پرش به محتوای اصلی

پلکان آپشن از کاوردکال تا فروش تعهدی | خلاصه کتاب سینسر

خلاصهٔ کامل Understanding Options مایکل سینسر: کتابی که مطالبش را به ترتیب سطح مجوز کارگزاری چیده، 56 صفحه فقط به کاوردکال داده، و فصل آخرش را به شلدون ناتنبرگ سپرده — و چرا این پلکان در بورس تهران وجود ندارد.

نویسنده: شهرزاد، تاریخ انتشار: ، 50 دقیقه مطالعه
اشتراک‌گذاری:

بیشتر کتاب‌های اختیار معامله (آپشن) مطالبشان را به ترتیبِ سختی می‌چینند. این یکی به ترتیبِ چیز دیگری می‌چیند: ترتیبی که کارگزار به شما اجازه می‌دهد.

Understanding Options نوشتهٔ مایکل سینسر از سطح یک شروع می‌کند — همان کاری که هر حساب تازه‌ای مجاز است انجام دهد — و پله‌پله بالا می‌رود تا سطح چهار. یعنی فهرست کتاب، عملاً نقشهٔ مجوزهای شماست.

و همین انتخاب، یک سؤال جدی برای ما می‌سازد: در بورس تهران چنین پلکانی وجود ندارد. پس این کتاب را چطور باید خواند؟ در این یک ساعت، هر چهار پله را بالا می‌رویم، می‌بینیم کتاب کجا بیشترین وقتش را می‌گذارد — که جای غافلگیرکننده‌ای است — و آخرش به مصاحبه‌ای می‌رسیم که کتابِ ساده را به سخت‌ترین کتاب این مجموعه وصل می‌کند.

پلکانی که کتاب رویش ساخته شده

پیش‌گفتار کتاب یک جملهٔ کوتاه دارد که کل ساختارش را لو می‌دهد. سینسر می‌نویسد که بخش دوم تا چهارم کتاب «به همان ترتیبی چیده شده که شما معامله می‌کنید — از استراتژی‌های سطح یکِ مبتدی تا استراتژی‌های سطح چهارِ پیشرفته».

منظور از «سطح» چیست؟ در آمریکا، وقتی حساب اختیار معامله باز می‌کنید، کارگزار همه‌چیز را یکجا به شما نمی‌دهد. بسته به تجربه، درآمد و دارایی‌تان، یک سطح مجوز به شما می‌دهد. و هر سطح، درِ چند استراتژی را باز می‌کند.

کارگزاری چه چیزی را کِی باز می‌کند سطح 4 — فروش بدون پوشش بخش پنجم کتاب سطح 3 — اسپردها بخش پنجم کتاب سطح 2 — خرید کال و پوت بخش سوم و چهارم سطح 1 — کاوردکال و پوت حمایتی بخش دوم کتاب کتاب دقیقاً به همین ترتیب جلو می‌رود و در بورس تهران چنین پلکانی وجود ندارد
کتاب Understanding Options به ترتیب سطح‌های مجوز کارگزاری چیده شده: از کاوردکال در سطح 1 تا فروش بدون پوشش در سطح 4

حالا دوباره به فهرست کتاب نگاه کنید: بخش دوم کاوردکال است، بخش سوم خرید کال، بخش چهارم خرید پوت، و بخش پنجم بقیه. این دقیقاً همان ترتیب است.

چرا این انتخاب هوشمندانه است؟ چون به مبتدی چیزی یاد نمی‌دهد که حتی اگر بخواهد نمی‌تواند اجرایش کند. خیلی از کتاب‌ها فصل سومشان دربارهٔ آیرون کاندور است، در حالی که خوانندهٔ تازه‌کار ماه‌ها تا مجوزش فاصله دارد.

و چرا برای ما مسئله می‌سازد؟ چون در بورس تهران این پلکان وجود ندارد. وقتی دسترسی اختیار معاملهٔ شما فعال شود، خرید و فروش هر دو باز است و تنها دروازهٔ واقعی، وجه تضمین است. یعنی ساختارِ محافظتیِ کتاب، در بازار ما خودبه‌خود اجرا نمی‌شود. آخر همین قسمت به این برمی‌گردیم و یک پلکان جایگزین می‌سازیم.

معلمی که نویسندهٔ مالی شد

قبل از اینکه نویسنده شود، مایکل سینسر معلم بود. و این یک جزئیات بی‌اهمیت در بیوگرافی نیست؛ در هر صفحهٔ کتاب پیداست.

جلد کتاب Understanding Options نوشتهٔ مایکل سینسر، ویرایش دوم

معلم خوب یک عادت دارد: فرض نمی‌کند شما چیزی را از قبل می‌دانید. سینسر هم همین کار را می‌کند — تا حدی که بعضی خوانندگان حرفه‌ای‌تر بی‌حوصله می‌شوند. ولی اگر مخاطب هدف باشید، دقیقاً همین را می‌خواهید.

حالا او ستون‌نویس مارکت‌واچ است و چند کتاب دیگر هم نوشته: «فهم سهام»، «همه‌چیز دربارهٔ شاخص‌های بازار»، و کتابی دربارهٔ آموزش مالی به بچه‌ها. دو کتابِ «فهم…»ش هر کدام از صد هزار نسخه گذشته‌اند.

یک نکتهٔ دیگر هم دربارهٔ او مهم است و به فصل آخر کتاب ربط پیدا می‌کند: سینسر مصاحبه‌گر است. با پیتر لینچ، با جان بوگل، با ویلیام اونیل، با لیندا راشکی. و این مهارت را در این کتاب هم به کار می‌برد — که در بخش نوزدهم می‌بینیم.

ویرایشی که می‌خوانیم دومین است: انتشارات مک‌گرو-هیل، دی ماه 2013 به بازار آمد با تاریخ 2014، 320 صفحه و شش بخش. خودش می‌گوید در این ویرایش چه چیزهایی اضافه شده و فهرستش گویاست: لپس، یونانی‌ها، کالر، پوت حمایتی و متأهل، اسپردهای بدهکار و بستانکار، فروش پوت با پشتوانهٔ نقد، استرادل و استرانگل، آیرون کاندور، اسپرد تقویمی، باترفلای، اختیارهای هفتگی، قراردادهای کوچک — و فصلی دربارهٔ «غلبه بر اضطراب تخصیص».

به آن قلم آخر دقت کنید. «اضطراب تخصیص» عبارتی است که فقط کسی می‌نویسد که با تازه‌کارها سروکار داشته.

شش بخش، و کاری که هرکدام می‌کند

کتاب شش بخش دارد و شماره‌های صفحهٔ شروعشان، خیلی بیشتر از عنوانشان حرف می‌زنند.

شش بخش Understanding Options و حجم هرکدام
بخشموضوعصفحهحجم
یکآنچه اول باید بدانید132 صفحه
دوفروش کاوردکال3356 صفحه
سهچطور اختیار خرید بخریم8960 صفحه
چهارچطور اختیار فروش بخریم14936 صفحه
پنجاستراتژی‌های میانی و پیشرفته18580 صفحه
ششتوصیه‌های سینسر26522 صفحه

سه چیز از این جدول بیرون می‌زند.

اول، بخش پنجم بزرگ‌ترین است — 80 صفحه. ولی حواستان باشد که آن 80 صفحه بین یازده موضوع تقسیم می‌شود: اسپردها، استرادل، استرانگل، یونانی‌ها، آیرون کاندور، تقویمی، باترفلای و بقیه. یعنی سهم هرکدام، هفت هشت صفحه است.

دوم، بخش دوم 56 صفحه دارد — همه‌اش برای یک استراتژی. این یعنی کاوردکال در این کتاب، از کل بخش «پیشرفته» جای بیشتری گرفته.

و سوم، خرید اختیار فروش فقط 36 صفحه است، یعنی کوچک‌ترین بخش استراتژیِ کتاب. کمتر از کاوردکال، کمتر از خرید کال.

