به این نتیجه رسیدهاید که یک نماد قرار نیست جایی برود. نه صعودی است نه نزولی — فقط آرام است. سادهترین راه معامله کردن این نظر، فروش استرادل است: اختیار خرید و فروش را میفروشید و اگر قیمت سر جایش بماند، پرمیوم هر دو مال شماست.
مشکل همانجاست. آن پرمیوم سقف دارد و ریسکی که در ازایش میگیرید ندارد. یک خبر، یک صف خرید، و موقعیتی که قرار بود چند درصد سود بدهد میتواند چند برابر حساب شما را ببرد. برای همین خیلیها نظرشان را دربارهٔ آرام بودن بازار اصلاً معامله نمیکنند.
لانگ کال باترفلای همان شرط را با سقف میبندد: دو اختیار خرید اضافه میخرید که مثل بیمه، دو طرف را میبندند. بیشترین زیانتان از لحظهٔ ورود یک عدد مشخص است و از آن بدتر نمیشود. این مقاله دربارهٔ این معامله است: چقدر میدهید، چه چیزی میگیرید، و چرا عددی که باید نگاه کنید ارتفاع سود نیست.
فهرست مطالب
- مسئلهای که باترفلای حل میکند
- ساختار موقعیت
- چهار قرارداد، سه قیمت اعمال
- باترفلای یعنی دو اسپرد چسبیده به هم
- سه عددی که همهچیز را تعیین میکنند
- مثال عددی: یک بسته، دو ماه
- پنجرهٔ سود، نه ارتفاع قله
- زمان و نوسان
- آن روی سکه: خانوادهٔ باترفلای
- کِی و چطور ببندیم
- شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- شش اشتباه رایج
- کجا به کار میآید و کجا نه
- در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
مسئلهای که باترفلای حل میکند
شرط بستن روی آرامش بازار یک مشکل ساختاری دارد: سودش محدود است و ریسکش نه. هر استراتژیای که فقط بفروشد — شورت استرادل، شورت استرانگل — همین شکل را دارد. باترفلای این نامتقارنی را با خریدن دو قرارداد اضافه برمیدارد.
در ازایش دو چیز میدهید: پرمیوم آن دو قرارداد، و سقف روی سود. یعنی معاملهٔ باترفلای در یک جمله این است: سود کمتر، در ازای اینکه بدترین حالت را از قبل بدانید.
ساختار موقعیت
چهار چیز را از این نمودار ببرید:
- سود یک قله است، نه یک سکو. بیشترین سود دقیقاً روی اعمال میانی اتفاق میافتد. یک ریال بالاتر یا پایینتر، کمتر است.
- هر دو دامنه صافاند. زیر بال پایین و بالای بال بالا، زیان شما ثابت است و دیگر تغییر نمیکند. این تنها ساختار این خانواده است که هر دو طرفش بسته است.
- بیشترین زیان همان پرداختی است. عددی که روز اول از حسابتان رفت، سقف مطلق ضرر شماست. نه وجه تضمینی اضافه میشود و نه شگفتیای در سررسید.
- پنجرهٔ سود باریک است. بین دو نقطهٔ سربهسر یک بازهٔ محدود دارید و همهچیز به این بستگی دارد که قیمت داخل آن بنشیند — نقطهٔ سربهسر.
چهار قرارداد، سه قیمت اعمال
| پا | تعداد | اعمال | نقش |
|---|---|---|---|
| خرید کال | 1 | K1 — پایینترین | بال محافظ سمت چپ |
| فروش کال | 2 | K2 — میانی | موتور سود؛ قله دقیقاً اینجاست |
| خرید کال | 1 | K3 — بالاترین | بال محافظ سمت راست |
نسبت همیشه 1 به 2 به 1 است و انتخابی نیست — همین نسبت است که دو دامنه را صاف میکند. اگر وسط سه تا بفروشید، سمت راست دوباره باز میشود و دیگر باترفلای ندارید؛ چیزی نزدیک به کال لدر دارید.
