نمادی را در نظر بگیرید که ماههاست در یک محدودهٔ باریک گیر کرده و همه میدانند بالاخره از آن بیرون میزند — فقط معلوم نیست به کدام طرف. اگر لانگ استرادل بخرید باید بابت این انتظار پول بدهید و اگر حرکت دیر بیاید، همان پول را باختهاید.
شورت کال باترفلای (Short Call Butterfly) همین شرط را از سمت دیگر میبندد: بهجای پرداخت، پول میگیرید. یک اختیار خرید با اعمال پایین میفروشید، دو تا با اعمال میانی میخرید و یکی با اعمال بالا میفروشید — سه سطح با فاصلهٔ مساوی، یک سررسید. اگر پایه از محدوده بیرون بزند، اعتبار ورودی برایتان میماند؛ اگر روی همان نقطهٔ میانی بخوابد، بیشترین زیان را میدهید.
و یک نکته که در کتابهای خارجی نیست ولی در بازار ایران تصمیم شما را عوض میکند: سود دو طرف با هم برابر نیست. این مقاله نشان میدهد چرا، و چطور پیش از ورود بفهمید کدام طرف واقعاً به شما سود میدهد.
فهرست مطالب
- قبل از هر چیز: آینهٔ لانگ باترفلای
- ساختار موقعیت
- سه ناحیه و سه عددی که باید بنویسید
- چیزی که کتابها نمیگویند: پلهٔ کارمزد اعمال
- در هر ناحیه کدام پا اعمال میشود؟
- دو دنباله همقد نیستند
- مثال عددی: یک باترفلای 10,000 / 11,000 / 12,000
- عرض بال، تنها دکمهٔ تنظیم شما
- زمان و نوسان — علامتشان ثابت نیست
- حالت نادر سود تضمینی
- آن روی سکه: در برابر لانگ استرادل
- جای این ساختار در خانوادهٔ باترفلای
- شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- هفت اشتباه رایج
- کجا به کار میآید و کجا نه
- در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
قبل از هر چیز: آینهٔ لانگ باترفلای
سادهترین راه فهمیدن این استراتژی، دیدن آن کنار نسخهٔ خریدش است. لانگ کال باترفلای شرط میبندد که پایه نزدیک یک قیمت بماند؛ شورت دقیقاً همان ساختار با خرید و فروش جابهجا شده است و شرط میبندد که دور شود.
از این آینه بودن، سه نتیجهٔ عملی بیرون میآید:
- لانگ با بدهی باز میشود، شورت با اعتبار. شما پول میگیرید، پس بدترین سناریوی «هیچ اتفاقی نیفتاد» برای شما بیهزینه نیست ولی برای او هست.
- سود و زیان جای هم عوض میشوند. بیشترین سود لانگ روی اعمال میانی است؛ بیشترین زیان شما هم همانجاست.
- هر دو محدودند. برخلاف استرادل، این ساختار در هیچ سمتی باز نیست — نه سود و نه زیان.
ساختار موقعیت
چهار قرارداد، سه قیمت اعمال، همه از نوع اختیار خرید و همه با یک سررسید:
| پا | تعداد | قیمت اعمال | نقش |
|---|---|---|---|
| فروش کال | 1 | K1 — پایینترین | بال پایین؛ بیشترین پرمیوم را میدهد |
| خرید کال | 2 | K2 — میانی | بدنه؛ هزینهٔ موقعیت اینجاست |
| فروش کال | 1 | K3 — بالاترین | بال بالا؛ ارزانترین پا |
یک شرط سخت دارد: فاصلهٔ دو بال تا بدنه باید مساوی باشد (K2 − K1 = K3 − K2). با فاصلهٔ نامساوی چیز دیگری میسازید که اسم خودش را دارد — باترفلای بالشکسته — و ریاضی سربهسرش هم فرق میکند. اسکنر آپشنباز هم فقط ترکیبهای متقارن را قبول میکند.
چون پای فروختهشدهٔ K1 عمیقاً در سود است و گرانترین قرارداد میان این سه، مجموع پرمیوم دو پای فروختهشده معمولاً از بهای دو پای خریداریشده بیشتر میشود و موقعیت با اعتبار باز میشود. اگر در قیمتهای لحظهٔ ورود اینطور نشد، اصلاً وارد نشوید: بدون اعتبار، این ساختار هیچ ناحیهٔ سودی ندارد.