این نسبت‌ها اتفاقی نیستند. کتاب برای سهامداری نوشته شده که می‌خواهد از سبدش درآمد بگیرد — نه برای کسی که می‌خواهد روی ریزش شرط ببندد.

بخش اول؛ قبل از اینکه چیزی بخرید

سی و دو صفحهٔ اول، سه فصل است: خوش‌آمدگویی به بازار اختیار، باز کردن حساب، و ویژگی‌های قرارداد.

فصل سوم عنوان جالبی دارد: «ویژگی‌های شگفت‌انگیز اختیارها». و منظورش از «شگفت‌انگیز» دقیقاً چیزی است که این ابزار را از سهم جدا می‌کند:

  • تاریخ انقضا دارد. سهم می‌تواند برای همیشه در پرتفوی شما بماند؛ قرارداد نمی‌تواند.
  • ارزشش از چیز دیگری می‌آید. شما مالک هیچ‌چیز نیستید؛ مالک یک حق یا یک تعهدید.
  • با پول کم، اثر زیاد. همان چیزی که اهرم می‌نامیمش و هم جذابیتش است هم خطرش.

و نکته‌ای که سینسر زود می‌گوید و حیاتی است: خریدار و فروشنده دو موجود متفاوت‌اند. خریدار حق می‌خرد و بیشترین زیانش همان پولی است که داده. فروشنده تعهد می‌فروشد و زیانش سقف مشخصی ندارد. تمام پلکان چهار سطحی هم روی همین یک عدم تقارن بنا شده.

بگذارید این عدم تقارن را با عدد ببینید، چون تمام ساختار کتاب رویش سوار است. فرض کنید کال 10,000 با پریمیوم 800 ریال روی میز است:

  • خریدار 800 ریال می‌دهد. اگر سهم به 9,000 برود، 800 ریال از دست می‌دهد — نه یک ریال بیشتر. اگر به 15,000 برود، 4,200 ریال سود می‌کند.
  • فروشنده 800 ریال می‌گیرد. اگر سهم به 9,000 برود، همان 800 ریال را نگه می‌دارد. اگر به 15,000 برود، 4,200 ریال زیان می‌کند — و اگر سهم بالاتر برود، بیشتر.

به شکل این دو فهرست دقت کنید: سود خریدار سقف ندارد و زیانش دارد؛ برای فروشنده دقیقاً برعکس است. کارگزار آمریکایی هم بر اساس همین یک جمله تصمیم می‌گیرد چه کسی مجاز به چه کاری است. و اگر یک برگه را در اندازهٔ قرارداد ما ضرب کنید، آن 4,200 ریال می‌شود 4,200,000 ریال روی یک قرارداد.

مبانی قرارداد را در اختیار معامله (آپشن) چیست؟ و قیمت اعمال جمع کرده‌ایم، و تفاوت سبک اعمال — که برای ما مهم‌تر از کتاب است — در سبک اعمال قراردادهای آپشن.

حساب آپشن و سؤالی که کارگزار می‌پرسد

فصل دوم کتاب چیزی را توضیح می‌دهد که در هیچ‌کدام از هفت قسمت قبلی این مجموعه ندیدیم: فرمِ درخواست حساب اختیار معامله.

کارگزار آمریکایی از شما می‌پرسد چند سال است معامله می‌کنید، درآمد سالانه‌تان چقدر است، خالص دارایی‌تان چقدر است، و هدفتان از معامله چیست. بعد بر اساس جواب‌ها، یکی از چهار سطح را می‌دهد.

سینسر اینجا یک توصیهٔ صادقانه می‌کند که ارزش تکرار دارد: اغراق نکنید. اگر تجربه‌تان را بیشتر از آنچه هست بنویسید، سطح بالاتری می‌گیرید و درِ استراتژی‌هایی باز می‌شود که هنوز نمی‌فهمیدشان. یعنی دروغِ روی فرم، مجازاتش را از جیب خودتان می‌گیرد.

حالا در بازار ما چه خبر است؟ فرایند متفاوت است: دسترسی اختیار معامله جداگانه فعال می‌شود و معمولاً یک بیانیهٔ پذیرش ریسک هم امضا می‌کنید. ولی بعد از آن، سطح‌بندی مرحله‌ای وجود ندارد. همان روز اول می‌توانید هم بخرید و هم بفروشید.

ولی آن چهار سؤالِ فرم، به‌عنوان یک خودآزمایی هنوز ارزش دارند — حتی وقتی هیچ‌کس جوابتان را نمی‌خواند. بیایید بومی‌شان کنیم:

  1. چند سال است در بازار هستید؟ و مهم‌تر: چند بازار نزولی را تمام و کمال گذرانده‌اید؟ کسی که فقط بازار صعودی دیده، تجربهٔ کامل ندارد.
  2. چه بخشی از دارایی‌تان را به این کار می‌دهید؟ جواب سالم معمولاً عدد کوچکی است، و مهم‌تر از درصدش این است که از قبل تعیین شده باشد.
  3. هدفتان چیست؟ درآمد، پوشش ریسک، یا سود سریع؟ این یکی مستقیماً تعیین می‌کند کدام پله به دردتان می‌خورد.
  4. اگر این پول تمام شود، چه اتفاقی در زندگی‌تان می‌افتد؟ این سؤال روی فرم نیست، ولی مهم‌ترین سؤال است.

سینسر خودش هم یک قاعدهٔ ساده می‌گذارد که ارزشش را دارد: با پولی معامله کنید که از دست دادنش زندگی‌تان را عوض نمی‌کند. جمله‌ای تکراری به نظر می‌رسد تا وقتی که اولین بار نقضش کنید.

پس آن «سؤالی که کارگزار می‌پرسد»، در بازار ما را باید خودتان از خودتان بپرسید. و جواب صادقانه‌اش، چیزی است که بعداً در ژورنال معاملاتی قابل بررسی می‌شود — نه در حافظه.

سطح یک: جایی که کتاب واقعاً شروع می‌شود

صفحهٔ 33. بخش دوم. و موضوعش کاوردکال است.

برای خیلی‌ها عجیب است که یک کتاب مقدماتی، اولین استراتژی‌اش فروش باشد نه خرید. ولی منطقش محکم است:

  1. سطح یک همین را باز می‌کند. اگر کتاب با خرید کال شروع می‌کرد، بخشی از خوانندگانش هنوز مجوزش را نداشتند.
  2. مخاطب کتاب از قبل سهم دارد. و کاوردکال تنها استراتژی‌ای است که از همان سهمِ خوابیده پول درمی‌آورد.
  3. ریسکش تازه نیست. کسی که سهم دارد، ریسک سهم را از قبل پذیرفته. کاوردکال ریسک جدیدی اضافه نمی‌کند؛ فقط سقف سود را می‌فروشد.

و عنوان فصل چهارم هم خودش یک موضع‌گیری است: «لذتِ فروختن کاوردکال». کمتر کتاب مالی‌ای کلمهٔ «لذت» را در عنوان فصل می‌گذارد.

ولی یک تذکر هم لازم است که سینسر خودش می‌دهد و بعضی‌ها رد می‌شوند: کاوردکال «بدون ریسک» نیست، فقط ریسک تازه‌ای اضافه نمی‌کند. اگر سهم 30 درصد بریزد، آن پریمیومِ 7 درصدی تسلی کوچکی است. کاوردکال شما را در برابر ریزش بیمه نمی‌کند؛ فقط کمی از ضربه‌اش کم می‌کند.

و ریسک دومی هم هست که کمتر گفته می‌شود: ریسکِ جا ماندن. اگر همان سهم 40 درصد جهش کند، شما در قیمت اعمال تحویل داده‌اید و تماشا می‌کنید. از نظر ریاضی زیان نکرده‌اید؛ از نظر روانی، این سخت‌ترین بخش این استراتژی است — و دلیل اصلی اینکه خیلی‌ها بعد از یک جهش، کاوردکال را کنار می‌گذارند.

شرح کامل این استراتژی با مثال بومی در استراتژی کاورد کال آمده، و نسخهٔ کم‌سرمایه‌ترش — که به جای سهم، یک کال بلندمدت می‌خرید — در کاوردکال فقیر.