شرط دوم فاصلهٔ مساوی است: K2 − K1 باید دقیقاً برابر K3 − K2 باشد. اگر نباشد، ساختار متقارن نیست و اسمش باترفلای بالشکسته است — که رفتار و ریسک متفاوتی دارد. اسکنر آپشنباز فقط ترکیبهای متقارن را میسازد.
باترفلای یعنی دو اسپرد چسبیده به هم
این دید سادهترین راه فهمیدن ساختار است و دو فایدهٔ عملی دارد. اول توضیح میدهد چرا نسبت 1:2:1 است: هر اسپرد یک بار روی اعمال میانی میفروشد، و دو اسپرد یعنی دو فروش. دوم — و مهمتر — راه اصلاح موقعیت را نشان میدهد: همیشه میشود فقط یکی از دو اسپرد را بست و نیمهٔ دیگر را نگه داشت.
سه عددی که همهچیز را تعیین میکنند
| مقدار | فرمول | چه میگوید |
|---|---|---|
| بیشترین زیان | خالص پرداختی + کارمزدها | سقف مطلق ضرر، در هر دو دامنه |
| بیشترین سود | (K2 − K1) × اندازه − بیشترین زیان | فقط روی K2، نه یک ریال آنطرفتر |
| سربهسر پایین | K1 + پرداختی هر سهم | از اینجا وارد سود میشوید |
| سربهسر بالا | K3 − پرداختی هر سهم | تا اینجا در سود میمانید |
«پرداختی هر سهم» در دو ردیف آخر باید کل هزینه باشد، یعنی پرمیوم خالص بهعلاوهٔ کارمزد معامله و اعمال — نه فقط پرمیوم. اگر کارمزدها را جا بیندازید، پنجرهٔ سود را پهنتر از واقعیت حساب کردهاید، و روی باترفلایهای باریک این اختلاف کم نیست.
نکتهٔ ساختاری که کمتر گفته میشود: چون چادر متقارن است، پهنای پنجرهٔ سود دقیقاً دو برابر بیشترین سود بر حسب قیمت است. یعنی هرچه ارزانتر وارد شوید، هم قله بلندتر میشود و هم پنجره پهنتر — این تنها متغیری است که واقعاً کنترل میکنید.
مثال عددی: یک بسته، دو ماه
سهمی روی 19,800 ریال معامله میشود و شما انتظار دارید تا سررسید حوالی 20,000 بماند. اندازهٔ هر قرارداد 1,000 سهم و سررسید 60 روز بعد است. سه اعمال با فاصلهٔ مساوی 1,000 ریال:
| پا | تعداد | قیمت اعمال | قیمت هر سهم | جریان نقدی |
|---|---|---|---|---|
| خرید کال | 1 | 19,000 | 1,400 | −1,400,000 ریال |
| فروش کال | 2 | 20,000 | 800 | +1,600,000 ریال |
| خرید کال | 1 | 21,000 | 400 | −400,000 ریال |
| خالص پرداختی، پیش از کارمزد | −200,000 ریال | |||
با احتساب کارمزد معامله (3,502 ریال) و کارمزد اعمال (9,500 ریال):
- بیشترین زیان: 213,002 ریال — در هر قیمتی زیر 19,000 یا بالای 21,000.
- بیشترین سود:
1,000 × 1,000 − 213,002= 786,998 ریال، دقیقاً روی 20,000. - سربهسر پایین و بالا: 19,213 و 20,787.
- پنجرهٔ سود: 1,574 ریال پهنا — یعنی حدود 8٪ از قیمت پایه.
