بیشتر کتابها یک فهرست مطالب دارند. این یکی شش تا دارد — و همین، کل داستانش است.
The Bible of Options Strategies نوشتهٔ گای کوهن بیش از شصت استراتژی اختیار معامله (آپشن) را جمع کرده، ولی کاری که واقعاً انجام میدهد جمع کردن نیست؛ نمایه کردن است. شما میتوانید همان شصت استراتژی را از شش در مختلف وارد شوید: از روی فصل، از روی سطح مهارتتان، از روی نظرتان دربارهٔ جهت بازار، از روی نظرتان دربارهٔ نوسان، از روی شکل ریسک و پاداشی که میخواهید، و از روی اینکه دنبال درآمد منظماید یا سود سرمایهای.
در این قسمت همین شش در را یکییکی باز میکنیم، هفت ستونی را که کوهن بالای هر استراتژی میگذارد میخوانیم، به چند جای غافلگیرکنندهٔ فهرستهایش سر میزنیم — از جمله چهار استراتژی که اسمشان با جهتشان نمیخواند — و آخرش میگوییم از این شصت استراتژی، کدامها در تابلوی بورس تهران واقعاً بسته میشوند.
کتابی با شش در ورودی
یک تجربهٔ آشنا: نشستهاید، نظری دربارهٔ یک نماد دارید، و میدانید که چند استراتژی هست که به این نظر میخورد — ولی یادتان نمیآید کدامها. کتابهای استراتژی معمولاً اینجا کمکی نمیکنند، چون فهرستشان بر اساس نام استراتژی مرتب شده و شما هنوز نامش را نمیدانید.
گای کوهن این مسئله را جدی گرفت و کتابش را طوری ساخت که از سمت سؤال وارد شوید، نه از سمت جواب.

ویرایشی که امروز میخرید ویرایش دوم است: انتشارات FT Press از گروه پیرسون، چاپ نخست جولای 2015 با حق نشر 2016، و نمایهٔ پایانیاش در صفحهٔ 407 تمام میشود.
حالا دربارهٔ نویسنده. گای کوهن سازندهٔ OptionEasy است، یک نرمافزار آموزش و تحلیل آپشن، و سازندهٔ شاخصی به نام OVI که بعداً سراغش میرویم. مدرکش MBA مالی از Cass Business School لندن است و کتاب پرفروش دیگری هم دارد به اسم Options Made Easy. یعنی برخلاف دو نویسندهٔ قبلی این مجموعه، پیشزمینهٔ کوهن میز معاملات نیست — آموزش و ابزارسازی است. و این هم نقطهٔ قوت کتاب است و هم محدودیتش؛ جلوتر به هر دو میرسیم.
جملهای که خودش در مقدمه میگوید، دقیقاً همان تصمیم طراحی کتاب است:
سعی کردهام این کتاب تا حد ممکن قابل پیمایش باشد، و بیشترِ این کار با فهرستهای مطالبِ ماتریسی حل میشود.
دو کتاب که هر دو را «انجیل» صدا میزنند
قبل از اینکه جلوتر برویم، یک ابهام را حل کنیم، چون منبع سردرگمی واقعی است.
در بازارهای جهانی، کتاب Options as a Strategic Investment نوشتهٔ لارنس مکمیلان را لقبی دادهاند: «انجیل آپشن». این لقب را خوانندگان و ناشران به آن دادهاند، نه خودش؛ روی جلدش چنین چیزی نوشته نشده.
ولی کتاب کوهن واقعاً اسمش همین است: «انجیل استراتژیهای آپشن». یعنی یکی لقب دارد و دیگری عنوان.
و این دو کتاب واقعاً شبیه هم نیستند:
| کتاب مکمیلان | کتاب کوهن | |
|---|---|---|
| عنوان | اختیار معامله بهعنوان یک سرمایهگذاری استراتژیک | انجیل استراتژیهای آپشن |
| «انجیل» از کجا آمده | لقبی که خوانندگان دادهاند | خودِ عنوان کتاب است |
| حجم | بیش از هزار صفحه، نثر پیوسته | حدود چهارصد صفحه، ساختار کارتی و جدولی |
| سؤالی که جواب میدهد | این موقعیت را چطور اداره کنم | کدام موقعیت را باز کنم |
| پیشزمینهٔ نویسنده | میز معاملات و آربیتراژ | آموزش و ابزارسازی |
| نقطهٔ قوت | ریاضیات بازده و قواعد رول کردن | نمایههای متقاطع و نمودارهای یونانی |
| کِی سراغش بروید | وقتی موقعیت باز دارید و نمیدانید چه کنید | وقتی نظری دارید و نمیدانید با چه ابزاری اجرایش کنید |
پس اگر کسی گفت «انجیل آپشن را بخوان»، بپرسید کدام یکی. و اگر خواستید یکی را انتخاب کنید، به این نگاه کنید که مشکل امروزتان کدام است: انتخاب یا اداره. این دو کتاب رقیب هم نیستند؛ دو نیمهٔ یک کارند.
هفت ستونی که بالای هر استراتژی مینشیند
حالا برویم سراغ مکانیک کتاب. بالای صفحهٔ هر استراتژی، یک نوار هفتستونی هست که در یک نگاه همهچیز را میگوید:
| ستون | چه میگوید | مقادیر ممکن |
|---|---|---|
| سطح مهارت proficiency | این استراتژی برای چه کسی است | تازهکار، متوسط، پیشرفته، خبره |
| جهت direction | چه نظری دربارهٔ حرکت بازار لازم دارد | صعودی، نزولی، بیجهت |
| نوسان volatility | بعد از ورود، از بالا رفتن نوسان سود میبرید یا از پایین آمدنش | نوسان بالا، نوسان پایین، بیاثر |
| پایهها asset legs | از چند قرارداد و چه ترکیبی ساخته میشود | یک تا چهار پا، با یا بدون سهم |
| سقف ریسک max risk | بدترین حالت محدود است یا نه | محدود، نامحدود |
| سقف پاداش max reward | بهترین حالت سقف دارد یا نه | محدود، نامحدود |
| نوع strategy type | هدفش درآمد منظم است یا سود سرمایهای | درآمد، سود سرمایهای |
برای نمونه، نوار بالای «لانگ کال» این است: تازهکار، صعودی، بیاثر نسبت به نوسان، یک پای خرید کال، ریسک محدود، پاداش نامحدود، سود سرمایهای.
و دقیقاً همین هفت ستوناند که فهرستهای ششگانه را ممکن میکنند. چون وقتی هر استراتژی این هفت برچسب را داشته باشد، میشود کل کتاب را از روی هر کدامشان مرتب کرد. نمایهها از دل دادهها بیرون آمدهاند، نه اینکه جداگانه نوشته شده باشند — و این تفاوت مهمی است، چون یعنی با هم ناسازگار نمیشوند.