پنج فصل پشت سر هم، برای یک استراتژی

حالا ببینید سینسر آن 56 صفحه را چطور خرج می‌کند. نه با تعریف کردن، بلکه با مرحله‌بندی کردن.

پنج فصل، برای یک استراتژی بخش دوم کتاب، از صفحه 33 تا 88 یعنی 56 صفحه فقط دربارهٔ کاوردکال چرا؟ فصل 4 انتخاب فصل 5 اجرا فصل 6 مدیریت فصل 7 تخصیص فصل 8 بخش خرید اختیار فروش 36 صفحه است کتاب می‌داند مخاطبش کجا وقت می‌گذارد
بخش دوم کتاب پنج فصل پیاپی دارد و هر پنج فصل دربارهٔ یک استراتژی است: کاوردکال، از دلیل تا تخصیص

هر فصل یک مرحله است: چرا این کار را بکنم، کدام قرارداد را انتخاب کنم، چطور سفارش را بگذارم، بعد از باز شدن چه کنم، و اگر تحویل خواستند چه می‌شود.

این ساختار — چرا، انتخاب، اجرا، مدیریت، پایان — دقیقاً همان چیزی است که یک معلم می‌سازد و یک مرجع نمی‌سازد. کتاب مرجع می‌گوید کاوردکال چیست؛ این کتاب شما را از اول تا آخر یک معامله می‌برد.

و یک مقایسهٔ کوتاه که جای این کتاب را در قفسه روشن می‌کند: انجیل استراتژی‌های کوهن شصت استراتژی دارد و برای هرکدام یک صفحه؛ این کتاب پنج فصل دارد و برای یک استراتژی. هیچ‌کدام غلط نیست — ولی یکی‌شان برای معاملهٔ اول شما نوشته شده.

کدام کاوردکال؟ سه تصمیمی که باید بگیرید

فصل پنجم عنوانش «چطور کاوردکال درست را انتخاب کنیم» است، و همین‌جا کتاب از حالت توصیفی بیرون می‌آید.

سه تصمیم روی میز است و هر سه با هم ارتباط دارند:

انتخاب قیمت اعمال در کاوردکال، روی سهم 10,000 ریالی
قیمت اعمالپریمیوماحتمال تحویلمناسب چه کسی
9,500 (در سود)بیشترینزیادمی‌خواهم سهم برود و پول را بگیرم
10,000 (بی‌تفاوت)متوسطحدود نصفدرآمد ماهانه می‌خواهم و سهم برایم مهم نیست
11,000 (در زیان)کمترینکمسهم را می‌خواهم نگه دارم، پریمیوم فقط اضافه است

ستون سوم را با دلتا می‌شود تقریب زد و این ساده‌ترین ابزار عملی این فصل است: دلتای 0.30 یعنی تقریباً 30 درصد احتمال اینکه در سررسید در سود باشد.

و حالا آن چیزی که این فصل را از یک توضیح ساده جدا می‌کند: سینسر یاد می‌دهد که بازده کاوردکال را نباید با یک عدد سنجید، با دو عدد باید سنجید.

  • بازده اگر سهم همان‌جا بماند — یعنی فقط پریمیوم، تقسیم بر پولی که درگیر کرده‌اید.
  • بازده اگر تحویل بدهید — یعنی پریمیوم به‌علاوهٔ فاصلهٔ قیمت فعلی تا قیمت اعمال.

با عدد ببینیم. سهم 10,000 ریالی دارید، کال 11,000 را 700 ریال می‌فروشید، و سررسید یک‌ماهه است:

دو بازدهی که باید پیش از فروش کاوردکال حساب کنید
سناریوعایدی هر سهمبازده ماهانهتقریب سالانه
سهم زیر 11,000 بماند700 ریال پریمیوم7 درصدحدود 84 درصد
سهم بالای 11,000 برود700 به‌علاوهٔ 1,00017 درصدحدود 204 درصد

حالا دو هشدار که بدون آن‌ها این جدول گمراه‌کننده است.

اول، «تقریب سالانه» یک تقریب است، نه یک وعده. ضرب کردن بازده یک ماه در دوازده، فرض می‌کند دوازده ماه پشت سر هم همین اتفاق بیفتد — که نمی‌افتد. ماهی که سهم می‌ریزد، هیچ پریمیومی جبرانش نمی‌کند.

دوم، این اعداد را با نرخ بدون ریسک بسنجید. وقتی نرخ 30 درصد سالانه است، یعنی حدود 2.5 درصد در ماه بدون هیچ ریسکی به دست می‌آید. پس آن 7 درصد، در واقع حدود 4.5 درصدِ اضافه بر بدون ریسک است — و همان 4.5 درصد است که بابتش ریسک سهم را پذیرفته‌اید. این مقایسه در هیچ کتاب خارجی‌ای لازم نیست، چون آنجا نرخ نزدیک صفر است.

تصمیم دوم سررسید است. سینسر سررسیدهای نزدیک‌تر را برای این استراتژی ترجیح می‌دهد، چون ارزش زمانی در هفته‌های آخر سریع‌تر آب می‌رود و فروشنده از همین آب رفتن زندگی می‌کند.

و تصمیم سوم، چیزی است که تازه‌کارها فراموش می‌کنند: روی چه سهمی؟ جواب کتاب روشن است — روی سهمی که حاضرید بدون هیچ اختیاری هم نگهش دارید. چون اگر سهم بریزد، پریمیومِ گرفته‌شده تسلی کوچکی است.

در تابلوی ما یک قید چهارم هم اضافه می‌شود که کتاب نمی‌شناسد: نقدشوندگی. قیمت اعمالی که روی کاغذ بهترین است، اگر معامله‌ای رویش انجام نشود، وجود ندارد. قبل از انتخاب، عمق هر دو سمت را در تابلو ببینید — قواعدش در انواع سفارش در تابلوی اختیار معامله.

تخصیص؛ فصلی که کتاب‌های دیگر جا می‌اندازند

فصل هشتم دربارهٔ تخصیص است — یعنی لحظه‌ای که طرف مقابل اعمال می‌کند و شما باید سهم را تحویل بدهید. و همان‌طور که گفتیم، سینسر در ویرایش دوم حتی عبارت «اضطراب تخصیص» را به کار می‌برد.

چرا این فصل مهم است؟ چون تازه‌کار وقتی اولین بار اعلان تخصیص می‌گیرد، حس می‌کند اتفاق بدی افتاده. در حالی که معمولاً دقیقاً همان چیزی است که قرار بوده بیفتد.

نکات اصلی فصل:

  • تخصیص یعنی معامله‌تان کار کرد. اگر کال 11,000 فروخته‌اید و سهم رفته 12,000، شما در 11,000 تحویل می‌دهید و سودتان همان سودِ حداکثری است که از قبل می‌دانستید.
  • اگر نمی‌خواهید تحویل بدهید، پیش از سررسید موقعیت را ببندید یا رول کنید — قرارداد را ببندید و سررسید بعدی را باز کنید.
  • سهم را نگه دارید تا تحویل ممکن باشد. فروش سهمِ پشتوانه، کاوردکال را به کال برهنه تبدیل می‌کند و این خطرناک‌ترین اشتباه این خانواده است.

و حالا بخشِ خوبِ خبر برای ما: بخش بزرگی از «اضطراب تخصیص» در بازار ما موضوعیت ندارد. قراردادهای بورس تهران اروپایی‌اند و اعمال فقط در سررسید ممکن است. یعنی آن سناریوی «نیمه‌شب اعلان تخصیص گرفتم» اینجا اتفاق نمی‌افتد. جزئیات تسویه در اعمال و تسویهٔ نقدی آمده.

یک نکتهٔ ظریف هم هست که سینسر به آن اشاره می‌کند و ارزش گفتن دارد: اگر نمی‌خواهید تحویل بدهید، منتظر روز آخر نمانید. هرچه به سررسید نزدیک‌تر می‌شوید، ارزش زمانی کمتر می‌شود و بستنِ موقعیت گران‌تر تمام می‌شود — چون باید تقریباً تمام ارزش ذاتی را بپردازید. تصمیم را وقتی بگیرید که هنوز ارزش زمانی هست.