سه ناحیه و سه عددی که باید بنویسید
| مقدار | فرمول | چه میگوید |
|---|---|---|
| اعتبار خالص | پرمیوم K1 + پرمیوم K3 − (2 × پرمیوم K2) | سود شما اگر پایه زیر K1 بماند — و سقف مطلق سودتان |
| بیشترین زیان | عرض بال − اعتبار + کارمزد اعمال ناحیهٔ میانی | درست بالای K2 رخ میدهد، نه بالاتر و نه پایینتر |
| سربهسر پایین | K1 + (اعتبار − کارمزد اعمال K1) ÷ اندازهٔ قرارداد | تا این قیمت، اعتبار هنوز زیان را میپوشاند |
| سربهسر بالا | K3 − (اعتبار − کارمزد اعمال میانی) ÷ اندازهٔ قرارداد | از این قیمت به بعد دوباره به سود میرسید |
| سود دنبالهٔ بالا | اعتبار − کارمزد اعمال هر چهار قرارداد | عددی که کتابها فراموشش میکنند |
دو نکتهٔ دقیق که در نمودار دیده نمیشوند ولی در صورتحساب دیده میشوند:
- بدترین نقطه دقیقاً روی K2 نیست، یک پله بالاتر است. روی خودِ K2 پاهای خریداریشده «سر به سر» هستند و اعمال نمیشوند؛ یک ریال بالاتر اعمال میشوند و کارمزد اعمالشان را میپردازند در حالی که ارزش ذاتیشان هنوز تقریباً صفر است. اسکنر عمداً همین سمت بدبینانه را گزارش میکند.
- روی K1 هم یک پله هست. لحظهای که پایه از K1 رد شود، پای فروختهشدهٔ K1 اعمال میشود و کارمزدش یکجا کسر میشود. اگر آن کارمزد از کل اعتبار بیشتر باشد، سربهسر پایین شما خودِ K1 است: از سود کامل، مستقیم به زیان.
چیزی که کتابها نمیگویند: پلهٔ کارمزد اعمال
در منابع خارجی بیشترین سود شورت کال باترفلای «همان اعتبار خالص دریافتی» معرفی میشود. در بازار ایران این جمله فقط برای دنبالهٔ پایین درست است.
دلیلش تسویهٔ فیزیکی است: بالای K3 هر چهار قرارداد در سودند و اعمال میشوند، و کارمزد اعمال روی ارزش اعمال (قیمت اعمال × اندازهٔ قرارداد) حساب میشود، نه روی پرمیوم. کارمزد اعمال فروشندهٔ سهام حدود 0.55٪ ارزش اعمال است — روی صندوقها حدود 0.05٪ — پس دو پای فروختهشدهٔ K1 و K3 با هم میتوانند بیش از 1٪ ارزش قرارداد هزینه بسازند. اعتبار دریافتی یک باترفلای معمولی بهندرت به این عدد میرسد.
نتیجهٔ عملی، و مهمترین جملهٔ این مقاله: پیش از ورود، سود دنبالهٔ بالا را جداگانه حساب کنید. اگر منفی شد، شما یک شرط دوطرفه نبستهاید؛ یک شرط نزولی بستهاید که فقط در ریزش جواب میدهد.
در هر ناحیه کدام پا اعمال میشود؟
| قیمت پایه در سررسید | کدام پاها اعمال میشوند | کارمزد اعمال | نتیجه |
|---|---|---|---|
| زیر K1 | هیچکدام | صفر | سود کامل = اعتبار خالص |
| K1 تا K2 | فروش K1 | کارمزد فروشندهٔ K1 | از سود کامل تا بیشترین زیان |
| K2 تا K3 | فروش K1 + خرید 2×K2 | کارمزد K1 + دو کارمزد خریدار K2 | از بیشترین زیان رو به بهبود |
| بالای K3 | هر چهار قرارداد | کارمزد K1 و K3 + دو کارمزد K2 | سود ثابت = اعتبار − کل کارمزد اعمال |
همین جدول توضیح میدهد چرا منحنی سررسید این ساختار سه پله دارد و کاملاً صاف نیست — روی K1، روی K2 و روی K3. کارمزد معاملات ورود و خروج هم جدا از اینهاست و روی چهار قرارداد دو بار پرداخت میشود.