- نسبت ریسک به بازده: 0.27 — برای هر ریال ریسک، حدود 3.7 ریال سود ممکن.
| قیمت پایه در سررسید | نتیجه برای شما | چه اتفاقی میافتد |
|---|---|---|
| 17,000 ریال | −213,002 | هر چهار قرارداد بیارزش منقضی میشوند. |
| 19,000 ریال | −213,002 | روی بال پایین؛ هنوز همان زیان کامل. |
| 19,213 ریال | صفر | سربهسر پایین. |
| 19,800 ریال | +586,998 | قیمت امروز — اگر همینجا بماند. |
| 20,000 ریال | +786,998 (قله) | بیشترین سود، روی همین یک نقطه. |
| 20,787 ریال | صفر | سربهسر بالا. |
| 21,000 ریال و بالاتر | −213,002 | بال بالا فعال شد؛ زیان دیگر بدتر نمیشود. |
دو ردیف آخر تمام ارزش بال بالا است. بدون آن قرارداد 400,000 ریالی، همین موقعیت در 23,000 ریال حدود 2,200,000 ریال زیان میداد و هیچجا متوقف نمیشد.
پنجرهٔ سود، نه ارتفاع قله
نسبت ریسک به بازده 0.27 روی کاغذ عالی است، ولی بهتنهایی گمراهکننده است — چون احتمال را وارد حساب نمیکند. آن نسبت وقتی محقق میشود که قیمت دقیقاً روی 20,000 بنشیند، و چیزی که واقعاً نصیبتان میشود به این بستگی دارد که قیمت کجای پنجره است.
و پنجره با پهنای بالها عوض میشود:
| بالهای نزدیک | بالهای دور | |
|---|---|---|
| پرداختی | کمتر | بیشتر |
| بیشترین سود | کمتر (فاصلهٔ اعمال کوچک است) | بیشتر |
| نسبت ریسک به بازده | جذابتر | معمولی |
| پنجرهٔ سود | خیلی باریک | پهن |
| احتمال موفقیت | کم | بیشتر |
گرانترین بدفهمی این استراتژی همین است: انتخاب باترفلای بر اساس نسبت ریسک به بازده. آن نسبت همیشه روی باریکترین ترکیب بهترین است، و باریکترین ترکیب همان است که کمترین شانس را دارد. عددی که باید کنارش بگذارید، پهنای پنجره نسبت به نوسان معمول همان نماد است.
زمان و نوسان
باترفلای دو قرارداد فروخته و دو خریده دارد، پس اثر تتا روی آن ثابت نیست و به جای قیمت بستگی دارد. اگر پایه نزدیک بدنه باشد، گذر زمان به سود شماست. اگر نزدیک یکی از بالها باشد، علیه شماست. این با اغلب استراتژیها فرق دارد و نتیجهٔ عملی روشنی دارد: باترفلای را وقتی باز کنید که پایه از قبل نزدیک بدنه است، نه به امید اینکه بعداً بیاید.
وگای خالص معمولاً منفی است، یعنی آرام شدن نوسان ضمنی به نفع شماست — و بهترین زمان ورود درست بعد از یک رویداد است، وقتی نوسان فروپاشیده و پرمیومها ارزان شدهاند. گاما نزدیک بدنه بهشدت منفی است، یعنی در روزهای آخر ارزش موقعیت با هر تکان کوچک قیمت زیاد بالا و پایین میشود. تصویر کامل در ضرایب پوشش ریسک.
آن روی سکه: خانوادهٔ باترفلای
| اگر… | سراغ این بروید |
|---|---|
| انتظار دارید قیمت از محدوده بیرون بزند | شورت کال باترفلای — آینهٔ کامل این ساختار |
| میخواهید ناحیهٔ سود پهنتر باشد | لانگ کال کاندور — بدنه روی دو اعمال پخش میشود |
| میخواهید همین شرط را با اختیار فروش ببندید | لانگ پوت باترفلای — همان شکل، پایههای put |
| میخواهید یک طرف را عمداً باز بگذارید | باترفلای بالشکسته — نامتقارن، ریسک نامتقارن |
| دیدگاه جهتدار دارید، نه خنثی | کال اسپرد صعودی یا کال اسپرد نزولی |
| انتظار جهش بزرگ دارید | لانگ استرادل |
تمایزی که مدام جابهجا گفته میشود: کاندور همان باترفلای است با بدنهٔ پخششده. در باترفلای هر دو قرارداد فروخته روی یک اعمالاند و سود یک قله میسازد؛ در کاندور روی دو اعمالاند و بینشان یک سکوی سود درست میشود. کاندور گرانتر است و سود کمتری میدهد، ولی پنجرهٔ بسیار پهنتری دارد.