در عوض یک قید دیگر داریم که کتاب ندارد: در سررسید باید سهم یا وجهش واقعاً موجود باشد، وگرنه با کسری تحویل و جریمه‌اش روبه‌رو می‌شوید. یعنی اضطراب هست، فقط تاریخش را از قبل می‌دانید.

سطح دو، نیمهٔ اول: خرید اختیار خرید

صفحهٔ 89، بخش سوم. و اینجا کتاب از فروشنده به خریدار می‌چرخد.

ساختار همان ساختار بخش قبلی است — انتخاب، قیمت‌گذاری، اجرا، مدیریت، اعمال — و همین تکرارِ عمدیِ قالب، یکی از هوشمندانه‌ترین تصمیم‌های کتاب است. خواننده بار دوم دیگر گم نمی‌شود؛ می‌داند هر فصل چه کاری می‌کند.

حرف اصلی این بخش هم ساده است و سینسر تعارف نمی‌کند: خرید اختیار خرید، سه چیز را هم‌زمان می‌خواهد.

  1. جهت درست. سهم باید بالا برود.
  2. اندازهٔ کافی. باید از قیمت اعمال به‌علاوهٔ پریمیوم عبور کند.
  3. و به‌موقع. قبل از سررسید، نه یک هفته بعدش.

هر سه‌تا با هم. و همین است که خرید اختیار را — برخلاف تصویر رایجش — سخت‌ترین کار مبتدی می‌کند، نه ساده‌ترینش.

با عدد روشن‌تر می‌شود. سهم 10,000 است و شما کال 10,000 را 800 ریال می‌خرید، سررسید سه‌ماهه:

  • نقطهٔ سربه‌سر: 10,800. یعنی سهم باید 8 درصد بالا برود تا شما فقط به صفر برسید.
  • اگر سهم 5 درصد بالا برود و به 10,500 برسد، شما در سررسید 500 گرفته‌اید و 800 داده‌اید — یعنی با وجود اینکه جهت را درست حدس زدید، 300 ریال زیان کرده‌اید.
  • اگر سهم 20 درصد بالا برود و به 12,000 برسد، 2,000 می‌گیرید و 800 داده‌اید: 1,200 سود، یعنی 150 درصد بازده روی پریمیوم.

آن ردیف وسط، درسِ واقعی این بخش است: «درست حدس زدن» با «پول درآوردن» یکی نیست. و هرچه پریمیوم گران‌تر باشد — یعنی هرچه نوسان ضمنی بالاتر باشد — آن فاصله بزرگ‌تر می‌شود. که دقیقاً ما را به فصل بعدی کتاب می‌برد.

اگر می‌خواهید ببینید کِی خرید کال به‌جای خرید خود سهم منطقی است، مقایسه‌اش در اختیار خرید بخرم یا خود سهم؟ با عدد آمده.

فصلی دربارهٔ نوسان، درست وسط بخش خرید

و حالا جالب‌ترین جانمایی کتاب: سینسر فصل «نوسان و قیمت‌گذاری اختیار» را داخل بخش خرید کال می‌گذارد، نه در بخش مقدماتی و نه در بخش پیشرفته.

چرا؟ چون دقیقاً همان‌جا لازم می‌شود. کسی که می‌خواهد کال بخرد، اولین سؤال واقعی‌اش این است که «این پریمیوم گران است یا ارزان؟» — و جواب آن سؤال، نوسان ضمنی است.

پیامی که این فصل می‌دهد در یک جمله جا می‌شود: وقتی نوسان ضمنی بالاست، شما دارید گران می‌خرید. حتی اگر جهت را درست حدس بزنید، ممکن است پول در نیاورید — چون با فروکش کردن نوسان، پریمیوم آب می‌رود.

در بازار ما این هشدار پررنگ‌تر است، چون دامنهٔ نوسان ضمنی‌مان به‌مراتب پهن‌تر است. شاخص نوسان ضمنی بازار ما بین 40 تا 183 درصد نوسان کرده و میانگینش حدود 70 درصد بوده. یعنی خرید در قله و خرید در کف، دو معاملهٔ کاملاً متفاوت‌اند — حتی روی یک نماد.

ابزارش را داریم: نمودار VIX ایران می‌گوید امروز کجای آن بازه‌ایم، و نوسان ضمنی چیست؟ مفهومش را باز می‌کند. برای سنجش یک قرارداد مشخص هم ماشین حساب اختیار معامله هست.

و اگر این بحث برایتان جذاب شد، همین‌جا بگویم که یک قسمت کامل از این مجموعه دربارهٔ آن است: کتاب ناتنبرگ. سینسر این موضوع را در چند صفحه می‌گذراند؛ ناتنبرگ کل کتابش را رویش بنا کرده.

سطح دو، نیمهٔ دوم: خرید اختیار فروش

بخش چهارم، صفحهٔ 149، و کوتاه‌ترین بخش استراتژیِ کتاب: 36 صفحه.

این کوتاهی، خودش یک پیام است. سینسر خرید پوت را عمدتاً به‌عنوان بیمه معرفی می‌کند، نه به‌عنوان شرط‌بندی روی ریزش. و برای مخاطب سهامدارِ کتاب، این قاب‌بندی درست‌تر هم هست.

مکانیزمش قرینهٔ خرید کال است و همان سه شرط را می‌خواهد — جهت، اندازه، زمان — با این تفاوت که جهتش پایین است.

ولی یک عدم تقارن هست که کتاب اشاره می‌کند و در بازار ما شدیدتر است: ریزش‌ها سریع‌ترند و صعودها کندتر. یعنی پوتِ خریداری‌شده وقتی جواب می‌دهد، سریع جواب می‌دهد. و همین باعث می‌شود بازار معمولاً برای پوت، نوسان ضمنی بیشتری قیمت بزند.

سینسر یک کاربرد سوم هم می‌گوید که کمتر به آن فکر می‌شود: پوت به‌عنوان جایگزینِ فروشِ سهم. اگر سهمی دارید که نمی‌خواهید بفروشید ولی نگران کوتاه‌مدتش هستید، خرید پوت راهی است که بدون فروختن، ریسک را کم کنید. در بازار ما یک دلیل اضافه هم برایش هست که کتاب نمی‌شناسد: سهمی که در صف فروش قفل شده را نمی‌شود فروخت — و اگر از قبل پوت داشته باشید، لازم هم نیست بفروشید.

یک تفاوت بومی هم هست که در فصل‌های بعدی کتاب پررنگ‌تر می‌شود: چون نرخ بدون ریسک ما 30 درصد است، قیمت آتیِ ضمنیِ سهم خیلی بالاتر از قیمت امروزش است. نتیجه‌اش این است که در فاصلهٔ برابر از قیمت بازار، اختیار خرید گران‌تر از اختیار فروش درمی‌آید. پس بیمه خریدن در بازار ما، نسبت به بازارهای کم‌نرخ، ارزان‌تر تمام می‌شود.

پوت حمایتی و پوت متأهل

در بخش پنجم، سینسر دو اصطلاح را کنار هم می‌گذارد که خیلی‌ها یکی‌شان می‌گیرند — و تفاوتشان ظریف ولی واقعی است.

  • پوت حمایتی: سهم را از قبل دارید و حالا برایش بیمه می‌خرید.
  • پوت متأهل: سهم و پوت را هم‌زمان می‌خرید، در یک تصمیم.

از نظر نمودار سود و زیان، یکی‌اند. از نظر ذهنی، نه. در حالت دوم، شما از ابتدا پذیرفته‌اید که هزینهٔ بیمه بخشی از قیمت خرید است — و این باعث می‌شود بعداً از آن هزینه ناراحت نشوید.

در بازار آمریکا یک تفاوت مالیاتی هم بینشان هست که به ما ربطی ندارد و سینسر هم فقط اشاره‌ای به آن می‌کند.