دو دنباله همقد نیستند
این نامتقارنی چیزی نیست که با انتخاب قیمت اعمال بهترش کنید؛ در ساختارِ کار است. سه راه عملی برای زندگی با آن:
- روی صندوقها کار کنید، نه سهام. با نرخ اعمال حدود 0.05٪ تفاوت دو دنباله ناچیز میماند و استراتژی همان چیزی میشود که کتاب میگوید.
- اعتبار بزرگتری بگیرید. بالهای پهنتر اعتبار بیشتری میدهند و شانس اینکه دنبالهٔ بالا مثبت بماند بالاتر میرود — به قیمت گودال عمیقتر.
- پیش از سررسید ببندید. کارمزد اعمال فقط وقتی پرداخت میشود که قرارداد به اعمال برسد؛ افست کردن موقعیت پیش از سررسید کل این بحث را حذف میکند.
مثال عددی: یک باترفلای 10,000 / 11,000 / 12,000
پایه روی 11,000 ریال معامله میشود و اندازهٔ هر قرارداد 1,000 سهم است. سه سطح اعمال با فاصلهٔ 1,000 ریال:
| پا | تعداد | قیمت اعمال | قیمت هر سهم | جریان نقدی |
|---|---|---|---|---|
| فروش کال | 1 | 10,000 | 1,400 ریال | +1,400,000 ریال |
| خرید کال | 2 | 11,000 | 800 ریال | −1,600,000 ریال |
| فروش کال | 1 | 12,000 | 400 ریال | +400,000 ریال |
| خالص | — | — | — | +200,000 ریال اعتبار |
حالا همین موقعیت را با دو نرخ کارمزد اعمال حساب میکنیم — و تفاوت، کل داستان است:
| روی صندوق (اعمال حدود 0.05٪) | روی سهم (اعمال حدود 0.55٪) | |
|---|---|---|
| سود دنبالهٔ پایین (زیر 10,000) | +200,000 | +200,000 |
| سود دنبالهٔ بالا (بالای 12,000) | +178,000 | −42,000 (زیان) |
| بیشترین زیان (بالای 11,000) | −816,000 | −976,000 |
| سربهسر پایین | 10,195 | 10,145 |
| سربهسر بالا | 11,816 | 11,976 |
ستون دوم را دوباره بخوانید: روی سهم، همین موقعیت بالای اعمال بالا زیان میدهد. یعنی اگر پایه واقعاً پرواز کند، شما پول از دست میدهید — و تنها ناحیهٔ سود واقعیتان ریزش زیر 10,145 و یک نوار باریک بین 11,976 تا 12,000 است.
| قیمت پایه در سررسید | سود / زیان | چه اتفاقی افتاده |
|---|---|---|
| 9,500 ریال | +200,000 | هیچ قراردادی اعمال نشد؛ اعتبار کامل ماند |
| 10,195 ریال | صفر | سربهسر پایین |
| 11,000 ریال | −816,000 | بدترین حالت — پایه دقیقاً روی بدنه خوابید |
| 11,816 ریال | صفر | سربهسر بالا |
| 12,000 ریال | +184,000 | درست زیر اعمال بالا، پیش از پرداخت کارمزد پای K3 |
| 13,000 ریال | +178,000 | دنبالهٔ بالا؛ آن 6,000 ریال تفاوت، همان پله است |
| 20,000 ریال | +178,000 | هر چقدر هم بالاتر برود، همین عدد میماند |
دو ردیف آخر نکتهٔ اصلیاند: از 12,000 به بعد، بالا رفتن پایه دیگر هیچ چیز به شما اضافه نمیکند. سود شما سقف دارد و آن سقف، اعتبار روز اول منهای کارمزد اعمال است.
