریسکی که اسمش را پنهان می‌کند

حالا یک استراتژی که اسمش بی‌آزار است و ریسکش نیست. در کاوردکال نسبتی، به‌جای یک اختیار به ازای هر 1000 سهم، دو یا سه اختیار می‌فروشید.

جذابیتش روشن است: پریمیوم دو برابر یا سه برابر می‌شود و ناحیهٔ سود پهن‌تر. مک‌میلان هم منکرش نمی‌شود — یک فصل کامل رویش می‌گذارد و نشان می‌دهد در بازار راکد چقدر خوب کار می‌کند.

ولی بعد چیزی را می‌گوید که باید با خط قرمز زیرش کشید: در کاوردکال نسبتی، فقط یک پا پوشش دارد. بقیه برهنه‌اند. اگر دو اختیار فروخته‌اید و 1000 سهم دارید، یکی از آن دو، فروش برهنهٔ اختیار خرید است — با ریسک بی‌سقف.

پس سه سؤال قبل از باز کردنش:

  1. اگر سهم 50 درصد بالا برود، زیان من چقدر است؟ (نه «چقدر احتمال دارد» — «چقدر است».)
  2. وجه تضمینی که بابت پای برهنه بلوکه می‌شود چقدر است و اگر بازار پرنوسان شد، چقدر بالا می‌رود؟
  3. نقطه‌ای که تصمیم می‌گیرم موقعیت را ببندم کجاست، و آیا از قبل نوشته‌امش؟

مک‌میلان یک نکتهٔ ظریف هم اضافه می‌کند: کاوردکال نسبتی را می‌شود طوری بست که در نقطهٔ اعمال بیشترین سود را بدهد و از آنجا به بعد سود کم شود — یعنی عملاً یک شرط «بازار همین‌جا می‌ماند» است، نه یک شرط صعودی. کسی که به امید رشد واردش شود، ساختار را برعکس فهمیده. جزئیات در کاورد کال نسبتی و استراتژی ریشیو اسپرد.

خرید اختیار خرید؛ تنها جایی که لحن کتاب تند می‌شود

مک‌میلان در کل کتاب آرام و بی‌طرف است. جز در فصل خرید اختیار خرید. آنجا تقریباً دارد هشدار می‌دهد.

دلیلش آماری است، نه اخلاقی. خرید تک‌پای اختیار خرید یعنی شما هم‌زمان باید در سه چیز درست حدس بزنید:

  • جهت — که سهم بالا برود.
  • اندازه — که به‌اندازهٔ کافی بالا برود تا پریمیوم و کارمزد را دربیاورد.
  • زمان — که این اتفاق قبل از سررسید بیفتد.

هر کدام از این سه را جداگانه شاید 50 درصد درست حدس بزنید. هر سه را با هم، خیلی کمتر.

پس اگر می‌خرید، مک‌میلان چهار قاعده می‌دهد:

  1. زمان بخرید، نه ارزانی. اختیار یک‌هفته‌ای ارزان است چون تقریباً هیچ شانسی ندارد. سررسید دورتر گران‌تر است ولی به شما فرصت اشتباه کردن می‌دهد.
  2. قیمت اعمال خیلی دور نروید. اختیار عمیقاً در زیان، بلیت بخت‌آزمایی است. دلتایش کوچک است، یعنی حتی اگر سهم حرکت کند، پریمیوم کم تکان می‌خورد.
  3. نوسان ضمنی را قبل از خرید نگاه کنید. خرید در اوج نوسان ضمنی یعنی گران خریدن. این بزرگ‌ترین دلیلی است که آدم جهت را درست حدس می‌زند و باز پول می‌بازد.
  4. حد ضرر زمانی بگذارید، نه فقط قیمتی. یعنی از قبل بگویید «اگر تا فلان تاریخ این اتفاق نیفتاد، خارج می‌شوم». تتا منتظر تصمیم شما نمی‌ماند.

و یک مقایسهٔ بومی که ارزش کنار گذاشتن دارد: در بازاری که نوسان ضمنی‌اش حوالی 80 درصد می‌چرخد، پریمیوم اختیار خرید نسبت به بازارهای بالغ گران است. پس سؤال «اختیار بخرم یا خود سهم را» جواب بدیهی ندارد؛ در اختیار خرید بخرم یا خود سهم؟ با عدد مقایسه شده. مبانی خود قرارداد هم در کال آپشن چیست؟ و شکل استراتژیکش در استراتژی لانگ کال.

فروش برهنه و عددی که اول باید ببینید

فروش اختیار بدون داشتن دارایی پایه، پرسودترین و خطرناک‌ترین کار این کتاب است. مک‌میلان هیچ‌وقت نمی‌گوید نکنید — ولی طوری می‌نویسد که بدانید وارد چه چیزی می‌شوید.

تفاوت دو طرف را روشن بگوییم:

  • فروش برهنهٔ اختیار خرید: زیان از نظر تئوری بی‌سقف است، چون سهم سقف ندارد. این تنها ساختار کتاب است که می‌تواند بیش از کل سرمایه‌تان ضرر بدهد.
  • فروش برهنهٔ اختیار فروش: زیان محدود است — ولی «محدود» یعنی تا رسیدن سهم به صفر. در عمل یعنی شما دارید قبول می‌کنید که سهم را در قیمت اعمال بخرید، هر اتفاقی هم بیفتد.

و آن عددی که باید اول ببینید، وجه تضمین است. مک‌میلان می‌گوید بازده را همیشه نسبت به سرمایه‌ای که واقعاً بلوکه می‌شود حساب کنید، نه نسبت به پریمیوم. پریمیوم 800 ریالی که بابتش 3,000,000 ریال وجه تضمین بلوکه شده، بازده خیره‌کننده‌ای نیست.

بدتر اینکه وجه تضمین ثابت نمی‌ماند. دقیقاً روزی که بازار پرنوسان می‌شود و شما بیشترین احتیاج را به نقدینگی دارید، وجه لازم بالا می‌رود. مک‌میلان اسم این را می‌گذارد «ریسکی که در نمودار سود و زیان دیده نمی‌شود». سازوکارش در وجه تضمین در قراردادهای آپشن توضیح داده شده.