کِی و چطور ببندیم
چون زیان از لحظهٔ ورود بسته است، اینجا برخلاف ساختارهای بیسقف «مهار ریسک» مسئله نیست. مسئله زمان خروج است، و سه گزینه دارید:
- وقتی بخش خوبی از سود روی میز آمد ببندید. سود کامل فقط در سررسید و فقط روی یک قیمت دقیق به دست میآید. با چهار قرارداد، انتظار کشیدن برای آن چند درصد آخر معمولاً بهصرفه نیست.
- فقط یکی از دو اسپرد را ببندید. اگر قیمت به یک سمت رفت، نیمهٔ بیفایده را ببندید و سرمایهاش را آزاد کنید.
- کل بسته را افست کنید. وقتی قیمت از پنجره دور شده و برگشتنش بعید است.
نگهداشتن تا روز آخر یک هزینهٔ پنهان دارد: ریسک پین. قلهٔ سود شما دقیقاً روی یک قیمت اعمال است، و اگر پایه همانجا بسته شود معلوم نیست قراردادهای فروختهشده اعمال میشوند یا نه — یعنی نمیدانید صبح روز بعد چه موقعیتی دارید.
شش نکته که مخصوص بازار ایران است
- سه اعمال با فاصلهٔ مساوی همیشه در دسترس نیست. نردبان اعمال بسیاری از نمادها یکنواخت نیست و ممکن است هیچ ترکیب متقارنی وجود نداشته باشد. این خرابی اسکنر نیست.
- چهار قرارداد یعنی چهار سرخط. بدترین آنها کل موقعیت را تعیین میکند و در لحظهٔ خروج هم دوباره با همان چهار سرخط طرفید — سنجش نقدشوندگی.
- ورود پلهای خطرناک است. اگر پاها را جدا باز کنید، بین دو معامله ممکن است موقعیتی داشته باشید که اصلاً باترفلای نیست — مثلاً دو کال فروختهشدهٔ بیپوشش.
- کارمزدها روی باترفلای باریک تعیینکنندهاند. با چهار قرارداد، کارمزد معامله و اعمال میتواند بخش محسوسی از پنجرهٔ سود را ببلعد. روی ترکیبهایی با فاصلهٔ اعمال کم، این تفاوت را حتماً حساب کنید.
- صف خرید یا فروش، خروج را قفل میکند. زیان شما سقف دارد ولی اگر نماد پایه بسته باشد نمیتوانید سودتان را هم برداشت کنید.
- مجمع و افزایش سرمایه هر سه اعمال را تعدیل میکند. بعد از تعدیل ممکن است تقارن فاصلهها به هم بخورد و ساختار دیگر باترفلای نباشد.
شش اشتباه رایج
- انتخاب بر اساس نسبت ریسک به بازده. گرانترین اشتباه. آن نسبت روی باریکترین ترکیب بهترین است و باریکترین ترکیب کمترین شانس را دارد.
- انتظار گرفتن سود کامل. قله فقط روی یک قیمت است. عددی که باید با آن تصمیم بگیرید، سود در یک بازهٔ واقعبینانه است، نه سقف.
- حساب نکردن کارمزدها در سربهسرها. پنجرهٔ سود با کارمزد باریکتر از چیزی است که با پرمیوم خام حساب میشود.
- باز کردن باترفلای وقتی قیمت دور از بدنه است. در آن حالت تتا علیه شماست و زمان به کمکتان نمیآید.