هشت بخشی که زیر آن هفت ستون میآید
زیر نوار هفتستونی، هر استراتژی همیشه همین هشت بخش را دارد — نه کمتر، نه بیشتر، و همیشه به همین ترتیب:
- شرح. استراتژی چیست و از چه پاهایی ساخته میشود.
- زمینه. چه نظری دربارهٔ بازار لازم دارد، اثر فرسایش زمانی رویش چیست، و چه بازهٔ زمانی برایش مناسب است. انتخاب سهم و انتخاب پا هم همینجاست.
- پروفایل ریسک. محاسبهٔ ساده برای سقف ریسک، سقف پاداش، و نقطهٔ سربهسر.
- یونانیها. و اینجا کوهن کاری میکند که کتاب را متمایز میکند — جلوتر یک بخش کامل به آن میدهیم.
- مزایا و معایب. فهرست دو ستونی، بدون تعارف.
- خروج از معامله. کِی و چطور ببندید.
- وجه تضمین. چقدر سرمایه بلوکه میشود.
- مثال. یک نمونهٔ عددی واقعی.
دو بخش از این هشتتا را علامت بزنید، چون کمیاباند: «خروج از معامله» و «وجه تضمین». بیشتر کتابهای استراتژی، شما را تا لحظهٔ ورود همراهی میکنند و بعد رها میکنند. در بخشهای بعدی سراغ هر دو میرویم.
و یک تذکر ساختاری که وقتتان را نجات میدهد: چون هر استراتژی دقیقاً همین قالب را دارد، مقایسهٔ دو استراتژی یعنی مقایسهٔ دو صفحه، سطر به سطر. لازم نیست چیزی را در ذهن بازسازی کنید.
هفت فصل، هفت سبک معامله
در اول کتاب، همان فهرست معمولی است: فصلها. ولی فصلبندی کوهن بر اساس سبک است، نه بر اساس نوع قرارداد.
| فصل | چند استراتژی | حرف مشترکشان |
|---|---|---|
| 1. چهار استراتژی پایه | 4 | خرید و فروش تکپای کال و پوت؛ الفبای بقیهٔ کتاب |
| 2. استراتژیهای درآمدی | 13 | از موقعیت اجاره بگیرید؛ پرجمعیتترین فصل |
| 3. اسپردهای عمودی | 8 | شرط جهتدار با سقف مشخص، بهعلاوهٔ خانوادهٔ نردبان |
| 4. استراتژیهای نوسانی | 11 | شرط روی حرکت بزرگ، بدون نظر دربارهٔ جهت |
| 5. استراتژیهای محدودهای | 11 | شرط روی بیحرکتی؛ آینهٔ فصل چهارم |
| 6. استراتژیهای اهرمی | 4 | نسبت پاها برابر نیست؛ کوچکترین و خطرناکترین فصل |
| 7. استراتژیهای مصنوعی | 12 | ساختن یک موقعیت از قطعات دیگر |
دو مشاهده از همین جدول که ارزش مکث دارند.
اول، فصل درآمدی بزرگترین فصل است — سیزده استراتژی. این انعکاس واقعیت بازار است: بیشتر کسانی که سراغ آپشن میآیند، دنبال جریان نقدیاند نه شرطبندی جهتدار.
دوم، فصل اهرمی کوچکترین فصل است — فقط چهار استراتژی — ولی هر چهارتایشان در فهرست «پیشرفته» یا «خبره» مینشینند. کوهن تعداد کم را با هشدار جبران کرده.
و یک نکتهٔ ساختاری: بعضی استراتژیها در دو فصل میآیند، چون از دو زاویه معنی دارند. «اسپرد صعودی با پوت» هم در فصل درآمدی است و هم در فصل اسپردهای عمودی. کوهن این را پنهان نمیکند و در هر دو جا ارجاع میدهد.
در اول: از روی سطح مهارت
حالا برویم سراغ نمایههایی که کتاب را خاص میکنند. اولینش سادهترین است و بیشترین کاربرد را دارد: کوهن هر استراتژی را در یکی از چهار سطح میگذارد.
توزیعش این است: 5 استراتژی برای تازهکار، 14 برای متوسط، 20 برای پیشرفته، و 17 برای خبره.
به آن پنجتای اول دقت کنید، چون فهرست کوتاهی است و پیام دارد: لانگ کال و لانگ پوت، کاوردکال، و دو ساختار مصنوعی که یکیشان همان مرید پوت است. یعنی از نگاه کوهن، تازهکار فقط باید کارهایی بکند که یا خرید تکپاست، یا سهمی که از قبل دارد را پوشش میدهد.
حالا چند جای این نمایه که غافلگیرکنندهاند:
- فروش اختیار فروش در سطح «متوسط» است، ولی فروش اختیار خرید در سطح «پیشرفته». دلیلش دقیق است و بعداً در بخش ریسک بازش میکنیم: زیان یکی سقف دارد و دیگری ندارد.
- استریپ و استرپ در سطح «خبره»اند — با اینکه چیزی جز استرادل وزندار نیستند. کوهن میگوید همین وزندهی، مدیریتشان را بهمراتب سختتر میکند.
- گاتس هم «خبره» است، چون هر دو پایش در سود است و پول درگیرش زیاد.
- کاوردکال «تازهکار» است ولی کاوردپوت «پیشرفته». اسمشان قرینه است، ریسکشان نه.
این نمایه یک کاربرد دفاعی هم دارد: اگر استراتژیای را که کسی به شما پیشنهاد داده در این فهرست پیدا کنید و ببینید «خبره» است، دستکم میدانید وارد چه چیزی میشوید.
حالا سؤال سختتر: خودِ شما در کدام سطحاید؟ کوهن آزمونی نمیدهد، ولی از منطق فهرستهایش میشود یکی ساخت. چهار سؤال بپرسید و صادق جواب بدهید:
- آیا بدترین حالت آخرین معاملهتان را قبل از باز کردنش روی کاغذ نوشته بودید؟ اگر نه، هر سطحی که فکر میکنید هستید، یکی پایینتر بیایید.
- آیا میدانید وجه تضمین موقعیتتان اگر بازار فردا پرنوسان شود چقدر بالا میرود؟ اگر نه، از فهرست «تازهکار» بیرون نروید.
- آیا تا حالا موقعیت چندپایهای را در بازار واقعی بستهاید، نه فقط باز کرده؟ بستن، سختتر از باز کردن است و همانجاست که کمعمقی خودش را نشان میدهد.