یک نگاه سالم‌تر هم پیشنهاد می‌کند که در بازار ما خیلی به کار می‌آید: فروش اختیار فروش را به‌عنوان «سفارش خرید با تخفیف» ببینید. یعنی سهمی را انتخاب کنید که می‌خواهید بخرید، و به‌جای گذاشتن سفارش خرید، اختیار فروشش را بفروشید. اگر افتاد، سهم را ارزان‌تر گرفته‌اید؛ اگر نیفتاد، پریمیوم مال شماست. همین منطق در استراتژی نیکد پوت و در چرخهٔ کامل‌ترش در استراتژی ویل آمده.

اسپرد عمودی به روایت مک‌میلان

تا اینجا همه‌چیز یک‌پایه بود. از اینجا به بعد کتاب وارد دنیای ترکیب‌ها می‌شود، و اولین ایستگاه ساده‌ترین‌شان است: دو قرارداد هم‌نوع، یک سررسید، دو قیمت اعمال.

مک‌میلان چهار حالتش را جدا جدا باز می‌کند، و نکته این است که دوتایشان با کال ساخته می‌شوند و دوتا با پوت — ولی از نظر ریسک، دو به دو با هم برابرند:

حالا سؤالی که مک‌میلان مطرح می‌کند و جوابش غیرشهودی است: اگر اسپرد صعودی با کال و اسپرد صعودی با پوت یک شکل ریسک دارند، کدام را انتخاب کنم؟

جوابش این است که به سه چیز نگاه کنید:

  1. نقدشوندگی کدام سمت بهتر است؟ در بازار ما معمولاً اختیار خرید عمق بیشتری دارد. اسپردی که با پای کم‌معامله بسته شود، موقع خروج گران تمام می‌شود.
  2. وجه تضمین کدام کمتر است؟ ساختار اعتباری معمولاً وجه می‌خواهد و ساختار بدهکار نه.
  3. اگر اعمال شود چه می‌شود؟ در بازارهایی که اعمال زودهنگام ممکن است، این سؤال حیاتی است. در بورس تهران که قراردادها اروپایی‌اند، این نگرانی وجود ندارد و یک مزیت واقعی برایمان است.

مک‌میلان یک نکتهٔ ریز هم دارد که ارزش طلا دارد: در اسپرد عمودی، سود حداکثری معمولاً تا نزدیک سررسید محقق نمی‌شود. یعنی ممکن است شما کاملاً درست حدس زده باشید و سهم به هدف رسیده باشد، ولی اسپرد هنوز فقط 60 درصد سود حداکثری را نشان بدهد. چرایش در نمودار قبل از سررسید دیده می‌شود: منحنی قبل از سررسید با خط شکستهٔ سررسید یکی نیست. کسی که این را نداند، هر بار زودتر از موعد ناامید می‌شود. فهرست کامل انواع اسپرد هم در اسپرد در اختیار معامله چیست؟ آمده.

زمان را بفروش؛ اسپرد تقویمی و دیاگونال

تا اینجا همهٔ ساختارها روی یک سررسید بودند. حالا بعد دوم را اضافه کنیم: زمان.

در اسپرد تقویمی، اختیار سررسید نزدیک را می‌فروشید و همان قیمت اعمال را در سررسید دور می‌خرید. منطقش یک جملهٔ ساده است: ارزش زمانی اختیار نزدیک سریع‌تر از اختیار دور آب می‌رود. شما دارید همین تفاوت سرعت را می‌فروشید.

مک‌میلان سه واقعیت را دربارهٔ این ساختار روشن می‌کند:

  • بهترین حالتش این است که بازار بخوابد و سهم دقیقاً نزدیک قیمت اعمال بماند تا سررسید نزدیک.
  • وگای خالصش مثبت است. چون پای دورتر حساسیت بیشتری به نوسان دارد. یعنی اگر نوسان ضمنی بالا برود، اسپرد تقویمی سود می‌کند — حتی بدون حرکت قیمت.
  • ریسک واقعی‌اش در حرکت بزرگ است، در هر دو جهت. و برخلاف اسپرد عمودی، سقف زیانش را نمی‌شود از روز اول با یک تفریق حساب کرد، چون دو سررسید متفاوت است.

اسپرد دیاگونال همین ایده است با یک آزادی بیشتر: قیمت اعمال دو پا هم فرق می‌کند. یعنی هم‌زمان روی زمان و جهت شرط می‌بندید. مک‌میلان بهش می‌گوید «مورب کردن اسپرد» و نشان می‌دهد چطور با انتخاب قیمت اعمال، می‌شود همان ساختار را صعودی یا نزولی کرد.

یکی از جذاب‌ترین کاربردهایش — که امروز بین معامله‌گرها اسم مستقل گرفته — خرید یک اختیار خرید بلندمدت عمیقاً در سود و فروش پیاپی اختیارهای کوتاه‌مدت روی آن است. عملاً کاوردکال، بدون اینکه پول خرید سهم را داشته باشید. شرحش در کاوردکال فقیر آمده و ساختارهای پایه در اسپرد تقویمی و اسپرد دیاگونال.

یک هشدار بازار ما: اسپرد تقویمی به دو سررسید فعال با نقدشوندگی قابل قبول نیاز دارد. در تابلوی ما همیشه هر دو سررسید عمق ندارند و سررسید دور گاهی روزها معامله نمی‌شود. قبل از بستن ساختار، حجم هر دو پا را نگاه کنید نه فقط قیمتشان را.

باترفلای، کندور و خانوادهٔ آیرون

رسیدیم به ساختارهایی که روی کاغذ زیباترین‌اند و در اجرا سخت‌ترین. همه‌شان یک حرف می‌زنند: بازار جایی نمی‌رود.