یک سؤال عملی هم اینجا جواب داده می‌شود که تازه‌کارها زیاد می‌پرسند: چند درصد افت را بیمه کنم؟ جواب کتاب یک عدد نیست، یک مبادله است. پوتی که به قیمت بازار نزدیک‌تر است، بیمهٔ کامل‌تری می‌دهد و گران‌تر است؛ پوت دورتر ارزان است ولی فقط جلوی فاجعه را می‌گیرد، نه جلوی افت معمولی. تصمیم بگیرید از چه افتی به بعد برایتان «فاجعه» است، و همان را بیمه کنید.

ساختار کامل و مثال بومی‌اش در اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک، و نکتهٔ همیشگی‌اش: بیمه را وقتی بخرید که ارزان است، نه وقتی که ترسیده‌اید. روزی که همه نگران‌اند، دقیقاً گران‌ترین روز خرید پوت است.

کالر، و چرا سینسر جدا آوردش

کالر یعنی پوت بخرید و کال بفروشید؛ بیمه بگیرید و هزینه‌اش را از فروش سقف سود بدهید. و سینسر در ویرایش دوم یک فصل جدا به آن داده.

چرا جدا؟ چون کالر از نظر مجوز، ترکیبِ دو کار سطح‌یک است — نه چیزی پیشرفته. یعنی خواننده‌ای که فقط سطح یک دارد، می‌تواند اجرایش کند. و این دقیقاً با منطق پلکانیِ کتاب جور درمی‌آید.

حرف اصلی فصل همان چیزی است که باید باشد: کالرِ «بی‌هزینه»، بی‌هزینه نیست. شما رشد سهمتان را بالای یک سقف فروخته‌اید.

و آن نکتهٔ نرخ 30 درصد که چند بند بالاتر گفتیم، اینجا نتیجهٔ عملی می‌دهد: چون کال از پوتِ هم‌فاصله گران‌تر است، با پول یک کالِ دور می‌توانید پوتِ نزدیک‌تری بخرید. کالر در بازار ما به نفع شما کج است — چیزی که در هیچ کتاب خارجی نوشته نشده. جزئیاتش در استراتژی کالر.

سطح سه: اسپرد بدهکار و بستانکار

حالا رسیدیم به پله‌ای که در بیشتر کتاب‌ها خیلی زودتر می‌آید. سینسر تا صفحهٔ دویست‌وچندم صبر کرده.

تقسیم‌بندی‌اش هم به جای «صعودی و نزولی»، بر اساس جهت پول است — و این برای مبتدی گویاتر است:

یک مثال کوتاه از نوع بستانکار، چون همان است که تازه‌کارها بد می‌فهمند. سهم 10,000 است و فکر می‌کنید نمی‌ریزد. پوت 9,000 را 500 می‌فروشید و پوت 8,000 را 200 می‌خرید. خالص 300 ریال گرفته‌اید.

  • بیشترین سود: همان 300، اگر سهم بالای 9,000 بماند.
  • بیشترین زیان: فاصلهٔ دو قیمت اعمال منهای آنچه گرفته‌اید، یعنی 1,000 منهای 300 که می‌شود 700.
  • نسبت: 300 سود در برابر 700 ریسک.

آن نسبت را نگاه کنید. شما بیشتر از آنچه می‌برید ریسک کرده‌اید — و این برای اسپرد بستانکار طبیعی است. جبرانش این است که احتمال بُرد بالاتر است. پس «معمولاً می‌برم» دلیل کافی برای سودآور بودن نیست؛ باید نرخ برد را در اندازهٔ برد و باخت ضرب کنید. همان چیزی که در قسمت لی لاول هم مفصل دربارهٔ آن حرف زدیم.

چرا سطح سه؟ چون اسپرد یعنی یک پای فروش دارید — و پای فروش یعنی تعهد. تفاوتش با فروش برهنه این است که آن پای خریداری‌شده، زیانتان را سقف می‌زند. برای همین کارگزار اسپرد را زودتر از فروش برهنه باز می‌کند.

و دو تذکر عملی برای تابلوی ما که در کتاب نیست:

  1. سفارش ترکیبی نداریم. هر اسپرد دو سفارش جداست و بین اجرای دو پا، قیمت می‌تواند برود. اگر پای دوم پر نشود، ساختاری دارید که نمی‌خواستید.
  2. وجه تضمین هر پای فروش جدا حساب می‌شود. پس «اسپرد کم‌هزینه» روی کاغذ، ممکن است سرمایهٔ بلوکه‌شدهٔ قابل‌توجهی بخواهد.

فهرست کامل انواع اسپرد در اسپرد در اختیار معامله چیست؟.

سطح چهار: فروش تعهدی و فروش برهنه

بالاترین پله. و سینسر دو چیز را اینجا کنار هم می‌گذارد که از نظر ریسک زمین تا آسمان فرق دارند.

فروش پوت با پشتوانهٔ نقد: پوت می‌فروشید و پول کافی برای خریدن سهم را کنار می‌گذارید. اگر سهم بریزد، سهم را می‌خرید — با قیمتی که از قبل قبول کرده بودید. پریمیوم هم مال شماست.

فروش برهنه: همان فروش، بدون آن پشتوانه. و اینجاست که زیان سقف ندارد.

تفاوت در مکانیک نیست؛ در این است که آیا حاضرید به تعهدتان عمل کنید یا نه. و این یکی از بهترین جمله‌های کتاب است: فروش پوت با پشتوانهٔ نقد، یعنی «حاضرم این سهم را در این قیمت بخرم» — نه «شرط می‌بندم که نمی‌ریزد».

وقتی این کار را تکرار کنید و بعد از تخصیص روی همان سهم کاوردکال بفروشید، به چرخه‌ای می‌رسید که به آن استراتژی ویل می‌گویند — و سینسر بدون نام بردن، پایه‌هایش را چیده است.

در بازار ما جزئیات این پله را در استراتژی نیکد پوت و قواعد بلوکه شدنش را در وجه تضمین آورده‌ایم. و آن هشدار همیشگی، اینجا جدی‌ترین حالتش را دارد: پریمیومِ گرفته‌شده، از وجه تضمین کم نمی‌شود. پول نقد شما همچنان باید موجود باشد.

یونانی‌ها؛ دیر، کوتاه، و عمدی

فصل یونانی‌ها در بخش پنجم است، یعنی بعد از هر چهار پله. و کوتاه است.

این ترتیب، تصمیم آگاهانهٔ کتاب است. سینسر دلتا را همان جایی معرفی می‌کند که کاربردش را دارید، نه به‌عنوان مقدمهٔ ریاضی. و از بین یونانی‌ها هم بیشترین جا را به دلتا می‌دهد، چون تنها یونانی‌ای است که یک مبتدی واقعاً هر روز با آن کار دارد.

چرا دلتا؟ دو کاربرد فوری:

  • تقریبِ احتمال. دلتای 0.25 یعنی تقریباً 25 درصد شانس اینکه در سررسید در سود باشد — دقت این تقریب و حدودش در احتمال ITM و دلتا بررسی شده.
  • حساسیت قیمت. اگر سهم 100 ریال بالا برود، پریمیوم چقدر بالا می‌رود.

یونانی دومی هم هست که در این کتاب کم‌رنگ است ولی برای مخاطبش حیاتی است: تتا، یعنی مقدار ارزش زمانی‌ای که هر روز آب می‌رود.

چرا برای این کتاب حیاتی است؟ چون کاوردکال — استراتژی اصلی کتاب — عملاً یک شرط‌بندی روی تتاست. شما پریمیوم را می‌گیرید و امیدوارید زمان بگذرد بدون اینکه اتفاق خاصی بیفتد. در این معامله، گذرِ زمان کارمند شماست.

و نکتهٔ فنی‌اش که سینسر اشاره می‌کند: تتا خطی نیست. در هفته‌های آخر عمر قرارداد، سرعت آب رفتن بیشتر می‌شود. برای همین است که فروشنده‌ها معمولاً سررسیدهای نزدیک را ترجیح می‌دهند.