- آیا وقتی موقعیتی برخلاف شما رفت، قاعدهٔ از پیش نوشتهشدهای داشتید و اجرایش کردید؟
اگر هر چهار جواب مثبت است، سطح «متوسط» کوهن جای امنی برای شماست. اگر یکی منفی است، همان چهار استراتژی تازهکار کار زیادی برایتان دارند. و این توصیهٔ دستوپاشکستهای نیست: بیشترِ زیانهای بزرگِ آپشن، نه از استراتژی غلط، که از استراتژیِ درست در سطح اشتباه میآید.
در دوم: از روی جهت بازار
دومین در، طبیعیترین سؤال هر معاملهگر است: فکر میکنم بازار بالا میرود، پایین میآید، یا جایی نمیرود؟
کوهن هر استراتژی را در یکی از سه دستهٔ صعودی، نزولی یا بیجهت میگذارد. و بزرگترین دستهٔ این سه، دستهٔ سوم است.
این خودش یک درس است. اگر بیشترین تعداد استراتژیها برای حالتی ساخته شدهاند که شما نظری دربارهٔ جهت ندارید، یعنی بازار آپشن اساساً برای همین ساخته شده — برای کسی که میخواهد روی چیزی جز جهت شرط ببندد.
چند نمونه از هر دسته:
- صعودی: کاوردکال، اسپرد صعودی با کال، اسپرد صعودی با پوت، کالر، اسپرد تقویمی کال، دیاگونال کال، بکاسپرد کال.
- نزولی: اسپرد نزولی با پوت، اسپرد نزولی با کال، فروش برهنهٔ کال، بکاسپرد پوت، فروش مصنوعی سهم، استریپ.
- بیجهت: استرادل، استرانگل، باترفلای، کندور، آیرون کاندور، باکس، شورت استرادل.
و حالا برویم سراغ چیزی که موقع خواندن همین نمایه آدم را متوقف میکند.
اسمها دروغ میگویند؛ ماجرای چهار نردبان
در بازار آپشن چهار ساختار هست که به آنها نردبان (ladder) میگویند. هر کدام سه پا دارند و اسمشان با «صعودی» یا «نزولی» شروع میشود. حالا ببینید کوهن در نمایهٔ جهت کجا گذاشتشان:
| نام استراتژی | اسمش چه میگوید | کوهن کجا گذاشته |
|---|---|---|
| کال لدر نزولی Bear Call Ladder | نزولی | صعودی |
| پوت لدر صعودی Bull Put Ladder | صعودی | نزولی |
| کال لدر صعودی Bull Call Ladder | صعودی | بیجهت |
| پوت لدر نزولی Bear Put Ladder | نزولی | بیجهت |
هر چهارتا. نه یکی، نه دوتا — هر چهار نردبان، اسمشان با جهت واقعیشان نمیخواند.
دلیلش یک واقعیت تاریخی است، نه یک خطا: این اسمها از روی پاهایی ساخته شدهاند که ساختار را میسازند، نه از روی نتیجهاش. «کال لدر نزولی» یعنی نردبانی که با اختیار خرید و با چیدمان اسپرد نزولی ساخته میشود — ولی وقتی پای سوم اضافه میشود، پروفایل نهایی صعودی از آب درمیآید.
و درسی که از این بیرون میآید، خیلی فراتر از نردبانهاست:
اسم استراتژی، توصیف ساختار است، نه توصیف شرطی که میبندید. نمودار سود و زیان را نگاه کنید، نه عنوان را.
این همان چیزی است که در بخشهای بعدی هم تکرار میشود: «کاوردکال» امن به نظر میرسد، «نیکد پوت» خطرناک، و ریسکشان یکی است. کتاب کوهن این را با داده نشان میدهد، نه با استدلال — و همین قانعکنندهترش میکند.
در سوم: از روی نوسان
سومین در، دری است که خیلیها اصلاً نمیدانند وجود دارد.
سؤالش این است: بعد از اینکه وارد شدید، بالا رفتن نوسان ضمنی به نفع شماست یا علیه شما؟ دقت کنید که این با «انتظار دارم بازار پرنوسان باشد» فرق دارد؛ این دربارهٔ خودِ پوزیشن است، نه پیشبینی شما.
کوهن دو فهرست میدهد: استراتژیهایی که از نوسان بالا سود میبرند و آنهایی که از نوسان پایین.
- سود از نوسان بالا: استرادل، استرانگل، استریپ، استرپ، گاتس، بکاسپردها، شورت باترفلای و شورت کندور، شورت آیرونها، اسپرد تقویمی کال، دیاگونال کال، کالر، باکس.
- سود از نوسان پایین: لانگ باترفلای و لانگ کندور، لانگ آیرونها، باترفلای تعدیلشده، اسپردهای نسبتی، شورت استرادل و شورت استرانگل، شورت گاتس.
دو چیز اینجا قابل توجه است.
اول، خیلی از استراتژیها در هیچکدام از این دو فهرست نیستند — از جمله لانگ کال، کاوردکال و اسپردهای عمودی ساده. چون حساسیتشان به نوسان آنقدر کوچک است که کوهن آن را عامل تصمیم نمیداند. این صداقت خوبی است؛ خیلی از منابع همهچیز را در یک جدول میچپانند.
دوم، کالر در فهرست نوسان بالا نشسته، که غیرشهودی است. دلیلش این است که پای خریداریشدهٔ پوت، حساسیت بیشتری به نوسان دارد تا پای فروختهشدهٔ کال.
اگر میخواهید بدانید نوسان ضمنی امروز بازار خودمان کجای تاریخش ایستاده — که پیششرط استفاده از این نمایه است — نمودار VIX ایران همین را نشان میدهد، و تعریف خود مفهوم در نوسان ضمنی چیست؟ آمده.
وقتی دو در را همزمان باز میکنید
حالا میرسیم به جایی که این کتاب واقعاً کار میکند. هیچکدام از این نمایهها بهتنهایی معجزه نمیکنند؛ تقاطعشان است که فهرست را کوتاه میکند.
دو سؤال بپرسید و جواب را روی هم بگذارید: نظرم دربارهٔ جهت چیست، و نظرم دربارهٔ نوسان چیست؟
ببینید چه اتفاقی افتاد. از شصت استراتژی، با دو سؤال ساده به سه تا چهار گزینه رسیدید. این دقیقاً همان کاری است که یک معاملهگر حرفهای در ذهنش انجام میدهد و کوهن آن را روی کاغذ آورده.
یک مثال بومی بزنیم و تا آخر ببریمش. سهمی 10,000 ریال است، به نظرتان تا سررسید بعدی بالا میرود، و نوسان ضمنیاش 100 درصد است — یعنی در صدک بالای یک سال گذشتهٔ خودش، چون میانگین بازار ما حوالی 70 درصد میچرخد.
حالا دو سؤال کوهن را بپرسید. جهت: صعودی. نوسان: بالا و احتمالاً رو به پایین. تقاطعشان میگوید سراغ خرید تکپای کال نروید، چون دارید در گرانترین حالت ممکن میخرید. سه گزینه میماند:
- کالر: اگر سهم را دارید. پوت میخرید، کال میفروشید. بخشی از آن نوسان گران را میفروشید تا بیمهتان را بخرد.