باترفلای سه قیمت اعمال دارد: یکی می‌خرید، دوتا در وسط می‌فروشید، یکی می‌خرید. بیشترین سود دقیقاً روی قیمت اعمال میانی است و زیان از هر دو طرف بسته. کندور همان ایده است با یک ناحیهٔ سود پهن‌تر و قله‌ای مسطح‌تر — چهار قیمت اعمال به‌جای سه.

خانوادهٔ آیرون همان شکل‌ها هستند که با ترکیب کال و پوت ساخته می‌شوند به‌جای فقط کال یا فقط پوت. آیرون باترفلای و آیرون کاندور ساختارهای اعتباری‌اند؛ یعنی از روز اول پول می‌گیرید و امیدوارید هیچ اتفاقی نیفتد.

مک‌میلان چهار هشدار می‌دهد که در بازار ما هر چهارتا سنگین‌ترند:

  1. هر پا یک کارمزد است. ساختار چهارپایه یعنی چهار کارمزد برای ورود و احتمالاً چهارتای دیگر برای خروج. اگر سود حداکثری کوچک باشد، کارمزد آن را می‌بلعد.
  2. ناحیهٔ سود باید با نوسان بازار جور باشد. آیرون کاندوری که ناحیهٔ سودش 5 درصد پهناست، در بازاری با نوسان ضمنی 80 درصد تقریباً همیشه از ناحیه بیرون می‌زند.
  3. خروج زودهنگام برنامه‌ریزی شود. مک‌میلان توصیه می‌کند هدف سود واقع‌بینانه بگذارید — نه انتظار سود حداکثری، چون آن فقط در یک نقطه و فقط در سررسید محقق می‌شود.
  4. نقدشوندگی بال‌ها را جدی بگیرید. قیمت‌های اعمال دور معمولاً کم‌معامله‌اند و همان‌جاست که موقع بستن ساختار گیر می‌کنید.

و آینهٔ همهٔ این‌ها هم هست: اگر انتظار حرکت بزرگ دارید، ریورس آیرون کاندور همان ساختار را برعکس می‌کند.

اسپرد نسبتی و بک‌اسپرد؛ دو آینه

این دو ساختار را معمولاً کنار هم توضیح می‌دهند، چون واقعاً آینهٔ هم‌اند — و اشتباه گرفتنشان گران تمام می‌شود.

در اسپرد نسبتی یکی می‌خرید و دوتا می‌فروشید. پول خالص می‌گیرید یا نزدیک صفر خرج می‌کنید، ناحیهٔ سود خوبی دارید، ولی یک طرف ماجرا باز است. در بک‌اسپرد برعکس: یکی می‌فروشید و دوتا می‌خرید. پول می‌دهید، در ناحیهٔ میانی زیان می‌کنید، ولی اگر حرکت بزرگی بیاید، سود بزرگ می‌گیرید.

یعنی:

  • اسپرد نسبتی شرط می‌بندد بازار آرام می‌ماند و نوسان ضمنی گران است.
  • بک‌اسپرد شرط می‌بندد حرکت بزرگی می‌آید و نوسان ضمنی ارزان است.

مک‌میلان یک نکتهٔ ظریف دارد که در فهرست استراتژی‌ها گم می‌شود: بک‌اسپرد بدترین حالتش «هیچ اتفاقی نیفتادن» است، نه حرکت در جهت اشتباه. اگر سهم دقیقاً روی قیمت اعمالِ فروخته‌شده بنشیند، حداکثر زیان را می‌بینید. این برای کسی که با ذهنیت «ریسک محدود» واردش شده، غافلگیرکننده است.

جزئیات هر دو سمت در استراتژی ریشیو اسپرد، کال بک اسپرد نسبتی و پوت بک اسپرد نسبتی آمده است.

چرا یک بخش کامل فقط برای اختیار فروش

یازده فصل. بخش سوم کتاب یازده فصل کامل فقط به اختیار فروش اختصاص دارد، در حالی که خیلی از منابع پوت را در یک پاراگراف «مثل کال است ولی برعکس» خلاصه می‌کنند.

مک‌میلان می‌گوید این خلاصه‌کردن اشتباه است و سه دلیل می‌آورد:

  1. رفتار قیمتی پوت متقارن نیست. بازار سهام معمولاً آرام بالا می‌رود و سریع پایین می‌آید. پس نوسان ضمنی پوت‌ها معمولاً بالاتر از کال‌های متقارنشان است — همان چیزی که به آن «چولگی» می‌گویند.
  2. انگیزهٔ خریدار پوت اغلب بیمه است، نه سفته‌بازی. و بیمه‌گر و سفته‌باز دو جور قیمت می‌دهند.
  3. ریاضیاتش با نرخ بهره جور دیگری بازی می‌کند. در نرخ‌های بالا، رابطهٔ پوت و کال کشیده می‌شود — چیزی که در بازار ما با نرخ 30 درصد کاملاً محسوس است.

همین بخش است که استرادل، استرانگل، موقعیت‌های مصنوعی و ترکیب‌های کال و پوت را جا می‌دهد. و نسخه‌های وزن‌دارشان — استریپ و استرپ — هم همین‌جا معرفی می‌شوند؛ شرحشان در استریپ و استرپ.

یک نکتهٔ عملی برای بازار ما: تعداد نمادهایی که اختیار فروشِ نقدشونده دارند به‌مراتب کمتر از اختیار خرید است. پس بخشی از ساختارهای این فصل‌ها روی کاغذ ممکن‌اند و روی تابلو نه. قبل از طراحی، حجم معاملات پای پوت را نگاه کنید. شکل استراتژیک خرید پوت در استراتژی لانگ پوت آمده و برای فروشش شورت استرادل و شورت استرانگل دو نمونهٔ مستقیم‌اند.

بیمهٔ سبد با پوت و هزینه‌ای که کسی حساب نمی‌کند

خرید اختیار فروش روی سهمی که دارید، ساده‌ترین بیمهٔ دنیاست. سهم بالا برود، سود می‌کنید و فقط پریمیوم را از دست داده‌اید. سهم بیفتد، پوت جلوی سقوط را می‌گیرد.