عرض بال، تنها دکمهٔ تنظیم شما
| بالهای باریک | بالهای پهن | |
|---|---|---|
| اعتبار دریافتی | کمتر | بیشتر |
| بیشترین زیان | کوچکتر | بزرگتر |
| پهنای ناحیهٔ زیان | باریک | پهن |
| احتمال موفقیت | بالاتر | پایینتر |
| شانس مثبت ماندن دنبالهٔ بالا | کم | بیشتر |
یک قاعدهٔ عملی: فاصلهٔ دو سربهسر را بر حسب درصد بنویسید و با نوسان معمول همان پایه مقایسه کنید. اگر پایه در یک ماهِ معمولی 8٪ حرکت میکند و ناحیهٔ زیان شما 15٪ پهناست، شما روی یک اتفاق غیرعادی شرط بستهاید — نه روی یک حرکت معمولی.
زمان و نوسان — علامتشان ثابت نیست
برخلاف بیشتر ساختارهای اعتباری، اینجا نمیشود گفت «تتا به سود شماست». علامت هر دو یونانی به این بستگی دارد که پایه کجاست:
- پایه نزدیک بدنه: شما در ناحیهٔ زیانید و گذر زمان آن زیان را قطعیتر میکند. وگا اینجا مثبت است — جهش نوسان ضمنی به شما فرصت خروج ارزانتر میدهد.
- پایه بیرون از بالها: شما در سودید و گذر زمان سود را قفل میکند. حالا نوسان بالا دشمن شماست، چون احتمال برگشت به مرکز را زنده نگه میدارد.
نتیجهٔ زمانبندی: بهترین لحظهٔ ورود وقتی است که رتبهٔ نوسان ضمنی پایین باشد و رویدادی در راه — و بهترین لحظهٔ خروج، درست بعد از حرکت، پیش از آنکه فروپاشی نوسان ارزش پاهای خریداریشده را بخورد.
حالت نادر سود تضمینی
اگر اعتبار دریافتی از عرض بال بیشتر شود، کل منحنی بالای صفر میرود و موقعیت در هیچ قیمتی زیان نمیدهد. این دیگر یک شرط جهتدار نیست؛ یک ناهماهنگی قیمتی است که معمولاً فقط روی قراردادهای کمعمق و برای چند لحظه ظاهر میشود.
سه هشدار پیش از ذوقزده شدن: اول اینکه «سود تضمینی» بر اساس سرخط حساب میشود و اگر حجم سرخط کمتر از نیاز شما باشد، عملاً وجود ندارد. دوم اینکه کارمزد اعمال و کارمزد معاملات میتوانند همان تضمین را ببلعند. سوم اینکه هر چهار پا باید همزمان پر شوند؛ اگر یکی جا بماند، چیزی که در دست دارید یک باترفلای نیست.
آن روی سکه: در برابر لانگ استرادل
| شورت کال باترفلای | لانگ استرادل | |
|---|---|---|
| ورود | اعتبار میگیرید | پرمیوم میپردازید |
| بیشترین سود | سقفدار = اعتبار | بیسقف |
| بیشترین زیان | سقفدار = عرض بال − اعتبار | سقفدار = کل پرمیوم |
| تعداد پا | چهار قرارداد، سه اعمال | دو قرارداد، یک اعمال |
| حساسیت به کارمزد | زیاد | کم |
| مناسب وقتی… | فکر میکنید از محدوده بیرون میزند | فکر میکنید جهش بزرگی در راه است |
در بازار ایران یک ملاحظهٔ اضافه هم هست: استرادل با دو قرارداد بسته میشود و باترفلای با چهار. اگر نقدشوندگی هر سه سطح اعمال خوب نباشد، سادگی استرادل در عمل بیشتر از ظرافت باترفلای میارزد.
جای این ساختار در خانوادهٔ باترفلای
| ساختار | روی چه شرط میبندد | ورود |
|---|---|---|
| شورت کال باترفلای | دور شدن از مرکز | اعتبار |
| لانگ کال باترفلای | ماندن نزدیک مرکز | بدهی |
| شورت پوت باترفلای | همین شرط، با اختیار فروش | اعتبار |
| آیرون باترفلای | ماندن نزدیک مرکز، با کال و پوت | اعتبار |
| اینورس آیرون باترفلای | دور شدن از مرکز، با کال و پوت | بدهی |
| باترفلای بالشکسته | همان، با بالهای نامساوی و سوگیری جهت | بستگی دارد |
دو مورد را با هم اشتباه نگیرید: اینورس آیرون باترفلای هم روی «دور شدن» شرط میبندد ولی با بدهی باز میشود و از کال و پوت ساخته شده؛ شورت کال باترفلای فقط از کال ساخته میشود و اعتبار میگیرد. نقشهٔ استراتژیها کل این خانواده را کنار هم میگذارد.
شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- کارمزد اعمال، پارامتر اصلی است نه جزئیات. در هیچ منبع خارجیای این استراتژی با کارمزد اعمال توضیح داده نمیشود، چون آنجا تسویه نقدی و ارزان است. اینجا همین یک عدد میتواند علامت سود دنبالهٔ بالا را عوض کند.
- پای فروختهشدهٔ K1 وجه تضمین میخواهد. پای خریداریشدهٔ K2 اعمال بالاتری دارد و آن را کامل پوشش نمیدهد؛ آنچه قفل میشود «اختلاف دو اعمال منهای پرمیوم» است. پای فروختهشدهٔ K3 چون اعمال بالاتری از K2 دارد پوشش داده میشود. محاسبهٔ وجه لازم.
- نقدشوندگی هر سه سطح را جدا بسنجید. یک موقعیت چهارقراردادی با یک پای کمعمق، هنگام بستن گران تمام میشود و کل اعتبار را میخورد.
- قراردادها اروپایی هستند. ریسک اعمال زودهنگام روی پاهای فروختهشده ندارید؛ ولی ریسک پین در سررسید سر جایش است — پایهای که دقیقاً روی یکی از سه اعمال بسته شود، وضعیت اعمال را نامعلوم میگذارد.
- سررسید و نماد بسته. اگر پایه در روز سررسید بسته یا متوقف باشد، هم اعمال و هم بستن موقعیت پیچیده میشود — با چهار پا، چهار برابر پیچیدهتر.
- ترجیح صندوق بر سهم. نرخ اعمال پایینتر صندوقها، بهعلاوهٔ نبودن صف و توقف نماد، این ساختار را روی صندوقها بهمراتب قابل اجراتر میکند.
هفت اشتباه رایج
- باور کردن «بیشترین سود = اعتبار دریافتی». این جمله فقط دربارهٔ دنبالهٔ پایین درست است. سود دنبالهٔ بالا را جدا حساب کنید.
- اشتباه گرفتن با لانگ باترفلای. اسمها یکیاند و پروفایلها آینه؛ اگر جایشان را عوض کنید، دقیقاً برعکس چیزی که فکر میکنید شرط بستهاید.
- ورود بدون اعتبار. اگر خالص جریان نقدی ورودی منفی باشد، این ساختار هیچ ناحیهٔ سودی ندارد. سرخط را ببینید، نه قیمت آخرین معامله.
- باز کردن با بالهای نامساوی و اسم گذاشتن باترفلای رویش. آن یک بالشکسته است و ریاضی سربهسرش فرق میکند.
- پر نکردن همزمان چهار پا. اگر یک پا جا بماند، موقعیتی که در دست دارید ممکن است ریسک بیسقف داشته باشد — مثلاً یک کال فروختهشدهٔ بیپوشش.
- نگه داشتن تا سررسید فقط برای «سود کامل». همان چند درصد آخر، اغلب کمتر از کارمزد اعمال چهار قرارداد است.
- ورود در نوسان ضمنی بالا. پاهای خریداریشدهٔ K2 گران میشوند، اعتبار آب میرود و کل ساختار بیفایده.
کجا به کار میآید و کجا نه
شورت کال باترفلای وقتی ابزار درستی است که:
- پایه در یک محدودهٔ باریک فشرده شده و شما انتظار شکست دارید، بدون نظر روشن دربارهٔ جهت.
- نمیخواهید بابت انتظار پول بدهید و ترجیح میدهید ورود اعتباری باشد.
- نوسان ضمنی پایین است — چون پاهای خریداریشده را ارزان میخرید.
- پایه یک صندوق نقدشونده است و کارمزد اعمالش پایین.