- اسپرد تقویمی کال: اگر انتظار دارید حرکت زمان ببرد. کال نزدیک را میفروشید و کال دور را میخرید.
- بکاسپرد کال: اگر انتظار جهش بزرگ دارید. یک کال میفروشید و دو کال بالاتر میخرید؛ گرانی نوسان بخشی از هزینهتان را میپردازد.
سه گزینه از شصتتا، با دو سؤال. حالا سؤال سوم — درآمد یا سود سرمایهای — انتخاب نهایی را میکند: اگر دنبال جریان نقدیاید، تقویمی؛ اگر دنبال یک شرط بزرگاید، بکاسپرد.
و برعکسش هم درست است. همان نظر صعودی، اگر نوسان ضمنی 50 درصد باشد، جواب کاملاً متفاوتی میگیرد: آنجا خرید کال یا اسپرد صعودی ساده منطقی میشود، چون دارید ارزان میخرید. نظر شما عوض نشد؛ قیمتِ ابزارها عوض شد. و این، در یک جمله، تمام چیزی است که این شبکه یاد میدهد.
یک تبصرهٔ لازم: این شبکه جای تحلیل را نمیگیرد. به شما نمیگوید بازار بالا میرود یا پایین. فقط میگوید اگر نظرتان این است، کدام ابزارها با آن نظر جور درمیآیند. کوهن خودش هم همین را میگوید و ادعای بیشتری ندارد.
در چهارم: از روی شکل ریسک و پاداش
چهارمین در، آن است که باید اول از همه بازش کنید — و معمولاً آخر از همه باز میشود.
کوهن هر استراتژی را از دو زاویه برچسب میزند: ریسکش محدود است یا نامحدود، و پاداشش محدود است یا نامحدود. چهار ترکیب ممکن میشود و هر شصت استراتژی در یکی از این چهار خانه مینشینند.
قبل از دیدن شبکه، یک تصمیم طبقهبندی کوهن را که بحثبرانگیز است روشن کنیم: او فروش برهنهٔ اختیار فروش را در دستهٔ «ریسک محدود» گذاشته. منطقش ریاضی است — قیمت سهم پایینتر از صفر نمیرود، پس زیان سقف دارد. ولی آن سقف تقریباً برابر کل ارزش قرارداد است. «محدود» در این کتاب یعنی «قابل محاسبه»، نه «کوچک». اگر این را نخوانید، برچسب گمراهتان میکند.
در مقابل، فروش برهنهٔ اختیار خرید در دستهٔ «ریسک نامحدود» است و اینجا هیچ ابهامی نیست: سهم سقف ندارد، پس تعهد شما هم ندارد.
این تفاوت را با عدد ببینیم، چون تا عدد نبینید در ذهن هماندازه میمانند. سهم 10,000 ریال است و شما روی قرارداد 1000 سهمی، 800 ریال پریمیوم میگیرید:
| فروش برهنهٔ اختیار فروش | فروش برهنهٔ اختیار خرید | |
|---|---|---|
| بهترین حالت | 800 ریال | 800 ریال |
| بدترین حالت | سهم به صفر برسد، زیان 9,200 | سهم سه برابر شود، زیان 19,200 و همچنان باز |
| سقف زیان | وجود دارد و قابل محاسبه است | وجود ندارد |
| سطح کوهن | متوسط | پیشرفته |
هر دو یک پریمیوم میگیرند و هر دو یک پا دارند. ولی در ستون دوم، شما میتوانید از قبل بگویید بدترین حالت چقدر است و تصمیم بگیرید تحملش میکنید یا نه. در ستون سوم، چنین جملهای اصلاً قابل نوشتن نیست.
و این دقیقاً معیاری است که کوهن برای تفاوت سطح مهارت به کار میبرد: نه پیچیدگی ساختار، بلکه اینکه آیا میشود بدترین حالت را از پیش نوشت یا نه. شکل کاملشان در استراتژی نیکد پوت و استراتژی نیکد کال آمده.
خانهای که استراتژیهای درآمدی در آن مینشینند
حالا چهار خانه را با هم ببینیم — و به خانهٔ آخر دقت کنید:
خانهٔ پایین سمت چپ، بدترین ترکیب ممکن روی کاغذ است: ریسکی که سقف ندارد، در ازای پاداشی که سقف دارد. و وقتی فهرست کوهن را نگاه میکنید، میبینید تقریباً تمام خانوادهٔ درآمدی همانجا نشستهاند — فروش برهنهٔ کال، شورت استرادل، شورت استرانگل، شورت گاتس، کاوردپوت، و اسپردهای نسبتی.
حالا سؤال درست این نیست که «پس چرا کسی اینها را معامله میکند؟» سؤال درست این است: چرا با وجود این شکل نامتقارن، این خانواده پرطرفدارترین است؟
جواب در چیزی است که این شبکه نشان نمیدهد: احتمال. شکل ریسک و پاداش دربارهٔ اندازه حرف میزند، نه دربارهٔ شانس. فروشندهٔ اختیار در اکثر معاملات برنده است و در تعداد کمی معامله، بزرگ میبازد. خریدار برعکس.
پس این شبکه یک نیمهٔ ماجراست و نیمهٔ دیگرش را باید از جای دیگری بیاورید — از احتمال ITM و دلتا، و از تجربه. کوهن این محدودیت را خودش تصریح میکند، و همین باعث میشود ابزار قابل اعتمادی بماند.
یک جمعبندی عملی: خانهٔ چهارم را ممنوع ندانید، ولی هیچوقت ناآگاهانه واردش نشوید. اگر استراتژیای را باز میکنید که در این خانه است، باید از قبل بدانید بدترین حالت چقدر است و آیا میتوانید تحملش کنید. همان چیزی که مثلث ناممکن در معاملات آپشن از زاویهٔ دیگری میگوید.
در پنجم: درآمد منظم یا سود سرمایهای
پنجمین در، تفکیکی است که بهندرت در کتابهای آپشن صریح میشود: شما دنبال جریان نقدی منظماید یا دنبال یک سود بزرگ؟
اینکه کوهن این را یک محور مستقل کرده، به نظرم یکی از هوشمندانهترین تصمیمهای کتاب است. چون این دو هدف، دو رفتار کاملاً متفاوت میخواهند:
- استراتژی درآمدی یعنی تکرار. هر ماه یا هر سررسید، همان کار را میکنید. موفقیتش با میانگین سنجیده میشود، نه با یک معامله. کاوردکال، فروش پوت، اسپردهای اعتباری، آیرون کاندور، تقویمی و دیاگونال در این دستهاند.