مک‌میلان این ساختار را کامل باز می‌کند و بعد سؤالی می‌پرسد که معمولاً پرسیده نمی‌شود: هزینهٔ این بیمه در طول سال چقدر است؟

حساب سرانگشتی‌اش این است. اگر برای هر سررسید سه‌ماهه 3 درصد بابت پوت بدهید، در یک سال حدود 12 درصد از بازدهتان رفته. یعنی سبدی که سالانه 20 درصد بازده می‌دهد، با بیمهٔ دائمی 8 درصد می‌دهد. مک‌میلان نتیجه می‌گیرد: بیمهٔ دائمی گران است؛ بیمهٔ موقت، در لحظهٔ درست، منطقی است.

و «لحظهٔ درست» را هم تعریف می‌کند: وقتی نوسان ضمنی پایین است. چون آن موقع بیمه ارزان است. اشتباه رایج دقیقاً برعکس است — مردم وقتی می‌ترسند پوت می‌خرند، و آن دقیقاً وقتی است که پوت گران‌ترین قیمت سال را دارد.

سه جایگزین را هم معرفی می‌کند که هزینه را کم می‌کنند:

  • بیمه با پوت دورتر: ارزان‌تر است ولی فقط در برابر سقوط بزرگ محافظت می‌کند، نه افت معمولی.
  • فروش کال برای پرداخت هزینهٔ پوت: همان ساختاری که به آن کالر می‌گویند. بیمه تقریباً مجانی می‌شود ولی سقف سود بسته می‌شود.
  • کوچک کردن خود موقعیت: ساده‌ترین و اغلب ارزان‌ترین راه. مک‌میلان می‌گوید اگر بیمه گران است، شاید پوزیشن بزرگ است.

در بازار ما یک ابزار اضافه هم هست که در کتاب نیست: اختیار فروش تبعی که سازوکار و محدودیت‌هایش با پوت معمولی فرق دارد. شکل عمومی این پوشش هم در اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک و پوشش ریسک یا هجینگ آمده.

موقعیت‌های معادل؛ قلب پنهان کتاب

اگر از من بپرسید کدام صفحه از این هزار صفحه بیشترین ارزش را دارد، جوابم یک صفحه از پیوست است: جدول موقعیت‌های معادل.

ایده ساده است و نتایجش عمیق. هر موقعیتی که با سهم و اختیار می‌سازید، یک دوقلوی دقیق دارد که با ترکیب دیگری ساخته می‌شود و همان نمودار سود و زیان را دارد.

یک ریسک، دو اسم کاوردکال خرید سهم به‌اضافهٔ فروش اختیار خرید = نیکد پوت فروش اختیار فروش، بدون خرید سهم نمودار سود و زیانشان یکی است فقط سرمایهٔ درگیر و وجه تضمین فرق می‌کند
موقعیت‌های معادل: کاوردکال و فروش اختیار فروش یک نمودار سود و زیان دارند و فقط سرمایهٔ درگیرشان فرق می‌کند
جدول موقعیت‌های معادل: هر ساختار و دوقلوی مصنوعی‌اش
آنچه می‌سازیدمعادلشپس در واقع…
خرید سهم به‌اضافهٔ فروش اختیار خرید
کاوردکال
فروش اختیار فروش
نیکد پوت
کاوردکال یک فروش پوت است با ظاهر محترمانه‌تر
خرید سهم به‌اضافهٔ خرید اختیار فروش
مرید پوت
خرید اختیار خریدبیمهٔ سهم، یعنی همان خرید کال با پول بیشتر
خرید اختیار خرید به‌اضافهٔ فروش اختیار فروشخرید سهمسهم مصنوعی، بدون پرداخت کل قیمت سهم
فروش اختیار خرید به‌اضافهٔ خرید اختیار فروشفروش سهمراه ساختن فروش استقراضی وقتی در دسترس نیست
فروش سهم به‌اضافهٔ فروش اختیار فروشفروش اختیار خریدهمان ریسک بی‌سقف، با اسم دیگر

چرا این جدول این‌قدر مهم است؟ سه دلیل کاملاً عملی:

  1. ریسک را عریان می‌کند. وقتی بدانید کاوردکال همان فروش پوت است، دیگر کسی نمی‌تواند به شما بفروشدش به‌عنوان «استراتژی بدون ریسک برای بازنشسته‌ها».
  2. ارزان‌ترین راه اجرا را پیدا می‌کند. دو ساختار با ریسک یکسان می‌توانند وجه تضمین، کارمزد و نقدشوندگی کاملاً متفاوت داشته باشند. مک‌میلان می‌گوید همیشه معادل‌ها را بسنجید و ارزان‌ترینش را اجرا کنید.
  3. وقتی یک پا در دسترس نیست، می‌سازیدش. در بازاری که فروش استقراضی سهم آسان نیست، ردیف چهارم همان جدول راه‌حل است.

پایهٔ ریاضی همهٔ این‌ها یک رابطه است که در برابری کال و پوت آمده، و شکل عملی‌اش در آپشن‌های مصنوعی. یک تبصرهٔ ایرانی هم دارد: با نرخ بهرهٔ 30 درصد، «برابر» بودن دو ساختار فقط بعد از تنزیل قیمت اعمال درست است. اگر بدون تنزیل مقایسه کنید، یکی‌شان ارزان‌تر به نظر می‌رسد در حالی که نیست.

آربیتراژ، اوراق خزانه و کف و سقف قیمت

بخش چهارم کتاب کوتاه است — سه فصل — و بیشترین سودش برای کسی است که نمی‌خواهد آربیتراژگر شود. چون آربیتراژ، قبل از آنکه یک استراتژی باشد، یک خط‌کش است.

منطقش این است: بعضی ترکیب‌ها باید سودی دقیقاً برابر نرخ بدون ریسک بدهند، نه بیشتر و نه کمتر. اگر بیشتر دادند، یعنی یکی از پاها اشتباه قیمت خورده. ساختارهای کلاسیکش کانورژن، ریورسال و باکس‌اند و همه از همان رابطهٔ برابری کال و پوت می‌آیند.