- یکی گرفتن باترفلای با کاندور. کاندور سکو دارد و باترفلای قله.
- نگهداشتن تا سررسید بدون دلیل. چهار کارمزد اعمال بهعلاوهٔ ریسک پین معمولاً از چند درصد آخر سود بیشتر است.
کجا به کار میآید و کجا نه
لانگ کال باترفلای وقتی ابزار قابل دفاعی است که:
- انتظار آرامش دارید و یک قیمت مشخص در ذهنتان است که فکر میکنید پایه حوالی آن بماند.
- پایه از قبل نزدیک همان قیمت است — نه اینکه امیدوار باشید بیاید.
- نوسان ضمنی بالا رفته و انتظار آرام شدنش را دارید.
- پنجرهٔ سود نسبت به نوسان معمول آن نماد بزرگ است — نه 2٪ روی سهمی که هفتهای 10٪ میرود.
- هر چهار پا سرخط قابل اجرا دارند.
و وقتی ابزار درستی نیست که: نماد مستعد جهش خبری است؛ پنجره باریکتر از نوسان روزانهٔ نماد است؛ نردبان اعمال فاصلهٔ مساوی ندارد؛ یا صرفاً نسبت ریسک به بازده جذبتان کرده. در آن حالتها کاندور همان شرط را با پنجرهٔ پهنتر میبندد و نقشهٔ استراتژیها بقیهٔ گزینهها را نشان میدهد.
در آپشنباز چطور پیدایش کنم؟
لانگ کال باترفلای یکی از استراتژیهای آمادهٔ دیدهبان است و همهٔ ترکیبهای متقارن هر نماد را روی کل بازار اسکن میکند:
- به دیدهبان آپشن بروید و در نوار ابزار را بزنید.
- از فهرست، لانگ کال باترفلای را انتخاب و «اضافه به فرمولهای من» را بزنید. برای هر ترکیب، بیشترین سود، بیشترین زیان، نسبت ریسک به بازده، هر دو نقطهٔ سربهسر و فاصلهشان تا قیمت روز را کنار هم میبینید.
- روی آیکون نمودار هر سلول بزنید تا موقعیت در نمودار سود و زیان باز شود — یا در جدول قیمت×تاریخ ببینید در هر تاریخ و قیمت کجا میایستید، که برای باترفلای مفیدترین ابزار است.
راهنمای گامبهگامِ تنظیمات، فیلترها و بهخصوص فیلتر «سود تضمینی»: پیادهسازی لانگ کال باترفلای در دیدهبان. فهرست کامل: استراتژیهای دیدهبان · راهنمای دیدهبان. ساختارهای خویشاوند: پیادهسازی شورت کال باترفلای · پیادهسازی کاندور · پیادهسازی کال اسپرد صعودی · پیادهسازی کال اسپرد نزولی.
جمعبندی
لانگ کال باترفلای یک معاملهٔ روشن است: سود محدود و از پیش معلوم، در ازای اینکه بدترین حالت هم از پیش معلوم باشد. برخلاف فروش اختیار، هیچ سناریویی وجود ندارد که بیشتر از پرداختی اولیه از شما بگیرد — و همین آن را به تنها راه امنِ شرط بستن روی آرامش تبدیل میکند.
قبل از هر معامله دو عدد را بنویسید: پهنای پنجرهٔ سود بر حسب درصد قیمت پایه، و نوسان معمول همان نماد در بازهٔ باقیمانده تا سررسید. اگر پنجره از نوسان معمول باریکتر است، نسبت ریسک به بازده هرچقدر هم جذاب باشد، شرط را نبستهاید — قرعهکشی کردهاید.
وقتی این دو عدد را داشتید، پیدا کردن ترکیبی که به آنها بخورد کار چند ثانیه است: همین استراتژی را در دیدهبان روی کل بازار اسکن کنید تا ببینید کدام سهگانه بهترین نسبت «پهنای پنجره به هزینه» را میدهد.