- استراتژی سود سرمایهای یعنی یک شرط مشخص روی یک اتفاق مشخص. خرید کال یا پوت، استرادل، باترفلای، بکاسپرد، کالر، باکس.
و نکتهای که کوهن روشن میکند: یک استراتژی را نمیشود با معیار دستهٔ دیگر قضاوت کرد. کاوردکالی که این ماه جواب نداد، شکست نیست — یک نمونه از یک توزیع است. ولی خرید کالی که سررسیدش گذشت و بیارزش شد، یک شرط باخته است، تمام.
این تفکیک در بازار ما کاربرد مستقیم دارد: بیشتر کسانی که در بورس تهران سراغ آپشن میآیند، ذهنیت «سود سرمایهای» دارند ولی استراتژی «درآمدی» اجرا میکنند — یا برعکس. نتیجهاش این است که موقعیت درست را در زمان غلط میبندند.
فصل درآمد؛ پرجمعیتترین فصل کتاب
سیزده استراتژی، بیشتر از هر فصل دیگری. و اگر فهرستش را نگاه کنید، یک الگوی روشن میبینید: در همهٔ این سیزدهتا، شما چیزی میفروشید.
فصل با کاوردکال و فروش پوت شروع میشود — دو راه سادهٔ گرفتن پریمیوم — و بعد میرود سراغ ساختارهایی که همان کار را با ریسک کنترلشدهتر انجام میدهند: اسپرد صعودی با پوت، اسپرد نزولی با کال، آیرون باترفلای و آیرون کاندور.
بعد چهار ساختار میآیند که در بیشتر کتابهای فارسی کمتر دیده میشوند و ارزش معرفی دارند:
- کاورد شورت استرادل — سهم دارید و همزمان یک کال و یک پوت میفروشید. پریمیوم دوبرابری، به قیمت اینکه اگر سهم بیفتد، مجبورید سهم بیشتری بخرید.
- کاورد شورت استرانگل — همان ایده با دو قیمت اعمال متفاوت؛ کمی ملایمتر.
روی این دوتای اول مکث کنیم، چون اسمشان بیآزار است و ساختارشان نیست. با عدد: 1000 سهم 10,000 ریالی دارید. یک کال 11,000 را 700 ریال و یک پوت 9,000 را 500 ریال میفروشید. جمعاً 1,200 ریال به ازای هر سهم گرفتهاید — تقریباً دو برابر یک کاوردکال ساده.
حالا سه سناریو:
- سهم بین 9,000 و 11,000 بماند: هر دو اختیار بیارزش میشوند و 1,200 ریال کامل مال شماست. بهترین حالت.
- سهم بالای 11,000 برود: سهمتان در 11,000 تحویل میرود. سود شما 1,000 رشد بهعلاوهٔ 1,200 پریمیوم است.
- سهم زیر 9,000 بیفتد: و اینجاست که ماجرا فرق میکند. پوتی که فروختهاید اعمال میشود و 1000 سهم دیگر در 9,000 به شما تحویل میشود. یعنی در بدترین حالت، موقعیتتان دو برابر میشود — درست وقتی که سهم در حال سقوط است.
به همین دلیل کوهن این ساختار را در سطح «پیشرفته» و در دستهٔ «ریسک نامحدود» میگذارد. پریمیوم دو برابر است چون تعهد هم دو برابر است. هرکس این را «کاوردکالِ سودآورتر» بفهمد، نصف ساختار را ندیده.
- کاورد پوت — آینهٔ کاوردکال: سهم را فروختهاید و پوت میفروشید. در بازار ما بهخاطر محدودیت فروش استقراضی، عملاً در دسترس نیست.
- اسپرد تقویمی و دیاگونال، هر کدام در دو نسخهٔ کال و پوت — چهار ورودی از سیزدهتا به همینها اختصاص دارد.
و حالا نکتهای که کوهن در جدولهایش پنهان نمیکند: از این سیزده استراتژی درآمدی، هفتتایشان در فهرست «ریسک نامحدود»اند. یعنی همان چیزی که در شبکهٔ قبلی دیدیم، اینجا با نام و نشان تکرار میشود.
پیام عملیاش برای بازار ما روشن است: استراتژی درآمدی یعنی تعهد، و تعهد یعنی وجه تضمین. قبل از اینکه شیفتهٔ بازده ماهانهٔ یک ساختار شوید، حساب کنید در بدترین روز بازار چقدر وجه لازم بلوکه میشود و آیا نقدینگیاش را دارید.
اسپردهای عمودی و نردبانها
فصل سوم هشت ورودی دارد و نصفش را قبلاً میشناسید: چهار اسپرد عمودی کلاسیک. چهارتای دیگر، همان نردبانها هستند که بالاتر با اسمهایشان شوخی کردیم.
نردبان چیست؟ یک اسپرد عمودی که یک پای سوم به آن اضافه شده. مثلاً در کال لدر صعودی یک کال میخرید و دو کال با قیمتهای اعمال بالاتر میفروشید. نتیجه: هزینهٔ ورودتان کمتر میشود — یا حتی اعتباری میشود — ولی بالای پای سوم، یک ریسک باز پیدا میکنید.
کوهن هر چهار نردبان را در سطح «پیشرفته» میگذارد و دلیلش را هم میگوید: اینها ساختارهاییاند که در ناحیهٔ میانی رفتار قابل پیشبینی دارند و در دو سر، غافلگیر میکنند. یعنی دقیقاً همان چیزی که نمودار سررسید نشان میدهد ولی نمودار قبل از سررسید پنهانش میکند — موضوعی که در نمودار قبل از سررسید باز شده.
یک ملاحظهٔ بومی هم اضافه کنیم که در کتاب نیست: نردبان سه پا دارد و در بورس تهران سفارش ترکیبی نداریم. یعنی سه سفارش جدا و دو بار ریسک اجرا. ترتیب منطقی ورود این است که اول پای کمعمقتر را ببندید — معمولاً دورترین قیمت اعمال — چون همان است که ممکن است اصلاً پر نشود.
فصل نوسان و فصل محدوده؛ دو آینه
فصل چهارم و پنجم را باید کنار هم خواند، چون آینهٔ کامل هماند. یازده استراتژی در هرکدام، و تقریباً هر ورودی فصل چهارم، قرینهای در فصل پنجم دارد.
فصل چهارم میگوید حرکت بزرگ میآید: استرادل، استرانگل، استریپ و استرپ، گاتس، شورت باترفلای، شورت کندور، و شورت آیرونها.
فصل پنجم میگوید بازار جایی نمیرود: شورت استرادل، شورت استرانگل، شورت گاتس، لانگ باترفلای، لانگ کندور، و باترفلایهای تعدیلشده.
دو چیز از این قرینگی بیرون میآید که ارزش گفتن دارند.