مک‌میلان صادق است: این‌ها کار بازارگردان‌اند، نه معامله‌گر خرد. سود هر واحد کوچک است و فقط با کارمزد پایین و حجم بالا معنی دارد. ولی دانستنشان مرز قیمت‌ها را به شما می‌دهد — یعنی می‌فهمید کدام قیمت روی تابلو «ممکن» است و کدام نیست.

فصل ترکیب اختیار با اوراق بدون ریسک هم ایدهٔ ساده‌ای دارد که در بازار ما جذاب‌تر از آمریکاست: به‌جای خرید سهم، بخش بزرگی از پول را در اوراق با درآمد ثابت بگذارید و با بخش کوچکی اختیار خرید بخرید. نتیجه یک ساختار است که کف زیانش تقریباً معلوم است و سقف سودش باز. با نرخ 30 درصد، همین ساختار در ایران به‌مراتب جذاب‌تر جواب می‌دهد تا در بازاری با نرخ 2 درصد — چون سود اوراق، بخش بزرگ‌تری از هزینهٔ اختیار را پوشش می‌دهد.

فصل سوم این بخش هم کاربردهای ریاضی است: محاسبهٔ احتمال، ارزش مورد انتظار، و اینکه چطور یک استراتژی را با انتظار ریاضی‌اش بسنجید نه با بهترین حالتش. نگاه امروزی‌تر به همین بحث در ماشین حساب اختیار معامله عملی شده است.

اختیار شاخص و آتی؛ بخشی که برای ما نیست

بخش پنجم هفت فصل دارد و باید صادق باشیم: بیشترش در بورس تهران قابل اجرا نیست. ما اختیار روی شاخص نداریم، قرارداد آتی شاخص نداریم، و اختیار روی آتی هم به شکلی که کتاب می‌گوید در دسترس نیست.

ولی دو چیز از این بخش می‌ماند که ارزش وقت گذاشتن دارند.

اول، منطق پوشش ریسک سبد. مک‌میلان نشان می‌دهد چطور با یک ابزار شاخصی، ریسک کل یک سبد را کم کنند به‌جای اینکه برای هر سهم جداگانه بیمه بخرند. حتی بدون ابزار شاخصی، همین طرز فکر قابل استفاده است: ریسک را در سطح سبد ببینید، نه در سطح تک‌نماد. یعنی جمع دلتای موقعیت‌هایتان را حساب کنید و بپرسید «اگر کل بازار 10 درصد بیفتد، سبد من چه می‌شود؟»

دوم، تفاوت تسویهٔ نقدی با تحویل فیزیکی. اختیار شاخص نقدی تسویه می‌شود و این همه‌چیز را عوض می‌کند: ریسک تحویل ندارید، ولی در عوض نمی‌توانید با نگه داشتن دارایی پایه پوشش بدهید. در بازار ما این بحث در بورس کالا معنی پیدا می‌کند، جایی که تحویل فیزیکی واقعی است — شرحش در کاوردکال در بورس کالا.

اگر وقت محدودی دارید، این بخش همان جایی است که می‌توانید سریع از رویش رد شوید و بعداً، اگر ابزارهای شاخصی به بازار ما اضافه شد، برگردید سراغش.

اندازه‌گیری نوسان و مشتقات نوسان

بخش ششم جایی است که کتاب از فهرست استراتژی‌ها فاصله می‌گیرد و می‌رود سراغ موتور. هفت فصل دربارهٔ نوسان، یونانی‌ها، توزیع‌ها و ابزارهایی که مستقیم روی نوسان معامله می‌کنند.

مک‌میلان سه تفکیک را جا می‌اندازد که اگر قاطی شوند، هیچ تصمیمی درست درنمی‌آید:

  • نوسان تاریخی — آنچه واقعاً اتفاق افتاده، از روی قیمت‌های گذشته.
  • نوسان ضمنی — آنچه بازار امروز برایش پول می‌دهد، از روی پریمیوم.
  • نوسان آتی — آنچه واقعاً اتفاق خواهد افتاد، که هیچ‌کس نمی‌داند.

و قاعده‌ای که از دل همین تفکیک بیرون می‌آید: وقتی نوسان ضمنی از نوسان تاریخی خیلی بالاتر است، فروشنده بودن جذاب‌تر می‌شود؛ وقتی پایین‌تر است، خریدار بودن. نه به این معنی که حتماً سود می‌کنید — به این معنی که می‌دانید طرف گران ایستاده‌اید یا طرف ارزان. تعریف‌ها و مثال عددی‌شان در نوسان ضمنی چیست؟ آمده.

فصل یونانی‌ها هم اینجاست، و مک‌میلان خیلی کاربردی نگاهش می‌کند: دلتا برای جهت، گاما برای سرعت تغییر جهت، تتا برای هزینهٔ زمان، وگا برای حساسیت به نوسان. اگر می‌خواهید عمیق‌ترش کنید، ضرایب پوشش ریسک یونانی و دلتا هجینگ ادامه‌اش هستند.

تازه‌ترین بخش ویرایش پنجم هم همین‌جاست: مشتقات نوسان. یعنی قرارداد آتی و اختیار روی شاخص نوسان. در بازار ما چنین قراردادی وجود ندارد، ولی خودِ شاخص را داریم: میانگین سادهٔ نوسان ضمنی همهٔ نمادهای دارای اختیار فعال بازار سهام، که در نمودار VIX ایران می‌بینید. کاربردش برای ما تشخیص رژیم است، نه معامله. تعریف جهانی‌اش هم در شاخص VIX چیست؟.

و یک تذکر که مک‌میلان از جنس تجربه می‌گوید: مدل‌ها ابزارند نه حقیقت. همان چیزی که در نواقص مدل بلک شولز باز شده.

مالیات و کارمزد؛ فصلی که همه رد می‌کنند

آخرین فصل بخش ششم دربارهٔ مالیات است و تقریباً همه از رویش می‌پرند. اشتباه می‌کنند.