و وقتی ابزار درستی نیست:
| اگر دیدگاه شما این است… | سراغ این بروید |
|---|---|
| جهش خیلی بزرگ در راه است | لانگ استرادل یا لانگ استرانگل — سود بیسقف |
| بازار راکد میماند | لانگ کال باترفلای — آینهٔ همین ساختار |
| راکد میماند و اعتبار میخواهید | آیرون باترفلای یا شورت استرادل |
| دور شدن، ولی بدون حساسیت به کارمزد اعمال | اینورس آیرون باترفلای |
در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
شورت کال باترفلای یکی از استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان است و روی کل بازار اجرا میشود:
- میزکار را باز کنید و یک باکس دیدهبان اضافه کنید (راهنمای میزکار).
- در نوار ابزار را بزنید و شورت کال باترفلای را به فرمولهای خود اضافه کنید.
- برای هر نماد، همهٔ ترکیبهای متقارن K1/K2/K3 اسکن میشوند و اعتبار خالص، سود هر دو دنباله، بیشترین زیان روی بدنه، دو سربهسر و احتمال موفقیت را در یک ستون میبینید. روی آیکون نمودار هر سلول بزنید تا موقعیت در نمودار سود و زیان باز شود.
اسکنر کارمزد اعمال هر چهار قرارداد را در همان ناحیهای که پرداخت میشود لحاظ میکند، ترکیبهای بدون ناحیهٔ زیان را با نشان 🛡️ جدا میکند و ترکیبهایی که دنبالهٔ بالایشان زیانده است را با ⚠️ علامت میزند — دقیقاً همان چیزی که این مقاله دربارهٔ آن هشدار داد. توضیح تکتک تنظیمات و فیلترها: شورت کال باترفلای در دیدهبان. اگر میخواهید خودتان کد را بنویسید یا شخصیسازی کنید: فرمولنویسی شورت کال باترفلای.
ساختارهای همخانواده: لانگ کال باترفلای در دیدهبان. فهرست کامل: استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان. تکنیک خروج زودتر: افست · رول کردن.
اعمال خودکار نیست. در سررسید، دارندهٔ قرارداد باید درخواست اعمال بدهد؛ اگر اقدام نکند هیچ اتفاقی نمیافتد و قرارداد بیاستفاده تمام میشود. طرفِ فروخته انتخابی ندارد — اگر درخواستی برسد، تخصیص میخورد و تعهدش اجرا میشود.
پیامدش در ساختارهای چندپایه بزرگتر است: اگر روی پای فروخته تخصیص بخورید و پای خریداریشدهٔ خودتان را اعمال نکنید، پوشش برداشته میشود و چیزی که قرار بود سقفدار باشد به یک موقعیت باز تبدیل میشود. سادهترین راه دور زدن کل این مسیر، بستن موقعیت در بازار پیش از سررسید است.
مهلت اعمال روز سررسید را از کارگزارتان بپرسید. جزئیات: تاریخ سررسید در قرارداد اختیار معامله و فرایند تخصیص در قراردادهای آپشن.
جمعبندی
شورت کال باترفلای یک شرط روشن است: پایه از این محدوده بیرون میزند، و بابت این انتظار پول میگیرم نه میدهم. زیان و سود هر دو سقف دارند و بدترین حالت دقیقاً روی اعمال میانی است — جایی که خریدارِ همان باترفلای بهترین روزش را دارد.
ولی نسخهٔ ایرانی این استراتژی یک تفاوت جدی با نسخهٔ کتابها دارد: دو دنباله همقد نیستند. پیش از هر ورود دو عدد را بنویسید: سود دنبالهٔ بالا بعد از کارمزد اعمال هر چهار قرارداد، و پهنای ناحیهٔ زیان بر حسب درصد. اگر عدد اول منفی شد، شما یک شرط دوطرفه نبستهاید؛ و اگر عدد دوم از نوسان معمول آن پایه بزرگتر بود، روی یک اتفاق غیرعادی شرط بستهاید.
وقتی این دو عدد را داشتید، پیدا کردن ترکیبی که به آنها بخورد کار چند ثانیه است: همین استراتژی را در دیدهبان روی کل بازار اسکن کنید تا ببینید کدام سهگانهٔ اعمال، بهترین اعتبار را نسبت به عرض بالش میدهد.