اول، استریپ و استرپ. این دو در منابع فارسی کممعرفاند و ایدهٔ سادهای دارند: استرادل معمولی یک کال و یک پوت دارد؛ استریپ دو پوت و یک کال دارد (پس به سمت نزول وزن داده)، و استرپ دو کال و یک پوت (پس به سمت صعود). یعنی هم میگویید حرکت بزرگی میآید و هم نظری دربارهٔ جهت محتملتر دارید.
دوم، باترفلای تعدیلشده که کوهن در سطح «خبره» گذاشته. ایدهاش این است که بالهای باترفلای را نامتقارن کنید تا ساختار به یک سمت وزن بگیرد. روی کاغذ زیباست؛ در بازاری که بالها نقدشوندگی ندارند، عملاً غیرقابل اجراست.
و یک هشدار که کوهن در جعبهٔ نوسان هر دو فصل تکرار میکند و در بازار پرنوسان ما دوچندان است: ساختارهای فصل پنجم وقتی جواب میدهند که نوسان ضمنی گران باشد و بعد ارزان شود. اگر در نوسان پایین وارد شوید، هم پریمیوم کمی گرفتهاید و هم جا برای بدتر شدن دارید.
فصل اهرمی؛ نسبتها و بکاسپردها
کوچکترین فصل کتاب — فقط چهار استراتژی — و تنها فصلی که همهٔ ورودیهایش در سطح پیشرفته یا خبرهاند.
وجه مشترکشان یک چیز است: تعداد پاهای خرید با تعداد پاهای فروش برابر نیست. و همین عدم تقارن است که هم اهرم میسازد و هم ریسک.
- بکاسپرد کال و بکاسپرد پوت: یکی میفروشید، دوتا میخرید. پول میدهید، در ناحیهٔ میانی زیان میکنید، و اگر حرکت بزرگی بیاید سود بزرگ میگیرید. کوهن هر دو را در «ریسک محدود، پاداش نامحدود» میگذارد.
- اسپرد نسبتی کال و پوت: آینهشان. یکی میخرید، دوتا میفروشید. پول میگیرید، در ناحیهٔ میانی سود میکنید، و یک طرفتان باز میماند. این دو در «ریسک نامحدود، پاداش محدود» مینشینند.
و نکتهای که در فهرست جهت کوهن هست و غیرشهودی است: بکاسپرد کال را «صعودی» ثبت کرده و اسپرد نسبتی کال را «نزولی». هر دو با اختیار خرید ساخته میشوند. باز هم همان درس: ساختار را از ترکیب پاها بخوانید، نه از نوع قراردادش.
یک جملهٔ هشدار هم لازم است و کوهن خودش میگوید: در اسپرد نسبتی، پاهای اضافه پوشش ندارند. اگر دو کال فروختهاید و یکی خریدهاید، آن یکی اضافه برهنه است. اسم بیآزار «نسبتی» این را پنهان میکند.
فصل مصنوعی؛ ساختن چیزی که در بازار نیست
دوازده استراتژی، و به نظر من کاربردیترین فصل کتاب برای بازار ایران — دقیقاً به دلیلی که کوهن نمیتوانست پیشبینی کند.
ایدهٔ فصل ساده است: هر موقعیتی را میشود از قطعات دیگر ساخت. کالر، کال مصنوعی که همان مرید پوت است، پوت مصنوعی، چهار نوع استرادل مصنوعی، فیوچر مصنوعی بلند و کوتاه، کمبو، و باکس.
چرا برای ما مهم است؟ چون در بورس تهران فروش استقراضی سهم بهسادگی در دسترس نیست. یعنی هر جا استراتژیای به «فروش سهم» نیاز دارد، عملاً بسته است — مگر اینکه از این فصل استفاده کنید و همان موقعیت را با دو قرارداد اختیار بسازید.
پایهٔ ریاضی همهشان یک رابطه است: برابری کال و پوت. و شکل عملیشان در آپشنهای مصنوعی آمده.
یک تبصرهٔ بومی که در کتاب نیست و اهمیتش کم نیست: این برابری فقط وقتی دقیق است که قیمت اعمال را با نرخ بهره تنزیل کنید. نرخ بدون ریسکی که موتور قیمتگذاری آپشنباز استفاده میکند 30 درصد سالانه است. در چنین نرخی، نادیده گرفتن تنزیل یعنی یک ساختار مصنوعی را ارزانتر از آنچه هست حساب کنید.
و نکتهای دربارهٔ باکس: کوهن آن را در سطح «خبره» و در دستهٔ «سود سرمایهای با ریسک محدود» میگذارد. در عمل، باکس یک ابزار تأمین مالی است نه یک شرط بازار — چیزی که در استراتژی باکس با عدد نشان داده شده.
تصویرِ یونانیها بهجای فرمول یونانیها
حالا میرسیم به تصمیمی که کتاب کوهن را از بقیهٔ کاتالوگهای استراتژی جدا میکند.
بخش چهارم هر استراتژی، «یونانیها» است. و کوهن در آن بخش فرمول نمینویسد — نمودار میکشد. برای هر استراتژی، شکل دلتا، گاما، تتا و وگا را در برابر قیمت دارایی پایه رسم میکند.
چرا اینقدر تفاوت ایجاد میکند؟ چون یونانیها عدد نیستند، منحنی هستند. دلتای یک استرادل نزدیک قیمت اعمال صفر است و هرچه دور میشوید بزرگتر میشود. گامای یک باترفلای در مرکز منفی است و در بالها مثبت. اینها را با یک عدد نمیشود فهمید؛ با یک شکل میشود.
و درسی که از دیدن دهها تا از این نمودارها بیرون میآید، شاید مهمترین چیزی باشد که این کتاب یاد میدهد: یونانیهای یک ساختار، در نقاط مختلف قیمت، علامت عوض میکنند. یعنی همان آیرون کاندوری که امروز تتای مثبت دارد، اگر بازار به بالها برسد رفتار دیگری نشان میدهد.
یک نمونه را با هم بخوانیم تا معلوم شود چرا شکل از عدد گویاتر است. منحنی گامای یک لانگ باترفلای را تصور کنید. در مرکز — یعنی روی قیمت اعمال میانی، جایی که بیشترین سود را میدهد — گاما منفی است. یعنی هر حرکتی علیه شماست. ولی در بالها، گاما مثبت میشود.
حالا معنای عملیاش: تا وقتی بازار نزدیک مرکز است، شما نمیخواهید هیچ اتفاقی بیفتد. ولی اگر بازار به بال رسید، ناگهان موقعیتتان از حرکت سود میبرد. یک ساختار، دو رفتار کاملاً متضاد، بسته به اینکه قیمت کجاست.