استدلال مک‌میلان ساده است: بازده خالص شما همان چیزی است که بعد از هزینه‌ها می‌ماند. استراتژی‌ای که ناخالص 15 درصد می‌دهد و استراتژی‌ای که 12 درصد، ممکن است بعد از کارمزد و مالیات جایشان عوض شود — به‌خصوص در ساختارهای چندپایه که تعداد معامله‌ها زیاد است.

قواعد مالیاتی آمریکا برای ما موضوعیت ندارند، ولی سه درسِ روشی‌اش کاملاً برقرار است:

  1. هزینه را در لحظهٔ تصمیم حساب کنید، نه در گزارش آخر سال. کارمزد بخشی از نقطهٔ سربه‌سر است، نه یک رقم جداگانه.
  2. ساختار پرمعامله، گران است. هر پای اضافه و هر رول، هزینه اضافه می‌کند. گاهی ساختار ساده‌تر با سود ناخالص کمتر، خالص بیشتری می‌دهد.
  3. کارمزد اعمال با کارمزد معامله فرق دارد. این تفاوت در بازار ما واقعی و قابل توجه است و در روز سررسید خودش را نشان می‌دهد.

عددهای دقیق بازار ما — نرخ کارمزد معاملهٔ اختیار، نرخ کارمزد اعمال برای هر دو طرف، و تفاوت سهام با صندوق — در مالیات و کارمزد معاملات اختیار معامله جمع شده‌اند. قبل از هر محاسبهٔ بازدهی، یک بار بخوانیدش.

معاملهٔ خنثی و فلسفهٔ مدیریت موقعیت

حالا برسیم به چیزی که بیش از هر استراتژی خاصی، امضای مک‌میلان است.

در سراسر کتاب یک ایده تکرار می‌شود: موقعیت را طوری بسازید که مجبور نباشید جهت بازار را درست حدس بزنید. اسمش را می‌گذارد «معاملهٔ خنثی». یعنی دلتای کل موقعیت را نزدیک صفر نگه می‌دارید و از چیز دیگری سود می‌برید — از گذشت زمان، از تفاوت نوسان ضمنی و واقعی، یا از رابطهٔ بین دو قرارداد.

و بعد چیزی می‌گوید که مهم‌ترین جملهٔ کتاب برای معامله‌گر عملی است:

هیچ موقعیتی برای همیشه خنثی نمی‌ماند. خنثی بودن یک حالت نیست، یک کار روزانه است.

از دل همین، چهار قاعدهٔ مدیریت بیرون می‌آید که تقریباً در هر فصلی تکرار می‌شوند:

  1. نقطهٔ تعدیل را قبل از ورود بنویسید. «اگر دلتای کل از فلان مقدار رد شد، فلان کار را می‌کنم». تصمیم گرفتن در لحظه‌ای که موقعیت در زیان است، تصمیم گرفتن نیست.
  2. هدف سود واقع‌بینانه بگذارید. سود حداکثری اغلب فقط در یک نقطه و فقط در سررسید محقق می‌شود. مک‌میلان می‌گوید بخش بزرگی از سود را زودتر بردارید.
  3. موقعیت زیان‌ده را با اضافه کردن حجم نجات ندهید. این همان خطایی است که کتاب‌های روان‌شناسی معامله هم رویش دست می‌گذارند — از جمله Trading in the Zone.
  4. ریسک را در سطح سبد ببینید، نه موقعیت. پنج موقعیت که همه از رشد بازار سود می‌برند، یک موقعیت است با پنج اسم.

و یک ملاحظهٔ آخر که مک‌میلان از تجربهٔ میز معاملات می‌آورد: ساختار پیچیده‌تر، لزوماً بهتر نیست. ساختاری که نمی‌توانید در بازار واقعی ببندیدش، روی کاغذ هر چقدر هم زیبا باشد، ارزش صفر دارد.

این کتاب در بازار ایران چقدر کار می‌کند

وقت حساب‌وکتاب است. از این هزار صفحه، چقدرش به درد ما می‌خورد؟

بخش‌های کتاب و وضعیتشان در بورس تهران
بخش کتابوضعیتتوضیح
کاوردکال و فروش اختیارکاملاً برقرارپرکاربردترین بخش کتاب برای ما؛ فقط اعداد را با نوسان و کارمزد خودمان دوباره حساب کنید
اسپردهای عمودیبرقرار، با محدودیت اجراسفارش ترکیبی نداریم، پس هر اسپرد چند سفارش جداست و ریسک اجرا دارد
اسپرد تقویمی و دیاگونالمشروطبه دو سررسید با نقدشوندگی قابل قبول نیاز دارد که همیشه در دسترس نیست
باترفلای، کندور، آیرون‌هادشوارچهار پا یعنی چهار کارمزد و چهار بار ریسک اجرا؛ بال‌ها اغلب کم‌عمق‌اند
موقعیت‌های معادلبرقرار و پرارزشمهم‌ترین بخش قابل استفاده؛ فقط تنزیل قیمت اعمال را با نرخ 30 درصد انجام دهید
آربیتراژ کانورژن و ریورسالعملاً بستهبه‌عنوان مرز منطقی قیمت‌ها بشناسید، نه به‌عنوان استراتژی
اختیار شاخص و آتیوجود نداردفقط منطق پوشش ریسک سبد را بردارید
مشتقات نوسانوجود نداردشاخص نوسان ضمنی بازار را به‌عنوان سنجهٔ رژیم داریم، ولی قرارداد رویش نه
فصل مالیاتمتفاوتقواعد آمریکا موضوعیت ندارد؛ روش «خالص حساب کن» کاملاً برقرار است

و سه تفاوت ساختاری که در هیچ فصلی از کتاب نیستند ولی روی هر تصمیمی اثر می‌گذارند:

  1. قراردادهای ما اروپایی‌اند. یعنی ریسک اعمال زودهنگام — که در بخش کاوردکال و اسپردهای کتاب بارها هشدارش داده می‌شود — برای ما وجود ندارد. این یک مزیت واقعی است.
  2. دامنهٔ نوسان و صف. سهمی که در صف قفل شده، عملاً قابل معامله نیست. هر قاعدهٔ تعدیلی که فرض می‌کند «می‌توانید سهم بخرید یا بفروشید»، آن روز کار نمی‌کند.
  3. اندازهٔ قرارداد 1000 سهم است، نه 100. هر جا کتاب عددی می‌دهد، ذهناً ده برابر کنید. و بعد از مجمع، همین اندازه تعدیل می‌شود و به عددهایی مثل 1379 می‌رسد که محاسبات سرانگشتی را خراب می‌کند.