در بازار ما این اثر بزرگ‌تر است، چون با نرخ بدون ریسک 30 درصدی، ارزش زمانیِ اولیه از ابتدا بزرگ‌تر است. یعنی هم غنیمتِ فروشنده بیشتر است و هم هزینهٔ خریدار. همین یک عدد، بخشی از دلیل رواج استراتژی‌های فروش در تابلوی ماست.

بقیهٔ یونانی‌ها در چند صفحه می‌گذرند. و انصافاً برای مخاطب این کتاب، همین درست است — کسی که هنوز اولین کاوردکالش را نفروخته، به گاما نیاز ندارد.

ولی یک انتقاد کوچک هم وارد است: وگا در بازاری مثل ما مهم‌تر از آن است که در چند صفحه بگذرد. وقتی نوسان ضمنی می‌تواند از 70 به 100 برود، همان یک حرکت به‌تنهایی سود و زیان می‌سازد. شرح کامل‌ترش در ضرایب پوشش ریسک یونانی.

فصل «پیشرفته» که عمداً کوتاه است

در بخش پنجم یک فصل هست با عنوان «استراتژی‌های پیشرفته». و اگر انتظار دارید طولانی باشد، نیست.

در آن، آیرون کاندور، اسپرد تقویمی و باترفلای هر کدام چند صفحه معرفی می‌شوند — در حد اینکه بدانید چه هستند، نه در حد اینکه اجراشان کنید.

یک محاسبهٔ کوچک نشان می‌دهد چرا این انتخاب درست است. هشتاد صفحهٔ بخش پنجم بین یازده موضوع تقسیم می‌شود؛ یعنی میانگین هفت صفحه برای هر موضوع. حالا مقایسه کنید با 56 صفحه‌ای که همین کتاب برای کاوردکال گذاشته. نسبت هشت به یک.

و این، انتخابِ درستی است. سینسر عملاً می‌گوید: «اینها وجود دارند، روزی سراغشان می‌روید، ولی نه از این کتاب.»

در همین بخش، استرادل و استرانگل هم می‌آیند — دو ساختاری که وقتی منتظر حرکت بزرگ‌اید ولی جهتش را نمی‌دانید به کار می‌روند.

و دو موضوعی که در ویرایش دوم اضافه شده‌اند و برای ما فعلاً موضوعیت ندارند: اختیارهای هفتگی و قراردادهای کوچک. سررسیدهای ما ماهانه‌اند و اندازهٔ قرارداد هم 1,000 سهم است — که برعکسِ «کوچک»، ده برابرِ اندازهٔ استاندارد آمریکاست. یعنی همان بخشی از کتاب که دربارهٔ دسترس‌پذیرترکردن است، در بازار ما به سخت‌ترین قید تبدیل می‌شود.

مصاحبه‌ای که کتاب را تمام می‌کند

و حالا بهترین تصمیم کتاب.

بخش ششم — که سینسر با یک بازی کلامی روی نام خانوادگی خودش، «توصیه‌های صادقانه» نامیده‌اش — با مصاحبه‌ای باز می‌شود که پیش‌گفتار کتاب آن را «مصاحبهٔ حتماً-بخوانید» صدا می‌کند. طرف مصاحبه: شلدون ناتنبرگ.

اگر قسمت اول این مجموعه را شنیده باشید، این اسم را می‌شناسید. ناتنبرگ نویسندهٔ «نوسان و قیمت‌گذاری اختیار معامله» است — سنگین‌ترین کتاب این قفسه، کتابی که بازارگردان‌ها با آن آموزش می‌بینند.

حالا ببینید چه اتفاقی افتاده: ساده‌ترین کتاب این مجموعه، آخرین فصلش را به نویسندهٔ سخت‌ترین کتاب این مجموعه می‌دهد.

و پیامی که این انتخاب می‌رساند، از هر نصیحتی رساتر است: کتاب سینسر شما را تا پلهٔ چهارم می‌برد و بعد می‌ایستد و می‌گوید از اینجا به بعد، کسی هست که بهتر از من می‌داند. یک کتاب مقدماتی که مرز خودش را می‌شناسد، کمیاب است.

و اگر بپرسید ناتنبرگ در چنین گفت‌وگوهایی روی چه چیزی تأکید می‌کند، جوابش را از خود کتابش می‌شود گرفت: او معامله را یک کار احتمالاتی می‌بیند، نه یک کار پیش‌بینی. یعنی سؤال درست این نیست که «سهم بالا می‌رود یا پایین»، بلکه این است که «قیمتی که الان روی تابلوست، نسبت به احتمال‌ها گران است یا ارزان».

همان قاعدهٔ سرانگشتی‌ای که در قسمت اول دیدیم از همین نگاه می‌آید: نوسان سالانه تقسیم بر 16، تقریبی از حرکت روزانه‌ای که بازار انتظارش را دارد. با نوسان ضمنی 70 درصدیِ بازار ما، یعنی حدود 4.4 درصد در روز.

پس این دو کتاب در واقع دو سرِ یک طیف‌اند: سینسر می‌گوید چه کاری بکنید و به چه ترتیبی، و ناتنبرگ می‌گوید آن کار را به چه قیمتی بکنید. اگر فقط اولی را بلد باشید، معامله می‌کنید؛ اگر فقط دومی را، قیمت‌گذاری می‌کنید. برای سودآوری، هر دو لازم است.

دو فصل دیگر همین بخش هم کوتاه و کاربردی‌اند: «از کجا کمک بگیرید» که فهرست منابع است، و «درس‌هایی که دربارهٔ اختیارها یاد گرفتم» که جمع‌بندی شخصی نویسنده است.

این پلکان در بورس تهران وجود ندارد

وقت آن است که صادقانه حساب کنیم. و این بار، حسابِ متفاوتی است — چون مسئله فقط «این استراتژی اجرا می‌شود یا نه» نیست، بلکه ساختارِ خودِ کتاب در بازار ما وجود ندارد.

چهار سطح کتاب، و آنچه در بورس تهران جایش را می‌گیرد
سطحدر آمریکا چه کسی بازش می‌کنددر بورس تهران
یک — کاوردکال و پوت حمایتیکارگزار، بعد از بررسی فرمباز است؛ فقط باید سهم را داشته باشید
دو — خرید کال و پوتکارگزار، با تجربهٔ بیشترباز است؛ فقط پول پریمیوم لازم است
سه — اسپردهاکارگزار، با سابقهٔ معاملهباز است؛ وجه تضمینِ پای فروش لازم است
چهار — فروش بدون پوششکارگزار، سخت‌گیرانه‌ترین بررسیباز است؛ فقط وجه تضمین

ستون سوم را که می‌خوانید، یک الگو می‌بینید: در هر چهار سطر، جوابْ «باز است» است. تنها چیزی که جلویتان را می‌گیرد، پول است — نه مجوز.

این خوب است یا بد؟ هر دو.

خوب، چون مانع مصنوعی ندارید. کسی که واقعاً می‌فهمد چه می‌کند، لازم نیست ماه‌ها منتظر ارتقای سطح بماند.

بد، چون آن پلکان در آمریکا فقط بوروکراسی نیست؛ یک تور ایمنی است. تازه‌کاری که هنوز نمی‌داند فروش برهنه چیست، در آنجا حتی اگر بخواهد نمی‌تواند انجامش دهد. اینجا می‌تواند — و بعضی‌ها می‌دهند.

و حالا آن دروازهٔ واقعی را با عدد ببینیم، چون «فقط وجه تضمین» خیلی بی‌ضرر به نظر می‌رسد تا وقتی حسابش کنید. اندازهٔ قرارداد ما 1,000 سهم است، پس روی سهم 10,000 ریالی:

  • پلهٔ یک — برای یک کاوردکال، باید 1,000 سهم داشته باشید: 10 میلیون ریال دارایی.
  • پلهٔ دو — برای خرید یک کال 800 ریالی، 800 هزار ریال. ارزان‌ترین پله، و به همین دلیل همان‌جایی که بیشتر مبتدی‌ها می‌ایستند.
  • پلهٔ سه — اسپرد، یعنی پریمیوم پای خرید به‌علاوهٔ وجه تضمین پای فروش، که خودش میلیونی است.
  • پلهٔ چهار — فروش پوت با پشتوانهٔ نقد، یعنی باید بتوانید 1,000 سهم را بخرید: دوباره 10 میلیون ریال، که بلوکه هم می‌شود.