هیچ عددی این را نمیگوید. اگر کسی به شما بگوید «گامای این باترفلای منفی 0.02 است»، جملهٔ درستی گفته و تصویر غلطی ساخته — چون آن عدد فقط برای امروز و این قیمت است. نمودار، کل مسیر را نشان میدهد.
همین منطق دربارهٔ تتا هم صادق است: تتای یک اسپرد تقویمی نزدیک قیمت اعمال بیشترین مقدار را دارد و با دور شدن، کم میشود و میتواند علامت عوض کند. کسی که فقط عدد امروز را دیده، فکر میکند زمان همیشه دوستش است.
تعریف تکتک یونانیها در ضرایب پوشش ریسک یونانی آمده، و اگر میخواهید همین منحنیها را روی یک نماد واقعی ببینید، ماشین حساب اختیار معامله همان پنج ورودی را میگیرد و خروجی میدهد. جمع کردنشان در سطح سبد هم موضوع دلتای پرتفوی است.
یک انصاف هم لازم است: این نمودارها کیفیاند، نه کمّی. شکل را نشان میدهند، نه مقدار را. برای فهمیدن «چه شکلی» عالیاند و برای محاسبهٔ «چقدر»، باید سراغ ابزار بروید.
خروج از معامله و وجه تضمین؛ دو بخشی که رد میشوند
دو بخش از آن هشت بخش هر استراتژی هست که معمولاً خواننده از رویشان میپرد، و دقیقاً همانهاییاند که پول را نگه میدارند.
«خروج از معامله» سه سناریو را جدا میکند و همین تفکیک، ارزشمند است:
- خروج وقتی موقعیت در سود است — و اینکه آیا صبر تا سررسید منطقی است یا نه.
- خروج وقتی موقعیت در زیان است — و اینکه نقطهٔ تصمیم کجاست.
- خروج وقتی نظرتان عوض شده — که با دو حالت قبلی فرق دارد و اغلب فراموش میشود.
کوهن یک قاعدهٔ ساده هم میدهد: راه خروج را قبل از ورود بنویسید، نه در لحظهای که موقعیت قرمز شده. شبیه همان چیزی که Trading in the Zone از سمت روانشناسی میگوید و اشتباهات رایج در معاملات اختیار معامله از سمت عملی.
«وجه تضمین» هم بخش کوتاهی است که در بازار ما اهمیتش از کتاب بیشتر است. چون:
- بازده واقعی شما نسبت به سرمایهٔ بلوکهشده حساب میشود، نه نسبت به پریمیوم.
- وجه لازم ثابت نیست و در روزهای پرنوسان بالا میرود — دقیقاً وقتی کمترین نقدینگی را دارید.
- ساختارهای همماه با ریسک محدود، وجه بهمراتب کمتری میخواهند؛ همین میتواند تصمیم بین دو ساختار همریسک را عوض کند.
اعداد و قواعد واقعی بازار ما در وجه تضمین در قراردادهای آپشن و هزینههای جانبی در مالیات و کارمزد معاملات اختیار معامله جمع شدهاند. هر دو را قبل از محاسبهٔ بازده بخوانید.
OVI؛ افزودهٔ جنجالی ویرایش دوم
ویرایش دوم یک فصل مقدماتی تازه دارد که در ویرایش اول نبود، و باید دربارهٔ آن صادق بود.
OVI شاخصی است که خود کوهن ساخته. ایدهاش این است: بازار اختیار، سرمایهگذاران حرفهای و مطلع را جذب میکند. اگر بشود جهت فعالیت موقعیتسازی آنها را از دادههای بازار اختیار بیرون کشید، میشود همان جهت را دنبال کرد — و این بار برای معاملهٔ خود سهم، نه اختیار.
کوهن میگوید مطالعات مستقل این را تأیید میکنند و تحلیل سهامش بر پایهٔ OVI بهعلاوهٔ چند الگوی تکنیکال منتخب است.
حالا دو ملاحظه، چون این بخش با بقیهٔ کتاب همجنس نیست:
- اول، این تنها بخش کتاب است که یک محصول اختصاصی را معرفی میکند. OVI در نرمافزار خود کوهن در دسترس است. این لزوماً بیاعتبارش نمیکند، ولی جنس این فصل با جنس فهرستهای بیطرف کتاب فرق دارد و خوب است بدانید.
- دوم، برای ما تقریباً غیرقابل استفاده است. OVI به دادهٔ تفکیکشدهٔ جریان سفارشهای بازار اختیار نیاز دارد که در بورس تهران با آن دقت منتشر نمیشود.
ولی منطقش قابل استفاده است و در بازار ما هم ردپایی دارد: نگاه کردن به موقعیت باز، حجم معاملات اختیار و تغییرات نوسان ضمنی، بهعنوان سیگنالی دربارهٔ انتظارات بازار. این همان چیزی است که در نمودار VIX ایران در سطح کل بازار دیده میشود.
پیشنهاد صادقانه: اگر وقت محدودی دارید، این فصل همان جایی است که میتوانید سریع از رویش رد شوید و به فهرستها برسید.
این کتاب در بازار ایران چقدر کار میکند
شصت استراتژی روی کاغذ. حالا سؤال بیرحمانه: چندتایشان در تابلوی بورس تهران واقعاً بسته میشوند؟
| فصل | وضعیت | توضیح |
|---|---|---|
| چهار استراتژی پایه | کاملاً اجراشدنی | خرید و فروش تکپا؛ فقط اندازهٔ قرارداد 1000 سهم است نه 100 |
| درآمدی | بیشترش اجراشدنی | کاوردکال و فروش پوت رایجاند؛ کاوردپوت بهخاطر فروش استقراضی بسته است |
| اسپردهای عمودی | اجراشدنی با ریسک اجرا | سفارش ترکیبی نداریم؛ نردبانها سه سفارش جدا میشوند |
| نوسانی | اجراشدنی | ولی مقیاس «نوسان بالا» را با تاریخ بازار خودمان بسنجید، نه با تجربهٔ آمریکا |
| محدودهای | دشوار | باترفلای و کندور چهار پا دارند و بالهایشان اغلب کمعمقاند |
| اهرمی | اجراشدنی، پرریسک | پاهای بدون پوشش وجه تضمین واقعی میخواهند |
| مصنوعی | اجراشدنی و پرارزش | مهمترین فصل برای ما، چون جای فروش استقراضی را پر میکند |
| فصل OVI | غیرقابل استفاده | دادهٔ لازمش در بازار ما با آن تفکیک منتشر نمیشود |
و چهار تفاوت ساختاری که در هیچ ستونی از نمایههای کوهن نمینشینند، ولی در بازار ما روی هر انتخابی اثر میگذارند:
- قراردادهای ما اروپاییاند. یعنی اعمال فقط در سررسید ممکن است و ریسک اعمال زودهنگام وجود ندارد. هر جا کتاب دربارهٔ تخصیص ناگهانی هشدار میدهد، آن هشدار برای ما موضوعیت ندارد — شرح دقیقش در سبک اعمال در قراردادهای آپشن.