نقدها؛ کجا کتاب کمکتان نمی‌کند

حالا انصاف. این کتاب عالی است، ولی بی‌عیب نیست:

  • برای خواندن پیوسته ساخته نشده. هزار صفحه مرجع است، نه کتاب مطالعه. اگر از صفحهٔ اول شروع کنید، احتمالاً صفحهٔ دویست رهایش می‌کنید.
  • بخش‌های قابل توجهی برای بازار ما بی‌استفاده‌اند. هفت فصل اختیار شاخص و آتی، و بخشی از فصل‌های مالیاتی و محصولات خاص آمریکایی.
  • دربارهٔ روان‌شناسی اجرا تقریباً ساکت است. کتاب فرض می‌کند شما قاعده‌تان را اجرا می‌کنید. اینکه چرا نمی‌کنید، اینجا نیست.
  • نوسان و یونانی‌ها دیر می‌آیند. اگر هدفتان فهمیدن موتور قیمت‌گذاری است، این کتاب مسیر طولانی‌تری است؛ کتاب‌های تخصصی نوسان مستقیم‌تر می‌روند سر اصل مطلب.
  • مثال‌هایش از بازاری با نقدشوندگی فراوان است. اسپرد باریک، عمق زیاد، فروش استقراضی آزاد. هر سه فرض، در تابلوی ما شکننده‌اند.
  • ویرایش پنجم سال 2012 است. یعنی معاملات الگوریتمی امروز، اختیارهای صفرروزه و ساختار بازار دههٔ جاری را پوشش نمی‌دهد.

هیچ‌کدام از این‌ها جایگاه کتاب را عوض نمی‌کند. فقط مشخص می‌کنند برای چه سراغش بروید: مرجع استراتژی و مدیریت موقعیت، نه کتاب مقدماتی و نه کتاب نوسان.

نقشهٔ خواندن و جمع‌بندی

با یک کتاب هزار صفحه‌ای دو جور می‌شود برخورد کرد: ترسید، یا نقشه برداشت. بیایید نقشه برداریم.

اگر سهامدار هستید و می‌خواهید از سبدتان درآمد بگیرید: فصل 1، بعد فصل‌های کاوردکال و رول کردن، و بعد فصل فروش اختیار فروش. همین چند فصل، بیش از هشتاد درصد کاری است که واقعاً انجام خواهید داد.

اگر می‌خواهید ساختار بسازید: برو سراغ بخش دو و سه — اسپردهای عمودی، تقویمی، باترفلای و کندور — و بلافاصله بعدش جدول موقعیت‌های معادل در پیوست. آن یک صفحه، نگاهتان به کل بخش قبلی را عوض می‌کند.

اگر دنبال موتور قیمت‌گذاری هستید: بخش ششم را زودتر بخوانید، بیرون از ترتیب کتاب. بعد برگردید سراغ استراتژی‌ها؛ این بار معنی اعداد را می‌فهمید.

و ده جمله‌ای که از این یک ساعت می‌ماند:

  1. این کتاب را نمی‌خوانند، در آن جستجو می‌کنند. نقشه داشته باشید.
  2. هیچ موقعیتی را بدون سه عدد باز نکنید: بازده در صورت اعمال، بازده در صورت ثبات، و حاشیهٔ ایمنی.
  3. مخرج بازده، سرمایهٔ خالص درگیر است، نه قیمت سهم.
  4. کاوردکال همان فروش اختیار فروش است. اسمش مهم نیست، نمودارش مهم است.
  5. انتخاب قیمت اعمال یعنی انتخاب نوع معامله، نه یک تنظیم جزئی.
  6. رول کردن باید یک تصمیم تازه باشد، نه فرار از زیان.
  7. در کاوردکال نسبتی، پاهای اضافه برهنه‌اند. اسم استراتژی این را پنهان می‌کند.
  8. خرید تک‌پای اختیار یعنی سه حدس هم‌زمان: جهت، اندازه، زمان.
  9. هر ساختار یک دوقلو دارد. ارزان‌ترین راه اجرا را انتخاب کنید، نه آشناترین اسم را.
  10. خنثی بودن یک حالت نیست، یک کار روزانه است.

و اگر بخواهیم کل کتاب را در یک جمله فشرده کنیم: استراتژی درست آن نیست که بیشترین سود را وعده می‌دهد؛ آن است که با ریسکی که واقعاً می‌توانید تحمل کنید جور درمی‌آید.

و سه همسایهٔ این کتاب در همین قفسه: کتاب ناتنبرگ موتوری را توضیح می‌دهد که مک‌میلان فرضش می‌گیرد، کتاب گای کوهن — که آن هم «انجیل» نامیده می‌شود — به جای مدیریت موقعیت، انتخاب موقعیت را حل می‌کند، و آپشن پلی بوک همان کار را با قالبی سبک‌تر و کوتاه‌تر انجام می‌دهد.

ادامهٔ این خلاصه را می‌توانید به‌صورت کامل در پادکست بشنوید. اگر این مسیر برایتان جذاب بود، خلاصهٔ کتاب Trading Option Greeks سراغ موتور یونانی‌ها می‌رود، The Volatility Edge in Options Trading سمت آماری نوسان را باز می‌کند و مبانی مهندسی مالی جان هال پایهٔ نظری‌اش را کامل می‌کند.