یعنی در عمل، همان پلکان اینجا هم هست — فقط جنسش عوض شده. در آمریکا مجوز جلویتان را می‌گیرد، اینجا سرمایه. و تفاوت مهمش این است که سرمایه معیار دانش نیست: کسی می‌تواند پول پلهٔ چهار را داشته باشد بدون اینکه پلهٔ یک را فهمیده باشد.

بقیهٔ تفاوت‌ها را هم یک‌جا بگویم چون در تمام این قسمت زیر متن بوده‌اند: هر قرارداد ما 1,000 سهم است (و بعد از تعدیل مجمع عددهایی مثل 1,379)، قراردادها اروپاییاند و اعمال فقط در سررسید ممکن است، و سفارش ترکیبی نداریم. کارمزدها هم در مالیات و کارمزد معاملات اختیار معامله جمع شده‌اند.

پس پلکان خودتان را بسازید

اگر بازار پلکان نمی‌سازد، شما بسازید. و این تنها توصیه‌ای است که در این قسمت از خودمان اضافه می‌کنیم، نه از کتاب.

ایده ساده است: همان چهار پله را نگه دارید، ولی شرط عبور از هر پله را خودتان تعیین کنید و بنویسیدش.

یک پلکان خودساخته برای تابلوی ایران
پلهچه کاریشرط عبور به پلهٔ بعد
یکفقط کاوردکال، روی سهمی که دارید10 معاملهٔ ثبت‌شده و دست‌کم یک بار تجربهٔ تحویل
دوخرید کال یا پوت، با سرمایهٔ کوچکبدانید چرا 5 معامله‌تان زیان داد، نه فقط اینکه داد
سهاسپرد دوپایهوجه تضمین هر دو پا را قبل از ورود حساب کنید
چهارفروش پوت با پشتوانهٔ نقدپول خرید سهم واقعاً کنار گذاشته شده باشد

به ستون سوم دقت کنید: هیچ‌کدام از شرط‌ها «سود کردن» نیست. و این عمدی است.

اگر شرط عبور را «سود کردم» بگذارید، در بازار صعودی هر چهار پله را در یک ماه بالا می‌روید — و هیچ‌چیز یاد نگرفته‌اید، چون بازار به‌جای شما کار کرده. شرط‌های بالا همه دربارهٔ تکرار و فهماند، نه دربارهٔ نتیجه. همان تفکیکی که بین «نتیجهٔ خوب» و «تصمیم خوب» وجود دارد.

یک قاعدهٔ اندازه هم اضافه کنید که در هیچ جدولی جا نمی‌شود: در هر پله، اولین چند معامله را با کوچک‌ترین اندازهٔ ممکن ببندید. یک قرارداد. هدفِ آن معامله‌ها سود نیست؛ دیدنِ این است که سامانه، وجه تضمین، کارمزد و تحویل در عمل چطور رفتار می‌کنند.

چرا این کار جواب می‌دهد؟ چون تنها مزیت واقعی آن پلکانِ آمریکایی، اجباری بودنش است. اگر شما همان شروط را برای خودتان بنویسید و به آن پایبند باشید، همان فایده را گرفته‌اید.

و دو ابزار که این پلکان را از یک نیت به یک سنجه تبدیل می‌کنند: ژورنال معاملاتی که می‌گوید واقعاً چند معامله کرده‌اید و چطور، و بک‌تست که می‌گوید ایده‌تان در گذشته چه کرده. بدون این دو، «ده معاملهٔ ثبت‌شده» فقط یک حس است.

نقدها

سه ایراد، و یکی‌شان مخصوص خوانندهٔ ایرانی است.

یک: عمق کم است. این کتاب یازده موضوع را در 80 صفحه معرفی می‌کند. اگر بعد از خواندنش بخواهید آیرون کاندور ببندید، نمی‌توانید — و نباید. کتاب برای عمق نوشته نشده.

دو: تکرار زیاد است. همان قالبِ «انتخاب، اجرا، مدیریت» که در بخش دوم تحسینش کردیم، در بخش سوم و چهارم دوباره می‌آید. برای خوانندهٔ صبور خوب است؛ برای خوانندهٔ تندخوان، کسل‌کننده.

سه: کل ساختار کتاب بر پایهٔ چیزی است که ما نداریم. این جدی‌ترین ایراد برای ماست و در بخش قبلی مفصل گفتیمش. کتاب فرض می‌کند یک ناظر بیرونی جلوی شتابتان را می‌گیرد.

و یک ایراد کوچک‌تر که به خودِ ساختار برمی‌گردد: چون کتاب به ترتیب مجوز چیده شده، بعضی مفاهیمِ به‌هم‌مربوط از هم دور می‌افتند. پوت حمایتی در سطح یک است ولی در بخش پنجم می‌آید؛ کالر که ترکیب دو کار سطح‌یک است، آن هم در بخش پنجم. خواننده باید خودش این نخ‌ها را به هم وصل کند.

و یک نکتهٔ به‌روزرسانی: ویرایشی که خواندیم برای 2014 است. سینسر بعدها کتاب دیگری با عنوان «راهنمای نهایی فهم و معاملهٔ اختیارها» نوشت که جانشین همین کتاب است. ساختار قرارداد و منطق استراتژی‌ها کهنه نمی‌شوند، ولی اگر نسخهٔ تازه‌تر در دسترستان بود، آن را بردارید.

این کتاب برای کیست و برای کی نیست

سه کتاب مقدماتی در این مجموعه داریم و طبیعی است بپرسید کدام. بگذارید کنار هم بگذاریمشان.

سه کتاب مقدماتی این مجموعه، و ترتیبی که هرکدام انتخاب کرده
کتابمطالب را چطور می‌چیندمناسب کیست
دوآرتهاز بالا به پایین — اول کل بازار، بعد برنامه، بعد استراتژیکسی که می‌خواهد بداند اصلاً کِی وارد شود
کوهناز پایین به بالا — اول همین شرکت، صورت مالی و نمودارشکسی که سهم را انتخاب می‌کند ولی ابزارش را نمی‌شناسد
سینسربه ترتیب مجوز — از آنچه امروز مجازید تا آنچه بعداًسهامداری که می‌خواهد از همین هفته شروع کند

ستون وسط را دوباره بخوانید: هر سه کتاب برای تازه‌کار نوشته شده‌اند و هر سه، ترتیب متفاوتی انتخاب کرده‌اند. این یعنی «کتاب مقدماتی» یک دسته نیست؛ سه کارِ متفاوت است. و اگر یکی‌شان را خواندید و حس کردید جواب نداد، شاید کتاب بد نبوده — شاید ترتیبش با سؤال شما جور نبوده.

برای شما خوب است اگر: سهم دارید و می‌خواهید از همان سبد درآمد بگیرید. یا تازه‌کارید و از حجم کتاب‌های دیگر ترسیده‌اید. یا می‌خواهید اولین معامله‌تان را از اول تا آخر، مرحله‌به‌مرحله ببینید.

کافی نیست اگر: دنبال فهرست کامل استراتژی‌ها هستید — که جایش آپشن پلی بوک و انجیل استراتژی‌هاست. یا می‌خواهید بفهمید پریمیوم از کجا می‌آید — که ناتنبرگ است. یا موقعیت باز دارید و دنبال قواعد ادارهٔ آن می‌گردید — که مک‌میلان است.

و اگر برعکس، می‌خواهید دامنه را عمداً تنگ نگه دارید، کتاب لی لاول روی چهار بازی می‌ایستد که سه‌تایش فروش است.