- سفارش ترکیبی نداریم. ساختار چهارپایه یعنی چهار سفارش جدا و سه بار ریسک اجرا. این تنها عاملی است که چند فصل کتاب را از «دشوار» به «عملاً غیرممکن» میبرد.
- عمق در قیمتهای اعمال دور کم است. هر ساختاری که به بال نیاز دارد، به قراردادی نیاز دارد که شاید امروز اصلاً معامله نشده باشد.
- نرخ بهرهٔ 30 درصدی. هر محاسبهٔ مصنوعی و هر برابری کال و پوت باید با تنزیل واقعی انجام شود، وگرنه ساختارها ارزانتر از آنچه هستند به نظر میرسند.
خلاصهٔ صادقانه: نمایههای کوهن صد درصد قابل استفادهاند، ولی خروجیشان باید از یک فیلتر دوم رد شود — فیلتر نقدشوندگی. فهرست کوتاهی که شبکهٔ جهت و نوسان به شما میدهد، ممکن است سه گزینه داشته باشد که فقط یکیشان روی تابلو قابل اجرا باشد.
نقدها؛ کجا فهرست به تنهایی کافی نیست
حالا انصاف. این کتاب کاری را که وعده میدهد خوب انجام میدهد، ولی وعدهاش محدود است:
- عمق هر استراتژی کم است. چند صفحه برای هر ساختار. اگر میخواهید بفهمید چرا یک قیمت آنطور است، این کتاب جوابتان را نمیدهد.
- دربارهٔ انتخاب سهم و زمانبندی تقریباً ساکت است. شبکه به شما میگوید «اگر نظرت این است، این ابزارها هست» — ولی در ساختن آن نظر کمکی نمیکند.
- دربارهٔ اندازهٔ پوزیشن چیزی نمیگوید. هیچجای کتاب نمیگوید چند درصد سرمایهتان را روی یک ساختار بگذارید.
- نمودارهای یونانی کیفیاند. شکل را نشان میدهند، عدد را نه.
- فصل OVI با بقیهٔ کتاب همجنس نیست و یک ابزار اختصاصی را معرفی میکند.
- مثالهایش از بازاری با نقدشوندگی فراوان است — همان فرضی که برای ما شکننده است.
- روانشناسی اجرا اصلاً موضوع کتاب نیست. کوهن فرض میکند شما قاعدهتان را اجرا میکنید.
و یک نقد ساختاری ظریفتر: وقتی همهچیز در یک شبکه مینشیند، همهچیز به نظر همارزش میآید. «لانگ کال» و «شورت پوت سینتتیک استرادل» هر دو یک ردیف در نمایه دارند، در حالی که یکی را یک تازهکار در روز اول میبندد و دیگری را شاید هیچوقت نبندد. کوهن با ستون سطح مهارت سعی میکند این را جبران کند، ولی چشم، ردیفها را هموزن میبیند.
نقشهٔ استفاده و جمعبندی
این کتاب را از اول تا آخر نمیخوانند. مثل یک دفترچهٔ تلفن است — باز میکنید، چیزی را پیدا میکنید، میبندید. پس نقشهٔ استفاده مهمتر از نقشهٔ خواندن است.
بار اول: مقدمه و توضیح هفت ستون و هشت بخش را بخوانید — حدود سی صفحه. بعد چهار استراتژی پایهٔ فصل یک را کامل بخوانید تا قالب دستتان بیاید. همین کافی است تا بتوانید از بقیهٔ کتاب استفاده کنید.
هر بار بعد: از نمایه شروع کنید، نه از فصل. سه سؤال بپرسید — جهت، نوسان، و اینکه دنبال درآمدید یا سود سرمایهای — و بروید سراغ تقاطعشان. بعد صفحهٔ آن دو سه استراتژی را کامل بخوانید، با تأکید روی «خروج از معامله» و «وجه تضمین».
اگر تازهکارید: از آن پنج استراتژی فهرست «تازهکار» بیرون نروید تا وقتی هر پنجتا را روی کاغذ و بعد با حجم کوچک اجرا کرده باشید.
و ده جملهای که از این یک ساعت میماند:
- ارزش این کتاب در استراتژیهایش نیست، در نمایههایش است. شش در ورودی به یک اتاق.
- هفت ستون بالای هر استراتژی، همان چیزی است که نمایهها را ممکن میکند.
- از سمت سؤال وارد شوید، نه از سمت نام استراتژی.
- تقاطع دو نمایه، شصت گزینه را به سه گزینه میرساند. هیچ نمایهای به تنهایی این کار را نمیکند.
- اسم استراتژی، ساختارش را توصیف میکند نه شرطش. هر چهار نردبان، اسمشان با جهتشان نمیخواند.
- «ریسک محدود» در این کتاب یعنی «قابل محاسبه»، نه «کوچک».
- تقریباً تمام خانوادهٔ درآمدی در خانهٔ ریسک نامحدود و پاداش محدود مینشیند. این دلیل نکردنش نیست؛ دلیل دانستنش است.
- شکل ریسک دربارهٔ اندازه حرف میزند، نه دربارهٔ احتمال. نیمهٔ دوم را باید از جای دیگری آورد.
- یونانیها منحنیاند، نه عدد. و علامتشان در نقاط مختلف قیمت عوض میشود.
- راه خروج را قبل از ورود بنویسید. بخش «خروج از معامله» به همین دلیل در هر صفحه تکرار شده.
و اگر بخواهیم کل کتاب را در یک جمله فشرده کنیم: مسئلهٔ معاملهگر آپشن کمبود استراتژی نیست، نداشتن راهی برای انتخاب بین آنهاست.
و سه کتاب دیگر همین قفسه که مکمل این یکیاند: آپشن پلی بوک همان استراتژیها را از برش عمودی نشان میدهد — یک قالب ثابت برای هر بازی، بهجای شش نمایه روی همه؛ کتاب مکمیلان که آن هم «انجیل» صدا میشود، سراغ ادارهٔ موقعیت بعد از ورود میرود؛ و کتاب ناتنبرگ موتور قیمتگذاریای را باز میکند که ستون «نوسان» کوهن رویش سوار است.
ادامهٔ این خلاصه را میتوانید بهصورت کامل در پادکست بشنوید. اگر میخواهید بعد از انتخاب ساختار، عمیقتر سراغ موتور قیمتگذاری بروید، خلاصهٔ کتاب Trading Option Greeks و The Volatility Edge in Options Trading ادامهٔ طبیعی این مسیرند؛ و برای دیدن شکل هر ساختار روی نمادهای واقعی بازار خودمان، اسپرد در اختیار معامله چیست؟ نقطهٔ شروع خوبی است.