مقالات مرتبط

استراتژی کاورد کال Covered Call در اختیار معامله

کاورد کال چیست و چه معامله‌ای می‌کنید: سه عدد کلیدی (بیشترین سود، سربه‌سر، حاشیهٔ ایمنی)، انتخاب قیمت اعمال، اثر زمان و نوسان، دلتا هج و اینکه چرا پریمیوم حاشیهٔ ایمنی است نه سپر.

کاورد کال نسبتی Covered Call Ratio چیست

کاورد کال نسبتی چیست و چه معامله‌ای می‌کنید: ساختار، دو نقطه سربه‌سر، چرا تعداد قرارداد را دلتا تعیین می‌کند، سرعت زیان بالای اعمال بی‌پوشش و انضباطی که این استراتژی می‌خواهد.

استراتژی نیکد پوت (Naked Put) | فروش تعهدی اختیار فروش

نیکد پوت یعنی فروش اختیار فروش بدون پوشش: پرمیوم امروز در ازای تعهد خرید سهم. سه عدد کلیدی، مثال عددی ریالی، چرخهٔ وجه تضمین و تفاوتش با کاوردکال.

اسپرد در اختیار معامله چیست؟ انواع اسپرد عمودی، افقی و مورب

اسپرد در آپشن یعنی دو قرارداد هم‌زمان، یکی خریداری‌شده و یکی فروخته‌شده. تفاوت اسپرد عمودی، افقی و مورب، چهار اسپرد عمودی، و فرق نسبتی با بک‌اسپرد.

اسپرد تقویمی Calendar Spread | اختلاف سررسید در آپشن

اسپرد تقویمی چیست: فروش سررسید نزدیک و خرید دورتر روی یک قیمت اعمال، موتور سودش، سه عدد کلیدی، و چرا نسخهٔ کال و پوت در بازار ایران آینهٔ هم نیستند.

استراتژی آیرون کاندور Iron Condor در اختیار معامله

شورت ایرون کاندور: فروش استرانگل با دو بال محافظ. ساختار، سه عدد کلیدی، مثال عددی، انتخاب عرض بدنه، اثر کارمزد اعمال و اسکنر آماده دیده‌بان آپشن‌باز.

برابری کال و پوت Put-Call Parity | پایه مصنوعی و آربیتراژ

Put-Call Parity چیست؟ رابطه کال+نقد با پوت+سهم، کاربرد در آپشن مصنوعی و آربیتراژ، و نکتهٔ سبک اروپایی در بازار ایران.

آپشن های مصنوعی Synthetic Options

آشنایی با آپشن‌های مصنوعی در بازار سرمایه؛ این مقاله به زبان ساده و کاربردی انواع آپشن‌های مصنوعی شامل کال و پوت مصنوعی، را معرفی می‌کند. با مطالعه این راهنما خواهید آموخت چگونه با ترکیب هوشمندانه ابزارهای مالی، بدون نیاز به خرید مستقیم آپشن‌های استاندارد، از حرکات بازار سود ببرید، ریسک خود را مدیریت کنید و انعطاف‌پذیری بیشتری در معاملات داشته باشید

وجه تضمین در قراردادهای آپشن چیست

وجه تضمین در اختیار معامله چیست؟ فرمول محاسبه مارجین فروش کال و پوت، حداقل وجه تضمین، مثال عددی، تفاوت بورس کالا و روش دیدن آن در آپشن‌باز.

مالیات و کارمزد معاملات اختیار معامله | هزینهٔ واقعی

هزینهٔ یک معاملهٔ اختیار سه تکه دارد: کارمزد معامله روی پرمیوم، کارمزد اعمال و کارمزد فروش سهم روی ارزش کل قرارداد. نرخ‌های زندهٔ هر سه بازار، قاعده‌ای که نرخ اعمال را تعیین می‌کند (سمت معاملهٔ سهم، نه کال یا پوت بودن)، تفاوت یازده‌برابری 0.05 و 0.55 درصد، جای واقعی مالیات نیم درصد، و یک مثال کامل که 10.2 درصد سود را می‌برد.

خلاصه کتاب Trading Option Greeks | دن پاسارلی

آشنایی با دلتا، گاما، تتا و وگا به‌عنوان ابزارهای واقعی مدیریت ریسک در معاملات آپشن

نوسان و قیمت گذاری اختیار معامله | خلاصه کتاب ناتنبرگ

خلاصهٔ کامل Option Volatility and Pricing شلدون ناتنبرگ: نوسان، قاعدهٔ 16، یونانی‌ها، هجینگ پویا، خانوادهٔ اسپردها، سینتتیک و آربیتراژ — و اینکه هر فصل در بورس تهران چقدر کاربرد دارد.

آپشن پلی بوک | خلاصه کتاب 40 استراتژی برایان اوربی

خلاصهٔ کامل The Options Playbook برایان اوربی: دوازده جعبه‌ای که هر استراتژی را قابل مقایسه می‌کند، چهار سطح مهارتی، نقطهٔ شیرین هر بازی، دلتای پوزیشن و پنج اشتباه رایج — با نگاه به بورس تهران.

انجیل استراتژی های آپشن | خلاصه کتاب گای کوهن

خلاصهٔ کامل The Bible of Options Strategies گای کوهن: شش نمایهٔ کتاب، هفت ستون بالای هر استراتژی، شبکهٔ جهت در نوسان، چهار خانهٔ ریسک و پاداش، و اینکه کدام فصل در بورس تهران اجرا می‌شود.

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

اگر سوال یا ابهامی در رابطه با این مطلب دارید، همین‌جا بپرسید؛ کارشناسان ما پاسخ می‌دهند.

با ایمیل یا شماره موبایلی که ثبت می‌کنید، وقتی به کامنتتان پاسخ داده شود خبرتان می‌کنیم.

پرسش‌ها و نظرات کاربران

هنوز پرسشی ثبت نشده — شما اولین نفر باشید!

سوال یا نظرتان را در فرم بالا بنویسید؛ پاسخی که می‌گیرید برای کاربران بعدی هم می‌ماند.