جمع‌بندی

یک ساعت با کتابی گذراندیم که کار عجیبی می‌کند: فهرستش را از دفترچهٔ مقررات کارگزاری می‌گیرد. ده جمله برای بردن به خانه:

  1. کتاب مطالبش را به ترتیبِ سطح مجوز چیده، نه به ترتیب سختی مفهومی.
  2. سطح یک کاوردکال است، سطح دو خرید کال و پوت، سطح سه اسپرد، و سطح چهار فروش بدون پوشش.
  3. 56 صفحه فقط برای کاوردکال — بیشتر از 36 صفحهٔ کل بخش خرید اختیار فروش.
  4. پنج فصل پیاپی یک معامله را از «چرا» تا «تخصیص» می‌برند؛ این کارِ یک معلم است نه یک مرجع.
  5. تخصیص خبر بد نیست؛ معمولاً یعنی معامله‌تان همان کاری را کرد که قرار بود.
  6. خرید اختیار سه چیز را هم‌زمان می‌خواهد: جهت درست، اندازهٔ کافی، و به‌موقع بودن.
  7. فصل نوسان عمداً وسط بخش خرید نشسته، چون سؤالِ «گران است یا ارزان؟» دقیقاً همان‌جا پیدا می‌شود.
  8. فروش پوت با پشتوانهٔ نقد یعنی «حاضرم این سهم را بخرم» — نه «شرط می‌بندم نمی‌ریزد».
  9. ساده‌ترین کتاب این قفسه، فصل آخرش را به نویسندهٔ سخت‌ترین کتاب این قفسه داده.
  10. در بورس تهران این پلکان وجود ندارد؛ تنها دروازه وجه تضمین است، پس پلکان را باید خودتان بنویسید.

و اگر بخواهم کل کتاب را در یک جمله فشرده کنم: ترتیبِ یادگیری به اندازهٔ خودِ مطالب اهمیت دارد. سینسر ترتیب را از کارگزار قرض گرفت؛ ما باید از خودمان قرض بگیریم.

قدم بعدی می‌تواند همین امروز باشد: پلکان چهارپله‌ای بالا را برای خودتان بنویسید، بگویید الان روی کدام پله‌اید، و اولین معامله‌تان را پیش از ورود در ژورنال ثبت کنید. اگر هنوز مطمئن نیستید از کجا شروع کنید، توصیه‌هایی برای معامله‌گران مبتدی آپشن و اشتباهات رایج ارزان‌ترین کلاس ممکن‌اند.

مقالات مرتبط

استراتژی کاورد کال Covered Call در اختیار معامله

کاورد کال چیست و چه معامله‌ای می‌کنید: سه عدد کلیدی (بیشترین سود، سربه‌سر، حاشیهٔ ایمنی)، انتخاب قیمت اعمال، اثر زمان و نوسان، دلتا هج و اینکه چرا پریمیوم حاشیهٔ ایمنی است نه سپر.

اختیار معامله (آپشن) چیست؟ آموزش کامل به زبان ساده با مثال

اختیار معامله چیست و چگونه کار می‌کند؟ آموزش صفر تا صد قرارداد آپشن به زبان ساده: کال و پوت، قیمت اعمال، سررسید، مزایا و ریسک‌ها با مثال عددی.

توصیه هایی برای معامله گران مبتدی آپشن

راهنمایی و پیشنهاداتی ضروری برای شروع معاملات تازه واردین در بازار آپشن، اولین قدم های خود را با نکات کاربردی محکم بردارید

اختیار فروش به عنوان استراتژی پوشش ریسک

اختیار فروش به‌عنوان بیمهٔ سهم: با یک مثال عددی نشان می‌دهیم کف زیان کجا قفل می‌شود، و سه هزینه‌ای که خریدار بیمه معمولاً حسابشان نمی‌کند.

استراتژی کولار (Collar) | کف زیان بخرید، سقف سود بفروشید

استراتژی کولار: سقف سود را می‌فروشید تا کف زیان را بخرید. سه عدد کلیدی، مثال عددی ریالی، انتخاب دو قیمت اعمال، و تفاوت کولار بی‌هزینه با کولار بی‌زیان.

استراتژی نیکد پوت (Naked Put) | فروش تعهدی اختیار فروش

نیکد پوت یعنی فروش اختیار فروش بدون پوشش: پرمیوم امروز در ازای تعهد خرید سهم. سه عدد کلیدی، مثال عددی ریالی، چرخهٔ وجه تضمین و تفاوتش با کاوردکال.

استراتژی ویل Wheel | فروش پوت، تخصیص و کاوردکال

چرخهٔ Wheel: فروش پوت با پشتوانه نقد، دریافت سهم در تخصیص، نوشتن کاوردکال و تکرار — ذهنیت مالکیت سهم و ریسک.

وجه تضمین در قراردادهای آپشن چیست

وجه تضمین در اختیار معامله چیست؟ فرمول محاسبه مارجین فروش کال و پوت، حداقل وجه تضمین، مثال عددی، تفاوت بورس کالا و روش دیدن آن در آپشن‌باز.

ضرایب پوشش ریسک یونانی | دلتا، گاما، تتا، وگا و رو

نقشهٔ یونانی‌های آپشن: دلتا، گاما، تتا، وگا و رو — جدول یک‌نگاه، لینک مقالهٔ تخصصی هر کدام، مشاهده روی نمودار استراتژی و calcBS در دیده‌بان آپشن‌باز.

اسپرد در اختیار معامله چیست؟ انواع اسپرد عمودی، افقی و مورب

اسپرد در آپشن یعنی دو قرارداد هم‌زمان، یکی خریداری‌شده و یکی فروخته‌شده. تفاوت اسپرد عمودی، افقی و مورب، چهار اسپرد عمودی، و فرق نسبتی با بک‌اسپرد.

نوسان و قیمت گذاری اختیار معامله | خلاصه کتاب ناتنبرگ

خلاصهٔ کامل Option Volatility and Pricing شلدون ناتنبرگ: نوسان، قاعدهٔ 16، یونانی‌ها، هجینگ پویا، خانوادهٔ اسپردها، سینتتیک و آربیتراژ — و اینکه هر فصل در بورس تهران چقدر کاربرد دارد.

آپشن تریدینگ فور دامیز | خلاصه کتاب جو دوآرته

خلاصهٔ کامل Options Trading For Dummies جو دوآرته: کتابی که نیمی از آن پیش از اولین استراتژی می‌آید — خواندن بازار، چهار دماسنج احساسات، تمرین، و نوشتن برنامهٔ معاملاتی، با نگاه به بورس تهران.

چهار استراتژی آپشن از کف بورس | خلاصه کتاب لی لاول

خلاصهٔ کامل Get Rich with Options لی لاول: چهار بازی که سه‌تایش فروش است، کال عمیقاً در سود به‌عنوان جانشین سهم، اسپرد اعتباری — و اینکه ترفند «نصف قیمت» با نرخ 30 درصد چقدر تمام می‌شود.

آپشن به زبان ساده | خلاصه کتاب گای کوهن و هشت استراتژی

خلاصهٔ کامل Options Made Easy گای کوهن: کتابی که برای انتخاب سهم 92 صفحه می‌گذارد و برای هر هشت استراتژی‌اش 90 صفحه — سه جواب فصل پنجم با عدد، و اینکه کالر بی‌هزینه با نرخ 30 درصد چرا نامتقارن می‌شود.

دیدگاه‌ها و پرسش‌ها

اگر سوال یا ابهامی در رابطه با این مطلب دارید، همین‌جا بپرسید؛ کارشناسان ما پاسخ می‌دهند.

با ایمیل یا شماره موبایلی که ثبت می‌کنید، وقتی به کامنتتان پاسخ داده شود خبرتان می‌کنیم.

پرسش‌ها و نظرات کاربران

هنوز پرسشی ثبت نشده — شما اولین نفر باشید!

سوال یا نظرتان را در فرم بالا بنویسید؛ پاسخی که می‌گیرید برای کاربران بعدی هم می‌ماند.